www.heratonline.com
English | صفحه اول | اخبار | اسلام | فرهنگ | سیاست | صدا و تصویر | رهنمای هرات | در باره ما | پشتو

تحقیقی در مورد حضرت عایشه سلام الله علیها
فاروق فرساد

مسلمانان از عمق جان ، پیامبر خدا را ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ دوست داشتند ، و او را بر خود و عزیران خود مقدّم می داشتند . تحمّل سخت ترین شکنجه های دشمنان در نظرشان از دیدن اندوهی در سیمای پیامبر ــ صلّی الله علیه و آله و صحبه و سلّم ــ آسانتر می نمود . . . دوست داشتند : اجازه می¬داد تا هر وقت که او را می¬بینند ، بوسه بر دست و پایش زنند . راستی چه شرفی از این برتر که در زمانی زندگی کنی که بتوانی صدها بار به دیدار مجبوب ترین بنده¬ی خدا و بزرگترین انسان تأریخ بشر نائل شوی ؟ زهی سعادت ! و زهی نیکبختی !

. . . . مسلمانان از عمق جان به پیامبر خدا ( ص ) محبّت می¬ورزیدند ، و نیز هر کسی را که با وی تعلّق و پیوند داشت ، دوست داشتند . می¬دیدند که خدیجه ی کبری ــ سلام الله علیها ــ چگونه خود و تمام زندگیش را صمیمانه در خدمت پیامبر محبوبشان قرار داده . می¬دیدند که چگونه مانند مادری مشفق و مهربان سختی ها و رنجهای مسلمانان بر قلبش سنگینی می کند . . . می دیدند که چگونه شب و روز تلاش می کند تا بلکه مرهمی بر دل خسته ای بنهد . او را هم ازعمق جان دوست داشتند . اگر چه او خود به خاطر بزرگیها و عظمتهای انسانیش دوست داشتنی بود ، اما شرف همسری پیامبر محبوب آنان ، و دلسوزی و خیرخواهی و عاطفه و محبّت مادرانه اش نسبت به فرزندان ایمانی ، وی را صد چندان محبوبتر و دوست داشتنی تر کرده بود . . .

پس از هجرت به مدینه ی منوّره ــ زادها الله نوراً وتعظیماً ــ پیامبر رحمت ( ص ) با حکمتی بی نظیر ، بی نظیرترین صحنه های برادری و ایثار و خیرخواهی را در تأریخ زندگی انسان ، طراحی کردند . برنامه¬ی اخأ به حدّی با عظمت و گسترده بود که هیچ چیزی را از دایره ی شمول ایثار ، خارج نمی کرد.

هرچند اکنون ، خدیجه ی کبری ــ سلام الله علیها ــ در میان مسلمانان نبود ، ولی فرزندان ایمانی او احساس می کردند همان محبّت و ارادتی را که به او داشتند ، به همسر خردسال پیامبر نیز دارند . . . می¬دیدند که نمی¬توانند به همسران پیامبر ، جز به چشم مادرانی بزرگوار بنگرند . می دیدند که قلبشان مالامال از محبّت پیامبر ــ صلّی الله علیه و آله و صحبه و سلّم ــ و همه¬ی اهل بیت اوست .راستی چه زیبا است چنین بودن ، و چه با لطافت و گوارا است با محبّت و عاطفه به مادر نگاه کردن ، و به او خدمت کردن ، و به او احترام گذاشتن .

سالها بعد ، خداوند حکیم ، وضعی را که مسلمانان از پیش بر آن استقرار یافته بودند ، درباره¬ی پیامبر ــ صلّی الله علیه و آله و صحبه و سلّم ــ تأکید کرد و فرمود :

النّبیّ اولی بالمؤمنین من انفسهم .

و همسران او را برای همیشه مادران مؤمنان نامید :

و ازواجه امّهاتهم .

و برنامه¬ی اخأ را که به سبب ظروف و شرایطی خاصّ ، فقط بر اساس « ایمان » بنا نهاده شده بود ، با دیگر اسباب طبیعی پیوند ، در هم آمیخت :

واولوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله من المؤمنین و المهاجرین الّا ان تفعلوا الی اولیائکم معروفاً . . .

*******************

هر کدام از همسران پیامبر ( ص ) صمیمانه به دین خدا ، و رسول گرامی او خدمت کرده اند ؛ لکن در این میان نقش امّ المؤمنین خدیجه¬ی کبری ، و امّ المؤمنین عائشه¬ی صدّیقه ــ سلام الله تعالی علیهما ــ با دیگران فرق دارد . تقدیر خداوندی چنان بود که خدیجه ، در اوائل دعوت و سختیها و رنجهای آن ایّام ، با صبر و متانت و بزرگواریش ، آرام کننده و تسلّی بخش قلب رسول خدا ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ باشد ؛ و مال و ثروتش در خدمت اهداف دعوت او قرار داشته باشد ؛ و عائشه در اواخر حیات رسول ــ علیه و آله الصّلوات و السّلام ــ و بعد از آن ، مروّج احکام شریعت وی ، و علم و اخلاق ایشان باشد . خدمت خدیجه در اوّل دعوت واقع شد ، و خدمت عائشه در اواخر دعوت رسول و بعد از آن .

« هشام بن عروه » از پدرش زبیر نقل می کند که : کسی را ندیدم در فقه و طبّ و شعر از عائشه عالمتر باشد . و امام زهری می گوید : اگر علم همه¬ی زنان پیامبر ( ص ) و علم تمام زنان ، با علم عائشه مقایسه شود ، علم عائشه بیشتر است . ( منبع : همان حاشیه ی شماره¬ی 1 ) و دکتر عائشه عبدالرّحمن می¬گوید : خدمت بزرگ عائشه ، زنی که عمیق ترین اثر را در حیات فقهی و اجتماعی و سیاسی مسلمانان به جا گذاشت ، این بود که : بیش از چند هزار حدیث صحیح از رسول خدا را ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ برای آنان حفظ کرد که دو هزار و ده حدیث آن در کتب ششگانه ( صحیحین و سنن اربعه ) موجوداست عائشه بعد از پیامبر زیست تا مرجع اوّل حدیث و سنّت باشد . ( منبع : حاشیه¬ی شماره¬ی 1 ) و ابن حجر می¬گوید : سخنان زیادی را از پیامبر ( ص ) حفظ کرد تا آنجا که گفته شده : ربع احکام شرعیّه به وسیله¬ی او ــ رضی الله عنها ــ نقل شده است .

*******************

عائشه¬ی صدّیقّه ــ سلام الله علیها ــ درحدود هشت سال قبل از هجرت به دنیا آمد . پدرش ابوبکر ــ سلام الله علیه ــ یار همراز و صاحب و صدِّیق رسول خدا ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ بود . یار بی نظیری که پیامبر درباره ی او فرمود :

انّ امنّ النّاس علیّ فی ماله و صحبته ابوبکر ، و لوکنت متخذاً خلیلاً لاتّخذت ابابکر خلیلاً ولکن اخوّه الاسلام

نیکوکارترین و بخشنده ترینتان در مال و جان ، نسبت به من ابوبکر است . و اگر کسی را به عنوان خلیل انتخاب می کردم ، بی شک ابوبکر را بر می گزیدم ؛ لکن رابطه ی ما برادری اسلامی است . [خلیل کسی است که سرتاپای وجودش را محبّت و عشق به محبوبش فرا گرفته ، و برای رسیدن به او از همه چیز کاملاً منقطع شده است . حضرت رسول ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ خلیل الله بود . یعنی این حالت را نسبت به خداوند داشت مراد حدیث این است که : اگر رابطه ی خلیلی با خداوند نداشتم ، و درمیان بندگان او برای خود خلیل بر می گرفتم ، تنها کسی که سزاوار این مقام می بود ، ابوبکر بود ] و در روایت دیگری :

. . . لکنّه اخی و صاحبی ، و قد اتّخذالله ــ عزّوجلّ ــ صاحبکم خلیلاً

یعنی : لکن او برادر و صاحب من است ، و خداوند مرا به عنوان خلیل خود برگرفته است . [صاحب یعنی یار و همراز و هم صحبت صمیمی و صادق ] . و قبل از این ، خداوند بزرگ او را در محکم کتابش « اتقی » : باتقواترین ، خوانده بود : و سیجنّبها الاتقی . . . مادرش امّ رومان ، صحابیه جلیله ای بود که بعد از استقرار رسول خدا ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ و همسر گرانقدرش در مدینه ، با فرزندانش به آنجا هجرت کرد . به هنگام مرگش رسول خدا ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ بر قبرش حاضر شد ، و برای او استغفار کرد . ، گفت :

اللّهمّ لم یخف علیک ما لقیت امُّ رومان فیک و فی رسولک .

خداوندا ! بر تو پوشیده نیست آنچه که امُّ رومان به خاطر تو و به خاطر رسول تو کشید . و نیز در مورد او فرموده بود :

من سرّه ان ینظر الی امرأه من الحور العین فلینظر الی امّ رومان .

هر کس که دوست دارد که زنی از حوریهای بهشتی را ببیند ، به امّ رومان نگاه کند .

در شش یا هفت سالگی ، در مکّه ، به شرف عقد ازدواج با رسول خدا ــ صلّی الله و سلّم علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ و علی آله و اصحابه و ازواجه و اولاده ، نائل شد ؛ و در نه سالگی در مدینه ی منوّره ، به منزل پیامبر رفت . حدود ده سال به همسر محبوب و با عظمتش ــ علیه الصّلاه و السّلام ــ عاشقانه خدمت کرد ، و خستگیهای روزانه و رنجهای دعوت و جهاد را از تن او زدود ، و بعد از وفات همسرش ،بیش از چهل و پنج سال در کمال صداقت و امانت به نشر و ترویج اخلاق و احکام شریعت او پرداخت ؛ و هزاران حدیث و فتوای شرعی را در اختیار جامعه ی اسلامی گذاشت ، و بدین سان بر تمام علما و دانشمندان اسلامی و امّت اسلام از عصر اوّل تا قیام قیامت منتّی عظیم گذاشت . سرانجام در سنّ شصت و شش سالگی ، در شب هفدهم رمضان سال پنجاه و هفت هجری به فراق طولانیش از همسر محبوبش ــ علیه الصّلوات و التّحیات ــ پایان داده شد ، و در جوار رحمت الهی به دیار محبوب شتافت . سلام الله تعالی علیها .

************************

زندگی رسول خدا ــ صلّی الله و سلّم و بارک علیه و علی آله ــ و حوادث و ماجراهای آن ، آنچنان با حکمتهای بلند و متعالی آمیخته است که بعد از هر بار تأمل و اندیشه در آن ، باز هم نکاتی تازه بر انسان آشکار می شود . هر کدام از ازدواجهای رسول خدا ــ علیه الصّلاه و السّلام ــ در بر دارنده ی فوائد و حکمتهای زیادی است که قدر مشترک همه¬ی آنها این است که : همه در خدمت دور یا نزدیک دعوت و رسالت پیامبر ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ بوده است ؛ و از همه ی آنها به نحوی به مسلمانان عصر اوّل ، یا قرون بعد فایده و خیر و منفعت رسیده است .

ازدواج رسول خدا ــ علیه الصّلوات و البرکات ــ با عایشه ــ علیها السّلام ــ به خاطر بعضی کج فهمی¬ها ( که ریشه در دشمنی ، یا تبعیّت از هوی ، یا تقلید کورکورانه از دشمنان ، یا عدم تأمل و دقت کافی دارد ) بیشتر از دیگر ازدواجها مورد سؤال واقع شده است ؛ اما این ازدواج چنان پر حکمت و متعالی است که انسان در مقابل عظمت والا و بی نظیر این بزرگمرد تأریخ حیات انسان ، بی اختیار به خاک تعظیم می افتد ، و باقلبی سرشار از احترام و محبت ، زبان به ثنا و ستایش می گشاید و بر او و اهل بیت معظّمش صلوات و سلام می فرستد .

آنچه در وهله¬ی اول ، غریب می¬نماید ازدواج مردی است با بیش از پنجاه سال سن با دختری شش هفت ساله . در باره-ی این مطلب ، چند اشاره ی کوتاه برای انسان عاقل و با انصاف کفایت می کند :

1ــ مگر شرط اساسی و پایه ی اصلی یک زندگی مشترک مطلوب و پسندیده ، رضایت طرفین و علاقه و محبّت آنان نسبت به هم نیست ؟ وقتی دو طرف به هم راضی بودند و همدیگر را دوست داشتند ، دیگر تفاوت سنّ یا نسبت یا مال و دارایی چه نقشی دارد ؟ حبّ عایشه ــ سلام الله علیها ــ نسبت به رسول محبوب ــ علیه الصّلاه و السّلام ــ آشکارترین ویژگی زندگی او را تشکیل می دهد . حبّی که در سراسر زندگی مشترکشان ، و بعد از وفات رسول خدا هم ، بر قلب عایشه استیلا داشت . حبّی زاینده¬ی غیرتی عجیب ، که گاه موجب اقوال و افعالی حیرت انگیز از جانب عایشه می گشت .

رسول خدا ــ صلوات الله و سلامه علیه و علی اهل بیته ــ وقتی به سفر می¬رفت از میان همسرانش ، با قرعه یکی یا چند نفر از آنها را با خود می¬برد . در سفری قرعه به نام عایشه و حفصه درآمد . در سیر شبانه ، پیامبر ــ علیه الصّلاه و السّلام ــ مرکبش را نزدیک شتر عایشه می راند و با او گفتگو می¬کرد . یک بار حفصه حیله ای اندیشید و به عایشه گفت : بیا امشب شترهایمان را عوض کنیم ، تو بر شتر من سوار شو تا ببینی که چگونه شتری است ! عایشه بدون اینکه چیزی به خاطرش خطور کند این پیشنهاد را پذیرفت . شب هنگام رسول خدا ــ صلّی الله علیه و آله و صحبه و سلّم ــ به نزدیک شتر عایشه آمد در حالی که حفصه بر آن سوار بود . پیامبر ــ علیه الصّلاه و السّلام ــ در ضمن پیمودن مسیر با او سخن می گفت تا در محلّی فرو آمدند .

عایشه هرچه نگاه کرد پیامبر را نیافت غیرتش چنان برانگیخته شد که پایش را داخل چند بوته گیاه کرد و گفت : خدایا ! عقرب یا ماری بفرست که مرا نیش زند ! ! آخر او رسول تو است ، و من که نمی توانم چیزی به او بگویم

یک بار پیامبر ( ص) از او پرسید : از غیرت به جوش آمدی ؟ و او جواب داد :

و مالی ان لا یغادر مثلی علی مثلک ؟

چرا کسی مانند من ، بر کسی مانند تو ، غیرت نورزد ؟

قلب عایشه ، حتّی در حال عصبانیّت هم ، لحظه ای از عشق همسر محبوبش خالی نبوده است . یک بار رسول خدا ــ علیه الصّلاه و السّلام ــ به او گفت : من نمی¬دانم چه وقت از من راضی هستی و چه وقت ناخشنود ! عایشه پرسید : از کجا می دانی ؟ حضرت فرمود : وقتی راضی هستی می¬گویی : نه ! قسم به خدای محمّد ، و وقتی ناخشنودی می¬گویی نه ! قسم به خدای ابراهیم . عایشه گفت :

اجل . والله ــ یا رسول الله ــ ما اهجر الّا اسمک .

آری . به خدا قسم فقط اسمت را بر زبان نمی آورم ( نه اینکه در دلم ذرّه¬ای محبّت تو کم شود )

عایشه زنی است که تأریخ ، از شش سالگی دوربین خود را بر روی لحظات زندگی او گذاشته ، و از لحظه لحظه¬ی آن گزارش تهیه کرده است ؛ به گونه¬ای که جزئی ترین روابط او با پیامبر از چشم گزارشگران تأریخ پنهان نمانده است . حال در سراسر شصت سالی که او به پیامبر ــ صلّی الله علیه و آله و سلّم ــ تعلّق داشت ، چه در زمان حیات رسول خدا و چه بعد از وفات آن حضرت ، کسی جمله¬ای که فقط اندکی بوی بی محبّتی نسبت به همسرش از آن استثمام شود ، یا جمله ای که حاکی از نارضایتی و پشیمانی نسبت به این ازدواج باشد ، از او شنیده است ؟ و حال تمام کسانی که سنگ سنّ و سال کم عایشه را به سینه می¬زنند بگویند در میان زوجهای هم سنّ و سال ، حتّی یک زن و شوهر را می¬شناسند که زن در طول عمرش حتّی یک بار ــ ولو در حال عصبانیّت و ناراحتی ــ اظهار نارضایتی و پشیمانی از ازدواج با شوهر خود را نکرده باشد ؛ ! آیا این کافی نیست تا انصاف دهیم و در مقابل اخلاق عظیم این رسول مکرّم ــ علیه افضل التّحیات و اکمل الصّلوات ــ سر تعظیم فرود آوریم ؟

2ــ اگر چه عقد عایشه ــ رضی الله عنها ــ در شش یا هفت سالگی بوده ، ولی انتقال او به منزل پیامبر ــ علیه السّلام ــ در نه سالگی بوده است . و نه سالگی برای دختران مناطق گرمسیری حجاز ، سنّی است که رشد کافی جسمی صورت گرفته ، و آمادگی عهده¬دار شدن وظائف زناشویی فراهم آمده است . و اگر تا سنینی که امروزه دختران مناطق ما ازدواج می کنند ، ازدواج نکنند پیر محسوب می¬شوند ، و کمتر به ازدواج با آنها رغبت نشان داده می¬شود .

3ــ توجّه به تفاوت عرفها و فرهنگها در درک درست مسائل جوامع مختلف بسیار مهمّ است . ممکن است کاری در جامعه¬ای و زمانی بسیار عجیب به نظر بیاید ، ولی در جامعه و زمانی دیگر امری کاملاً عادی محسوب شود . مسأله¬ی تعدّد زوجات و ازدواج با دختران کم سنّ و سال هم یکی از این مسائل است . واقعیّت این است که در عرف عمومی شبه جزیره¬ی عربستان ، این کار آنقدر طبیعی و عادی بوده که هیچگاه موجب تعجّب و سؤال کسی نشده است . ساده ترین شاهد این مطلب آن است که شقی ترین دشمنان رسول خدا ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ ، آنان که از هیچ دشمنیی بااو دریغ نمی کردند ، و تمام تلاششان بر این بود که نقطه¬ی ضعفی در زندگی او بیابند تا آن را بزرگ کنند و بر علیه او تبلیغ نمایند ، هیچگاه حتّی یک بار هم ازدواج او را با عایشه به عنوان مسأله ای قابل طرح تصوّر نکردند و از آن سخن نگفتند . همچنانکه قبلاً هم ازدواج او را در سنّ بیست و پنج سالگی که آغاز جوانی و اوج تمایلات و قدرت شهوانی مردان است با خدیجه یعنی بیوه¬ی چهل ساله¬ای که پانزده سال از او بزرگتر بود ، به عنوان ضعفی تلقّی نکردند . این نشان می¬دهد که عرف و فرهنگ آن جامعه ، سوای عرف و فرهنگ جوامع ما است که به مسأله¬ی کمّی فاصله¬ی سنّی ، خیلی اهمیّت داده می¬شود .

شواهد دیگر هم بر این مسأله ، بسیار است . تأریخ ، ازدواجهای زیادی را با فاصله¬های سنّی زیاد ، بدون ذکر تعجّب ، یا ایراد گرفتن افراد آن جامعه ، ثبت کرده است . عبدالمطلّب در همان روزی که آمنه دختر وهب را به عقد پسر جوانش عبدالله درآورد ، هالّه دختر عموی آمنه را هم که همسنّ آمنه بود ، برای خود عقد کرد ؛ و ازدواج پدر پیر و پسر جوان با دو دختر جوان ، در یک روز ، در نظر هیچکس غیر عادی ننمود . عمر بن خطّاب ــ رضی الله عنه ــ با دختر علی بن ابی طالب ــ رضی الله عنه ــ ازدواج می کند در حالی که سنّش خیلی بیشتر از سنّ پدرش می باشد . و عمر ، دخترش حفصه را به ابوبکر ــ رضی الله عنه ــ عرضه می کند تا با او ازدواج کند در حالی که ابوبکر از عمر حدود ده سال بزرگتر بود . به علاوه عایشه هم که درهفت هشت سالگی به عقد پیامبر ــ صلوات الله و سلامه علیه ــ درآمد ، قبلاً از سوی خانواده ی معطم بن عدی ــ که مشرک بودند ــ برای پسرشان جُبیر ، خواستگاری شده بود .

********************

بعد از این اشارات ، به بعضی از حکمتهای ازدواج پیامبر ــ علیه افضل صلوات المصلّین ــ با امّ المؤمنین عایشه ، بپردازیم . همچنانکه گفتیم هر کدام از ازدواجهای رسول خدا دارای حکمتهای متعالی است که هر کدام از دیگری بلندتر و پر فایده تر است . اما در ازدواج با عایشه ــ سلام الله علیها ــ سه حکمت بسیار مهمّ ، به خوبی نمایان است :

1ــ شکّی نیست که حیات رسول خدا ــ علیه افضل الصّلوات و اکمل التحیّات ــ که مملو از رنج و تحمّل فشار به خاطر دعوت و رسالتش ، و برای هدایت و سعادت بندگان خدا بود ، و به علاوه با تحمّل بار سنگین نزول وحی بر قلب مبارکش همراه بود ، به اوقاتی نیاز داشت تا آرامشی بر جسم خسته اش ( که بالأخره جسمی بشری بود و مانند همه¬ی اجسام بشری احتیاج به استراحت و تجدید قوا داشت ) فرود آید ، و از زیر بار آن همه فشار طاقت فرسا لحظاتی به درآید و نفس تازه کند . سکونت یافتن در کنار یک زوج محبوب و مهربان ، از آیات خداوند است :

ومن آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها . . . .

و مراد از این آرامش و سکونت ، مسائل جنسی نیست . و حتّی در سنینی که اثری از شهوت جنسی باقی نمی¬ماند یا به شدّت ضعیف می¬شود ، نیاز به این آرامش یافتن و سکونت جویی در کنار زوج بیشتر می¬شود ، و حتّی از لحاظ کیفی هم ، عمق و محتوای عالی تری می یابد .

عایشه ــ سلام الله تعالی علیها ــ زوجی زیبا و دوست داشتنی و مهربان بود که قلبش را خانه ی مهر و محبّت و مودّت همسرش کرده بود . او را به شدّت دوست داشت ، و به او عشق می¬ورزید ، و گاه از فرط غیرت ، کارهای حیرت انگیزی از او سر می¬زد . محمّد ــ صلّی الله و سلّم و بارک علیه و علی آله ــ در کنار او فراغتی می¬یافت تا دمی بیاساید ، و خستگی از جسم و جان دور کند ، و با آرمیدن در کنار او از زیر فشارهای سنگینی که زندگی او را احاطه کرده بود ، به در آید .

اگر تنها فایده ی عایشه ــ سلام الله علیها ــ این بوده باشد که موجب آرامش و راحتی و سکونت پیامبر ، و زداینده ی خستگیهای او بوده باشد ، کافی است تا هر مسلمانی که آرزوی محبّت رسول خدا را در دل دارد ، و ارزش ایمان را می فهمد ، و می داند که حیات او فقط در سایه ی ایمانی که از زحمات و دلسوزیهای پیامبر ــ علیه افضل الصلوات الطیّبات و اکمل التحیّات الزاکیّات ــ به او رسیده ارزش دارد ، از صمیم قلب بر این زوج محبوب و صمیمی که مایه ی آرامش پیامبر بود ، سلام بفرستد و بوسه بر خاکی زند که او قدم بر آن گذاشته است . السّلام علیک ایّها النّبیّ و علی اهل بیتک و رحمه الله و برکاته .

2ــ پدر عایشه ، ابوبکر است . مردی که به نصّ قرآن « باتقواترین » امّت است و در نتیجه گرامی ترین و مکرّم ترین نزد خداوند ، که :

انّ اکرمکم عندالله اتقاکم

مردی که به نصّ قرآن « صاحب » رسول ، و « ثانی اثنین » او بود ، و بشارت « لاتحزن ، انّ الله معنا » را از زبان رسول اکرم ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ به نقل قرآن مجید ، مطلق از قید زمان و مکان ، دریافت کرد . یعنی : خدا در همه حال ، چه در دنیا و چه در برزخ و چه در قیامت و چه بعد از آن ، با ما است . مردی که پیامبر درباره ی او فرمود : هیچکس را به اسلام دعوت نکردم مگر اینکه سر به زیر انداختن و نگاه کردن ، و تردّدی داشت الّا ابوبکر ، که بی کمترین درنگ و تردّد ، دعوتم را استجابت کرد مردی که پیامبر درباره¬ی او گفت : هیچگاه ، هیچ مال و ثروتی چون ابوبکر به من نفع نرساند . و ابوبکر بعد از آنکه این فرموده ی رسول خدا را ــ صلّی الله علیه و. علی آله و صحبه و سلّم ــ شنید ، به شدّت گریست و گفت : ای رسول خدا آیا خودم و مالم جز به تو به کسی تعلّق دارد ؟

مردی که در کلاس صدّیقان ، شاگرد اوّل است ، و لقب « صدّیق » به تنهایی و بدون ذکر اسم ، جز بر او دلالت نمی¬کند . مردی که رسول خدا ــ علیه الصّلاه و السّلام ــ با فراست بی نظیر خود ، و شاید از روی بعضی اشارات قرآنی و الهامات ربّانی دریافته بود که مردم پس از او ، وی را مرجع و بزرگ خود خواهند کرد . مردی که بزرگانی چون عثمان ، زبیر ، عبدالرّحمن بن عوف ، سعد بن ابی وقاص ، و طلحه که همه از افراد « عشره ی مبشّره » هستند به فضل او ، و در استجابت دعوت او ، مسلمان شده بودند ، مردی که از طایفه ی بنی تَمیْم بود ، طایفه ای که به کَرَم و شجاعت و امانت و سداد رأی مشهور بودند ، و او به خاطر علم و امانت و حسن تدبیرش همیشه مورد مراجعه و مشورت افراد طائفه¬اش قرار داشت . مردی که به اجماع مورّخان اسلام ، آگاهترین مردم به انساب قریش و تأریخ عرب بود .

آیا پیوند رسول خدا ــ صلّی الله و علی آله و صحبه و سلّم ــ با خانواده¬ی چنین مرد بزرگواری که هم تکریم و بزرگداشت مقام اوست ، و هم مایه ی استحکام هرچه بیشتر پیوستگیهای عقیدتی و فکری مسلمانان با هم ، نشانگر عمل حکیمانه ای نیست که آثار خیر آن به مسلمانان همه ی قرون و اعصار رسیده ، و همه از آن بهره¬مند شده اند ؟

3ــ روشن است که مهمترین وظیفه¬ی پیامبر ــ صلوات الله و سلامه علیه و علی آله ــ تبیین دین خدا و ابلاغ آن به بندگان خداست . بخش مهمّی از مسائل دین را احکام مربوط به عبادات ، و مسائل خانواده ، و احکام مربوط به زنان ( یعنی نصف امّت ) تشکیل می¬دهد . اخلاق و خصوصیات رفتاری پیامبر ــ صلّی الله علیه و علی آله و سلّم ــ چه در حالات فردی و چه در شکل خانوادگی ، قسمت مهمّی است که در واقع تبیین عملی بخشی از دین است .

پیامبر حکیم ــ صلّی الله و سلّم و بارک علیه و علی آله ــ برای رساندن این قسمت به مسلمانان ، نیاز به شاگرد هوشیار فهمیده و با درکی داشت که در اوقاتی که او در خانه به سر می برد بتواند عبادت و حالات و اخلاق و رفتار و سخنانش را درست بفهمد ، و درست به خاطر بسپارد و فراموش نکند ، و در آینده بتواند درست و کامل آنها را برای مسلمانان بازگو کند . این شاگرد می¬بایست از چنان درک عمیق و قدرت استنباط حکَم و اسرارش برخوردار باشد که در نقل همه ی دیده ها و شنیده ها تفاوت ظروف و شرایط را در نظر داشته باشد ، و موقّت را از دائمی ، و متغیّر را از ثابت تشخیص دهد . عایشه ــ سلام الله تعالی علیها ــ در واقع شاگردی بود که درکلاس رسول خدا ــ علیه آلاف التحیّه والثناء ــ ده سال شاهد احوال و اقوال و اعمال و حکمتهای قولی و عملی و فتاوی و تبیینات ایشان بود . بسیاری از احکام مربوط به زنان را که به خاطر شرم و حیا مستقیماً از حضرت سؤال نمی¬کردند ، با واسطه¬ی عایشه ــ سلام الله علیها ــ از ایشان می¬پرسیدند و جواب دریافت می¬داشتند . و بعد از وفات رسول خدا ، امّ المؤمنین مرجعی علمی و فقهی بود که حتّی بزرگان صحابه ــ رضوان الله علیهم اجمعین ــ از وی درباره ی مشکلات مسائل استفتاء می¬کردند ، و نظر می¬خواستند .

از ابوموسی اشعری ــ رضی الله عنه ــ روایت شده که : هر حدیثی که بر ما اصحاب رسول خدا ، مشکل می¬نمود آن را از عایشه می¬پرسیدیم ، و در نزد او علم به آن حدیث را می¬یافتیم . ابولضّحی از مسروق نقل می¬کند که : بزرگان اصحاب رسول خدا را ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ دیده ام که از عایشه درباره¬ی فرائض ( علم ارث ) سؤال می¬کردند . صابونی می¬گوید : فقط دو نفر بیشتر از عایشه ، احادیث صحیح از پیامبر ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ روایت کرده¬اند : ابو هریره و عبدالله بن عمر ــ رضی الله عنهم ــ یعنی امّ المؤمنین عایشه ، به همراه آن دو صحابی جلیل ، اساس روایت حدیث و سنّت رسول خدا را ــ علیه الصّلوات و السّلام والبرکات ــ هستند . و راستی اگر این ازدواج حکیمانه صورت نمی-گرفت ، چه کسی روایت این حجم زیاد از حدیث و سنّت رسول خدا را که شامل مهمترین تعلیمات اخلاقی ، فقهی ، و مسائل خانوادگی و عبادات و احکام خاصّ زنان است ، عهده دار می¬شد ؟

مناسب ترین سنّ برای شرکت در کلاس رسول خدا ــ صلوات الله و سلامه علیه و علی آله ــ ، ده سال شرکت کردن مستمرّ در این کلاس با عظمت ، شاهد خصوصی ترین حالات و اقوال و اعمال آن استاد کامل ، بودن ، هوشیاری ، فهم عمیق ، ذهن وقّاد ، حافظه ا ی استثنایی ، قدرت تحلیل و استنباط ، فصاحت بیان ، گستردگی تفقّه در دین و عمر طولانی بعد از وفات رسول خدا ( ص ) مجموعه¬ای نفیس و گرانبها بود که تقدیر خداوندی برای امّت اسلامی فراهم کرده بود . فالحمدلله العلیّ الکبیر ، والسّلام و البرکات علی سیّدنا محمّد و علی اهل بیته و ذریّته .

**********************

یکی از حوادث مهمّ زندگی امّ المؤمنین عایشه¬ی صدّیقه ــ سلام الله علیها ــ ماجرای « افک » است این حادثه در حدود سال ششم هجری اتّفاق افتاد . پیامبر ــ صلوات الله و سلامه علیه و علی آله ــ برای غزوه¬ی المصطلق آماده شده ، و قرعه¬ی سفر این بار به نام عایشه درآمده بود . شادمان و سرشار از احساس خوشبختی به همراه همسر محبوب ــ علیه افضل الصّلاه و اتمِ السّلام ــ به راه افتاد . . . نصرت الهی به کمک مسلمانان آمد ، و لشکر اسلام ظفرمند و پیروز ، در راه بازگشت به مدینه بود . نزدیک مدینه ، لشکر توقّف کرد و اجازه یافت که قسمتی از شب را در آنجا به استراحت بپردازد . سپس اذ ن حرکت داده شد ، و لشکر به راه افتاد ، و به خیال هیچکس خطور نکرد که امّ المؤمنین همراه قافله نیست ! لشکر در اوایل صبح به مدینه وارد شد ، و شتر امّ المؤمنین به سوی خانه¬اش رانده شد . در جلوی خانه به آرامی کجاوه¬ی او را از شتر پایین آوردند تا پیاده شود . . امّا امّ المؤمنین در آن نبود ! پیامبر و یارانش با نگرانی منتظر ماندند ، و کسانی هم رفتند تا ببینند عزیز گم شده را می-یابند یا نه . از دور شتری نمایان شد . . امّ المؤمنین بر آن سوار شده بود ، و مردی به نام صَفوان دهنه¬ی آن را می¬کشید . پیامبر وقتی او را دید نگرانیش رفع شد . . . سبب تأخیرش را که پرسید ، عایشه توضیح داد ، پیامبر به او اجازه داد که به خانه برود تا استراحت کند .

امّ المؤمنین عایشه ــ سلام الله علیها ــ خود ماجرا را چنین تعریف می¬کند :

« قبل از آنکه به کاروان اجازه¬ی حرکت داده شود ، برای قضای حاجت ، از آنجا دور شدم . گردن بندی داشتم که بدون آنکه متوجّه شوم از گردنم افتاده بود . وقتی متوجّه مفقود شدن آن گشتم که مردم شروع به حرکت کرده بودند . به آنجا بازگشتم تا بلکه آن را بیابم . پس از مقداری جستجو بالأخره آن را یافتم . در حالیکه از کاروان دور بودم ، کسانی آمدند و کجاوه¬ام را به گمان اینکه من داخل آن هستم بر شترم گذاشتند و حرکت دادند . . . در آن وقت لاغر بودم و وزنم کم بود ، لذا متوجّه نبودن من در کجاوه نشدند . کاروان رفت و من بر جای ماندم . می¬دانستم که اگر متوجّه نبودنم شوند بلافاصله به دنبالم خواهند آمد . . . جلبابم را به دور خودم پیچیدم و دراز کشیدم ( عادت بر این بوده که کسی از افراد لشکر ، بعد از روشن شدن هوا حرکت کند تا اگر چیزی از کسی جا مانده باشد آن را بردارد و به صاحبش باز گرداند . آن شب ، نوبت صفوان بود ) در چنین وضعی بودم که صَفوان مرا دید . وقتی که مرا دید گفت : انّا لله ، و انّا الیه راجعون . با او سخنی نگفتم . . . سپس شترش را به من نزدیک کرد ، و آن را بر زمین خواباند ، و خودش از من فاصله گرفت . من سوار شدم و او هم زمام شتر را گرفت و با سرعت به راه افتاد . . ولی به کاروان نرسیدیم تا اینکه صبح شد و بعد از ورود مردم به خانه¬هایشان ، وارد مدینه شدیم » .

عایشه به خانه رفت تا استراحت کند و بیاساید ، امّا شعله¬های آتشی سوزان ، در مدینه در حال زبانه کشیدن بود . جماعتی از یهود و منافقان ، و در رأس آنها عبدالله ابن ابی ــ که قلبش پر از کینه و حسادت و دشمنی با رسول خدا ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ بود کیدی پلید اندیشیدند . عقب ماندن عایشه را از کاروان ، و سپس مراجعت او به کمک صَفوان را به عنوان حادثه¬ای عمدی و ــ عیاذاً بالله ــ ماجرایی آمیخته با گناه جلوه دادند . عوامل این قبیل افراد هم سعی کردند به سرعت این شایعه¬ی خبیث را در مدینه پخش کنند . در نقل تهمت به قدری شیطنت و فریبکاری ورزیدند که حتّی بعضی از مسلمانها هم مانند حسّان بن ثابت شاعر اسلام ، و مِسطَح بن اثاثه پسر خاله¬ی ابوبکر ، ــ کسی که قسمت عمده¬ی زندگیش از محلّ نیکیها و کمکهای ابوبکر تأمین می¬شد ــ و حَمنه بنت جحش ، دختر عمه¬ی پیامبر و خواهر امّ المؤمنین زینب ! به تکرار آن پرداختند .

تهمت ساده¬ای نبود . آبروی پیامبر خدا ــ صلوات الله و ملائکته و انبیائه و جمیع خلقه علیه ــ بزرگترین انسان تأریخ بشر ، و آبروی یاور صدّیقش ابوبکر اتقی ــ سلام الله تعالی علیه ــ و آبروی مادر همه¬ی مؤمنان تا قیامت ، عایشه صدّیقه ــ سلام الله تعالی علیها ــ و آبروی مردی از صحابه ، سرباز فداکاری که پیامبر درباره¬ی او گفت : که جز نیکی از او ندیده است ، صفوان ــ رضی الله عنه ــ ، هدف تیر ناجوانمردانه¬ی بهتان قرار گرفته بود .

تهمت ساده¬ای نبود . همه چییز عایشه مورد هجوم قرار گرفته بود . شرفش مورد هجوم قرار گرفته بود ، زیرا او همسر بزرگترین مرد تأریخ حیات انسان ، و دختر صدّیق و اتقای یک امّت بود . و این بزرگترین شرف است . امانت و وفایش مورد هجوم قرار گرفته بود . زیرا او محبوب قلب همسرش بود . همسری که در کنار او سکونت و آرامش را جستجو می¬کرد ، و خستگیهای طاقت فرسایش را به فراموشی می¬سپرد . ایمانش مورد هجوم قرار گرفته بود . زیرا او به خدا و روز آخرت ایمان داشت ، و نمی توانست اهل چنین گناه عظیمی باشد . . . به راستی تهمتی ساده نبود .

سخن به گوش رسول خدا ــ صلّی الله و سلّم و بارک علیه و علی آله ــ رسید . همچنانگه که به گوش صاحب رسول ، ابوبکر بزرگوار و امّ رومان مادر عزیز عایشه هم رسید ، و قلب همه را به سختی آزرد . امّا هیچکدام نتوانستند با عایشه در این باره سخنی بگویند . امّ المؤمنین پس از بازگشت از غزوه¬ی بنی المصطلق مقداری مریض بود ، و به همین خاطر در خانه¬ی پیامبر ، مادرش از او مراقبت و پرستاری می¬کرد . عایشه احساس کرده بود که برخورد پیامبر با او تا حدّی خشک و سرد است ، و لطافت و گرمی سابق را ندارد . مخصوصاً هر وقت که بیمار می¬شد ، پیامبر به گونه¬ای دیگر به او محبّت می¬کرد ، امّا نمی¬دانست این بار چرا چنین نیست . عایشه می¬دانست که غمی سنگین بر قلب پیامبر نشسته است ، و اندوهی عمیق در چهره¬اش مشهود است ؛ امّا نمی¬دانست چه پیش آمده است.

امّ المؤمنین می¬گوید : « وقتی سردی و بی اعتنایی او را نسبت به خودم دیدیم ، گفتم اگر اجازه بفرمائید می¬خواهم به خانه¬ی مادرم بروم تا در آنجا از من مراقبت کند . و پیامبر هم فرمودکه اشکالی ندارد . به خانه¬ی مادرم رفتم در حالی که از آن ماجرا هیچ اطّلاعی نداشتم . بعد از بیست و چند روز استراحت که حالم رو به بهبودی نهاد و دردم کم شد ، شبی با امّ مِسطَح ( خاله¬ی ابوبکر ) راه می¬رفتم که شنیدم می¬گفت : وای به حال مسطح ! چطور خودش را بدبخت کرد ! بیچاره مسطح ، بدبخت مسطح ! گفتم این چه حرفی است که می¬زنی ؟ او از مهاجرینی است که در بدر شرکت کرده . چرا او را بدبخت می¬خوانی ؟ گفت مگر خبر نداری ؟ گفتم : از چه ؟ گفت : . . .

آتشی وجودم را فرا گرفت . اشک از چشمانم سرازیر شد . با گریه به خانه بازگشتم . گریه چنان بی امان بر من فشار آورده بود که گمان می¬کردم مرا از بین خواهد برد . به مادرم گفتم : خدا تو را بیامرزد ! مردم دارند از من صحبت می¬کنند و تو چیزی به من نمی¬گویی ؟ مادرم گفت : دخترکم ! بر خود سخت مگیر . به خدا سوگند ، به ندرت پیش می¬آید که زنی زیبا نزد شوهری باشد که او را دوست بدارد ، و چند هوو هم داشته باشد ، ولی درباره¬ی او چیزهای زیادی نگویند !

امّا خواب از چشمان عایشه رخت بر بسته بود ، و جز ریختن اشکهای مظلومیّت کاری از دستش بر نمی¬آمد . قلب پیامبر به او می¬گفت که همسرش قربانی توطئه¬ای ظالمانه شده . او قربانی دشمنی دشمنان شوی خود شده است . مسلمانان به خاطر اینکه پیامبر را اندوهگین می¬دیدند ، سخت ناراحت بودند . قلبشان از ناراحتی محبوبشان به شدّت آزرده بود . می¬خواستند بر شایعه پردازان و تهمت زنندگان به حرم پیامبرشان بشورند ، و انتقام این همه بی شرفی و سبعیت را از آنان بگیرند .

پیامبر ــ صلّی الله علیه و آله و صحبه و سلّم ــ روزی به خانه¬ی ابوبکر آمد و به عایشه گفت : عایشه ! شنیده¬ای که مردم چه می¬گویند . دقّت کن و از خدا بترس ! اگر واقعاً خطایی از تو سر زده ، توبه کن و به سوی خدا بازگرد که خدا توبه را از بندگانش می¬پذیرد !

سخن پیامبر که تمام شد ، اشک چشمان عایشه خشک شد ، و صورتش ازهول و سختی سخنی که شنیده بود به شدّت سرخ شد ، خواست چیزی بگوید ، امّا نتوانست . به پدر و مادرش نگاه کرد که آنان چیزی بگویند ، اما آنان هم ساکت بودند . ناگهان با خشم و ناراحتی گفت : شما چرا حرفی نمی¬زنید ؟ با صدایی آمیخته به گریه گفتند : ما چه بگوییم ؟ سپس عایشه رو به همسرش کرد و با قاطعیّت گفت : به خدا سوگند که هرگز از چیزی که گفتی [ و من مرتکب آن نشده¬ام ] توبه نخواهم نکرد . حتّی اگر من به آنچه مردم می¬گویند اقرار کنم باز هم خدا می¬داند که از آن بری هستم . سپس خواست که اسم یعقوب را ببرد ، ولی هرچه کرد به یادش نیامد و گفت : من هم مانند پدر یوسف می¬گویم :

فصبر جمیل ، والله المستعان علی ما تصفون .

در این هنگام ، همان حالتی که در وقت نزول وحی برای پیامبر ــ صلوات الله و سلامه علیه و علی آله ــ پیش می¬آمد ، وی را فراگرفت . . . بالشی زیر سرش گذاشتند . پدر و مادر نگران ، نفسهایشان در سینه حبس شده بود ؛ امّا عایشه بدون خوف و اضطراب نشسته بود ، زیرا می¬دانست که خداوند به او ستم نخواهد کرد .

پیامبر ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ قطرات عرق را از روی پیشانی خود سترد و گفت : مژده عایشه ! خداوند براءت تو را نازل فرمود . ابوبکر نفسی کشید ، سینه¬اش هوایی تازه را احساس کرد . « امّ رومان » از شادی در پوست خود نمی¬گنجید . . از جایش پرید و به دخترش گفت : بلند شو ، و از شوهرت قدردانی کن . عایشه با حالتی مطمئن گفت : براءتم را خداوند نازل فرمود ، جز او از کسی قدردانی نخواهم کرد ! ابوبکر با چشمانی اشک آلود سر و صورت دخترش را بوسید و سوگند یاد کرد که از این پس هیچ نفعی از او به « مسطح » نرسد . و پیامبر نگاهی پر محبّت و مهربانانه به او انداخت ؛ و از منزل به مسجد رفت ، و آیات نازل شده را بر مردم تلاوت کرد :

انّ الّذین جاؤا بالافک عصبه منکم ، لا تحسبوه شرّاً لکم ، بل هو خیر لکم ؛ لکلّ امری منهم ما اکتسب من الاثم ، والّذی تولّی کبره منهم له عذاب عظیم .

. . . کسانی که این تهمت بزرگ را بافته اند « گروهی » از شما هستند . گمان نکنید که این به ضرر شما است ، بلکه به خیر شما است . هر کدام از آنها جزای گناهش را دریافت خواهد کرد ، و آن کس که سر دسته¬ی آنها بوده و بخش بزرگ کار را بر عهده داشته ، به عذابی عظیم گرفتار خواهد شد .

لو لا اذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بانفسهم خیراً و قالوا : هذا افک مبین ؟

وقتی این را شنیدند ، چرا مردان و زنان با ایمان نسبت به خودشان حسن ظنّ نداشتند و نگفتند : این تهمتی آشکار است ؟

لو لا جاؤا علیه بأربعه شهداء فاذلم یأتوا بالشّهدأ فأولئک عندالله هم الکاذبون .

چرا چهار شاهد بر آن نیاوردند ؟ وقتی شاهد نیاوردند پس نزد خدا آنان دروغگویانند .

و لو لا فضل الله علیکم و رحمه فی الدّنیا و الاخره لمسّکم فی ما افضتم فیه عذاب عظیم .

و اگر فضل و رحمت خداوند در دنیا و آخرت شامل حال شما نبود ، قطعاً به خاطر سخنی که در آن فرو رفتید عذاب بزرگی به شما می¬رسید .

اذ تلقّونه بالسنتکم ، و تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم و تحسبونه هیّناً و هو عندالله عظیم .

آن هنگام که آن را با زبانهایتان دریافت می¬کردید ، و با دهانهایتان چیزی را می¬گفتید که هیچ علمی بدان نداشتید ، و این کار را آسان و بی اهمیّت می¬پنداشتید ، در حالیکه نزد خداوند ، بزرگ و با اهمیّت است .

و لو لا اذ سمعتموه قلتم ما یکون لنا ان نتکلّم بهذا سبحانک هذا بهتان عظیم .

وقتی آن را شنیدید چرا نگفتید : ما را نسزد که زبان به این بگشائیم ، خداوندا پاک و منزّه تویی ، این بهتانی بس بزرگ است .

یعظکم الله ان تعودوا لمثله ابداً ان کنتم مؤمنین .

خداوند شما را پند می¬دهد که اگر مؤمن هستید هرگز چنین کاری را تکرار نکنید .

و یبیّن الله لکم الایات ، والله علیم حکیم .

و خداوند آیات را برای شما بیان می¬کند ، و خداوند دانا و با حکمت است .

انّ الّذین یحبّون ان تشیع الفاحشه فی الّذین آمنوا لهم عذاب الیم فی الدّنیا و الاخره ، والله یعلم و انتم لا تعلمون .

آنان که دوست دارند کارهای زشت در میان مؤمنین شیوع پیدا کند سزاوار عذابی دردناک در دنیا و آخرت هستند . خداوند می¬داند و شما نمی¬دانید .

و لو لا فضل الله علیکم و رحمه وانّ الله رؤف رحیم .

اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نبود و اگر خداوند مهربان و با رحم نبود ( دربرابر این کار آنچنان مجازاتتان می-کرد که حتی نمی¬توانید آن را تصوّر کنید . )

یا ایّها الّذین آمنوا ! لا تتّبعوا خطوات الشّیطان ، و من یتّبع خطوات الشّیطان فانّه یأمر بالفحشاء والمنکر ؛ و لو لا فضل الله علیکم و رحمته ما زکّی منکم من احد ابداً ، ولکنّ الله یزکّی من یشاء ، والله سمیع علیم .

ای مؤمنان ! به دنبال گامهای شیطان راه نیفتید ، و هرکس که گامهای شیطان را دنبال کند ( به پستی و پلیدی دچار می¬شود ) زیرا شیطان به کار زشت و ناپسند فرمان می¬دهد ؛ و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نبود ، هیچکدام از شما ، هیچوقت پاکی و رشد نمی¬یافت ، لکن خداوند پاک می¬کند و رشد می¬دهد هر کس را که بخواهد .و خداوند شنوا و دانا است .

ولایأتل اولواالفضل منکم والسّعه ان یؤتوا اولی القربی و المساکین و المهاجرین فی سبیل الله ولیعفوا ولیصفحوا ، الا تحبّون ان یغفر الله لکم ؟ والله غفور رحیم .

کسانی از شما که اهل فضل و گستردگی نعمت هستند ، نباید سوگند بخورند که عطا و بخشش خود را از خویشان و مستمندان و مهاجرین راه خدا ، باز گیرند . باید عفو کنند و گذشت نمایند . مگر دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد ؟ و خداوند آمرزنده ومهربان است .

انّ الذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فی الدّنیا و الاخره و لهم عذاب عظیم .

کسانی که زنان پاکدامن و بی خبر از کار زشت و با ایمان را به زنا متّهم می¬کنند ، در دنیا و آخرت لعنت شده¬اند و عذاب بزرگی در انتظار آنها است .

یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون .

در روزی که زبانها و دستها و پاهایشان بر علیه آنها بر کارهایی که می¬کردند ، شهادت می¬دهند .

یومئذ یوفّیهم الله دینهم الحقّ ، و یعلمون انّ الله هوالحقّ المبین .

در آن روز خداوند جزای بایسته¬ی آنها را کامل و بدون نقص به ایشان می¬دهد و آنگاه می¬دانند که خداوند حق آشکار است .

الخبیثات للخبیثین ، والخبیثون للخبیثات ، والطّیبات للطیّبیّن ، والطّیّبون للطّیّبات اولئک مبرّءون ممّا یقولون ، لهم مغفره و رزق کریم .

اقوال و موضعگیریهای پلید و ناپاک ویژه¬ی انسانهای پلید و ناپاک است ، و انسانهای ناپاک هستند که متعرّض اقوال پلید و ناپاک می¬شوند ؛ و اقوال و موضعگیری پاک ، ویژه¬ی انسانهای پاک است ، و انسانهای پاک متعرّض اقوال پاک می¬شوند . انسانهای پاک و مطهّر از آنچه ناپاکان می¬گویند بری هستند . و برای آنان مغفرت و بهترین روزیها و بهره¬ها فراهم است .

توضیح بعضی از نکات تفسیری و بلاغی این آیات :

1ــ افک ، دروغ و افترای عمدی بزرگ و خبیثانه است . بهتانی که غافگیرانه و ناگهان بر شخص وارد می¬شود و وی را مات و مبهوت می¬سازند .

2ــ لام « افک » لام عهد است ( : حادثه¬ی معهود ) . یا لام جنس است که در این صورت مفید قصر است . یعنی : لا افک الّا ذلک الافک . افک همان است و بس .

3ــ جاؤا بالافک ، این را می¬رساند که آن دروغ را بدون آنکه اصلی داشته باشد خود فرا بافتند .

** 4ــ عصبه ، به گروهی گفته می¬شود که با هم رابطه¬ی تعصّب آمیز و مستحکمی در دنبال کردن غرض واحد داشته باشند . کمترین عددی که این کلمه بر آن اطلاق می¬شود چهار نفر است ، امّا غالباً بر ده نفر و بیشتر از آن تا حدّاکثر چهل نفر اطلاق می¬شود . مراد از قید : عصبه منکم ( : گروهی هستند از شما ) این است که این کار ، کار فرد واحد و افراد پراکنده نیست . کار جماعتی است که هدف واحدی را دنبال می¬کنند . همه¬ی مطلب ، کار « ابن ابّی » منافق نبود بلکه او بخش عمده¬اش را بر عهده داشت : الّذی تولّی کبره . و این هشدار مهمّی بود به مسلمانان که مراقب این جماعت باشند . جماعتی که می¬توانند جامعه¬ی اسلامی را بیش از یک ماه در رنج و ناراحتی ، به خود مشغول دارند .

5 ــ مراد از « کم » در لا تحسبوه شراً لکم بل هو خیر لکم ، همه¬ی مؤمنانند ؛ و آنان که بیشترین آزار را تحمّل کردند ، یعنی : رسول خدا ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ امّ المؤمنین عایشه صدّیقه ،حضرت ابوبکر صدّیق ، امّ رومان و صفوان ــ رضی الله عنهم ــ قبل از همه داخل خطاب هستند .

6 ــ بل هو خیرٌلکم : بعضی از جهات شرّ نبودن و خیر بودن این ماجرا در آن بود که :

اوّلاً: صفّ مؤمنان و منافقان ، بیش از پیش از هم متمایز شد ؛ که همین خیر بسیار بزرگی است .

ثانیاً : خبث و پلیدی و عمق کینه و حسادت دشمنان رسول خدا ــ علیه افضل الصّلوات و اکمل التّحیات ــ و در رأس آنها « ابن ابیّ » منفور و پلید ، برای همه به خوبی روشن شد .

ثالثاً : بیش از یک ماه انتظار پیامبر برای نزول وحی ، دلیل دیگری برای همیشه¬ی تأریخ بود که این کتاب ، ساخته و پرداخته¬ی ذهن محمّد ــ علیه الصلاه و السّلام ــ نیست ؛ بلکه وحی الهی است که هر وقت خدا بخواهد آن را نازل می¬کند . در حالی که اگر گفته¬ی محمّد ( ص ) بود ، بی شک در همان روز یا روزهای اوّل در دفاع از خود و همسرش آن را بیان می¬داشت .

رابعاً : حسن صبر امّ المؤمنین ، و ابوبکر و امّ رومان در این ابتلای بزرگ ــ برخلاف آنچه منافقان اراده کرده بودند ــ موجب بالا رفتن مقام معنوی و محبوبیّت بیشتر آنها در قلوب مسلمانان شد .

خامساً : موجب بالا رفتن مقام آنها نزد خداوند ، و ازدیاد جزا و پاداش اخرویشان شد .

سادساً : آیاتی نازل شد که بیان کننده¬ی احکام بسیار مهمّی برای جامعه¬ی اسلامی و مسلمانان بود . از آن جمله به آنان فهماند که جامعه¬ی اسلامی ، جامعه¬ای است که « قذف » و تعرّض به آبروی انسانها را بر نمی¬تابد ؛ و اگر همه به صورت کامل ، در این موارد زبان خود را مهار ننمایند هیچ موقعیّت و مقام و شرفی از تعرّض مصون نمی¬ماند ، و سنگ روی سنگ بند نمی¬شود .

(بند سابعاً به نظر می¬رسد از قلم افتاده )

ثامناً : نزول این آیات در براءت امّ المؤمنین ، افتخار بزرگی بر افتخاراتش افزود ، و نام او را همچون وجود قرآن و تلاوت آن جاودانه نمود ؛ و ابن خیر برای عایشه و آل ابوبکر خیری بسیار بسیار با عظمت است .

تاسعاً : پاکی و امانت سرباز فداکار اسلام ، و صحابی طاهر رسول خدا ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ حضرت صفوان بن المعَطَّل ــ رضی الله عنه ــ نیز برای همه روشن شد ، و به صورت یک امر مقطوع و تخلّف ناپذیر در کتاب خدا ثبت شد . طوبی له و حسن ماب !

عاشراً : این ماجرا و آیات نازل شده در براءت امّ المؤمنین ، معیاری شد برای همه¬ی مسلمانان آینده تا با آن دوستان و دشمنان اهل بیت نبوی را بشناسند . . . و تلک عشره کامله .

7 ــ « لولا » برای توبیخ است ، و به خاطر تأکید از خطاب به غیبت عدول کرده : ظنّ المؤمنون . . . ، امّا نه با اعراض از آنها و ذکر کار بدشان ، بلکه با توصیفشان به « ایمان » ، که مقتضی حسن ظنّ و نیک اندیشی است نه سوءظنّ و بد اندیشی .

8 ــ ذکر انفس این را می¬رساند که هر فرد در جامعه¬ی اسلامی باید دیگران را به منزله¬ی خود بداند . خوبی هر فرد از افراد جامعه خوبی او ، و بدی هر فرد از افراد جامعه ، بدی او است . مانند : لاتلمزوا انفسکم . و مانند : انتم هؤلاء تقتلون انفسکم .

9 ــ توسیط « اذ سمعتموه » بین « لولا » و « ظنّ » ، برای تخصیص مؤکّد است به اوّل وقت سماع . یعنی حتّی لحظه ی تأخیر در اتّخاذ موضع ، بعد از شنیدن تهمت ، جائز نیست .

10 ــ اولئک برای اشاره به بُعد منزلت و دوری تهمت زنندگان از خداوند است . عندالله هم الکاذبون ، یعنی در حکم وشریعت خداوند ، حکم دروغگو را دارند . یعنی شرعاً به دروغگویی آنها حکم می¬شود اگر چه در واقع و نفس الامر هم دروغ نگفته باشند . لکن در این ماجرا ، هم در واقع و نفس الامر دروغگو بودند ، هم در حکم شرع .

11 ــ ابهام « ما افضتم فیه » برای تهویل امر ، و استهجان ذکر آن است .

12 ــ «اذ » در آیه¬ی 15 ظرف مَسَّ است ، یعنی لمّسکم عذاب عظیم اذ تلقّونه . . .

13 ــ « تلقّونه بالسنتکم » یعنی : آن را با زبانهایتان دریافت می¬کردید . در این تعبیر عجیب ، دو نکته مهمّ و زیبای بلاغی نهفته است . اوّلاً تلقی قول با گوش صورت می¬گیرد نه با زبان . و تعبیر به تلقّی قول بالسان ، به خاطر این است که نشان دهد در آن اوضاع و شرایط چنان فهم و شعور و جریان دادن کارها از مجاری طبیعی خود رو به افول گذارده بود که حرف از محدوده¬ی زبان تجاوز نمی¬کرد . یعنی گویی که اصلاً گوش دادنی در کار نبود . زیرا گوش دادن اگر درست صورت گیرد همراه با فهم و شعور و درک مطلب و تحلیل آن است . این حرف از این زبان ، به آن زبان می¬افتد و از آن زبان به زبانی دیگر و هکذا . . . نه اینکه از زبان به گوش برسد و گوش به فهم و عقل برساند و عقل درباره¬ی آن اندیشه کند . ثانیاً این را هم می¬رساند که با پرسیدن از آن موجب می¬شدند که دیگری آن را بازگو کند . یعنی با زبانتان که سؤال می¬کردید که ــ مثلاً ــ : چه شده ؟ چه خبر ؟ راستی ماجرا چیست ؟ طرف مقابل را وادار به بازگویی تهمت می¬کردید . یعنی : مؤمن حق ندارد در موارد شایعه¬ی افک و بهتان از آن سؤال کند تا دیگران را مجبور به نقل مجدّد تهمت بنماید .

14ــ « تقولون بافواهکم » یعنی :گفتن شما فقط با دهانتان بود نه با عقل و شعورتان . حرفی نبود که اصلی داشته باشد و از فهم و عقل نشأت گرفته باشد . بدان هیچ علمی نداشتید و از روی بی توجّهی ، و بدون داشتن کمترین آگاهی در خصوص آن ، آن را بر زبان می¬راندید .

15ــ توسیط « اذ سمعتموه » بین « لولا و قلتم » ، مانند نمونه¬ی قبل ( شماره¬ی 9 ) است . یعنی به محض شنیدن قذفِ مؤمن ، باید شأن خود را از تکلّم بدان مبرّا کرد .

16ــ « سبحانک » احتمال دارد برای بیان تعجّب باشد . یعنی با اظهار تعجّب و شگفتی بگویند : سبحان الله ! این بهتان بزرگی است . و احتمال دارد مراد از آن معنای حقیقیش باشد . یعنی تنزیه خداوند بزرگ از اینکه اجازه دهد چهره¬ی مقدّس رسولش ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ با بی عفّتی همسرش مخدوش شود . زیرا کفر زن برای شوهرش عیب نیست ، همچانکه کفر زنان نوح و لوط ــ علیهما الصلاه والسّلام ــ برای آنان عیب و ننگ نبود . ولی بی عفّتی زن برای شوهر ننگ و عار به حساب می¬آید . لذا مؤمن باید بداند که خداوند منزّه است از آنکه اجازه دهد چنین مسأله ای برای پیغمبر محبوبش پیش بیاید . اگر احتمال دوّم ( یعنی حقیقی بودن معنی سبحان الله ) درست باشد ، شرط پاکی زوجه برای نبوّت ، شرط شرعی است که این آیه به مسلمانان تعلیم داده ، نه شرط عقلی . والله اعلم .

17ــ فی الذّین آمنوا ، اگر متعلّق به تَشِیعَ باشد به همان معنی است که در ترجمه¬ی آیه آمد . و اگر متعلّق به مقدّری باشد که حال از « الفاحشه » است به این معنی است که : دوست دارند نسبت کارهای زشت درباره¬ی مؤمنان ، پخش شود . یعنی دوست دارند آبروی آنان را ببرند و بدنامشان کنند .

18ــ آیه¬ی 22 در شأن ابوبکر صدّیق ــ سلام الله علیه ــ نازل شد . همچنانکه قبلاً گفتیم مِسطَح پسر خاله¬ی ابوبکر که از فقرای مهاجرین بود و زندگیش از محلّ کمکهای ابوبکر تأمین می¬شد در ماجرای افک از کسانی بود که در شایعه پراکنی نقش داشت . این کار او خیلی بر ابوبکر گران آمد . زیرا از کسی چون او که از ابوبکر جز خوبی و نیکی ندیده بود توقع چنین کاری نمی-رفت .ابوبکر قبل از نزول آیات براءت ، تغییری در روش و تصمیمش نسبت به احسان او نداده بود . اما بعد از اعلام این مطلب از سوی پیامبر ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ که خداوند براءت عایشه را نازل فرمود ، ابوبکر سوگند یاد کرد که از او هیچ خیر و نفعی به مسطح نرسد . خداوند در این آیه او را صاحب فضل معنوی ، و فراخی و گستردگی نِعم و امکانات مادّی می¬خواند و فرمان می¬دهد که نباید چنین سوگندی یاد کند ، و بعد با خطاب دلنواز : آیا دوست ندارید که خدا شما را ببخشد ؟ وی را ببخش وبه گذشت فرا می¬خواند . روایت شده به محض تلاوت این آیه از سوی رسول خدا بر ابوبکر ، گفت : آری ! دوست دارم که خدا مرا ببخشد ؛ و بعد سوگند یاد کرد که از هیچ خیر و احسانی نسبت به او دریغ نورزد . سلام الله تعالی علیه .

19ــ غافلات ، یعنی : زنانی پاکدل و دور از مکّاری عرّافی .

20ــ بسیاری از مفسّرین ــ علیهم الرّحمه ــ وصوف خبیثات را نساء و موصوف خبیثون را رجال مقدّر کرده¬اند و در مورد طیّبات و طیّبین هم همینطور . امّا بعضی موصوف صفت مؤنث را « اقوال » ، و صفت مذکّر را وصف رجال و نساء هر دو ، گرفته¬اند . با توجّه به قرینه¬ی اولئک مبرّؤن ممّا یقولون ، قول دوم ترجیح داده شد . والله اعلم .

*************************

خداوند براءت همسر رسولش را ــ صلّی الله و سلّم و بارک علیه و علی آل بیته و ذرّیته ــ از فوق سماوات بر زمینیان نازل فرمود ، و این بی شکّ تکریم و بزرگداشتی بی نظیر برای امّ المؤمنین عایشه بود . امّ المؤمنین درباره¬ی این آیات می¬گوید : « من می¬دانستم که بی گناهم ، و مطمئنّ بودم که خداوند مرا تبرئه خواهد کرد . لکن گمان نمی¬کردم که خداوند در شأن من آیاتی نازل می¬کند که برای همیشه تلاوت خواهد شد . در نظر خودم از این حقیرتر بودم که خداوند با آیات قرآن درباره¬ی من سخن بگوید . من امیدوار بودم که خداوند براءتم را در خواب ، با یک رؤیا به پیامبر نشان دهد .

و همین تواضع کافی است تا بلندی اخلاق امّ المؤمنین را بیشتر بر ما روشن کند . زنی که در نزد خداوند چنان بزرگ است که آیاتی را در قرآن جاویدانش در شأن پاکی او نازل می¬کند ، امّا او آنقدر متواضع و فروتن است ، و آنچنان خود را کوچک و ناچیز می¬شمارد که اصلاً گمان نمی¬کرده است خداوند در حقّ او چنین تکریمی روا دارد . سلام الله تعالی علیها .

************************

یکی از اقوال طیّبه¬ی طیّبین که در روایات آمده است ، اقوال امّ ایّوب ، همسر ابو ایّوب انصاری ــ رضی الله عنهما ــ است . روایت شده که ابو ایّوب به همسرش گفت : می¬بینی که مردم چه می¬گویند ؟ امّ ایّوب گفت : آیا اگر تو به جای صفوان بودی ، ممکن بود که قصد سوئی نسبت به حرم رسول الله ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ داشته باشی ؟ گفت : نه . گفت : و اگر من هم به جای عایشه ــ رضی الله عنها ــ بودم ممکن نبود که به پیامبر خیانت کنم . در حالی که عایشه از من بهتر است ، و صفوان هم از تو بهتر است .

فضائل امّ المؤمنین عایشه ــ رضی الله عنها ــ ، به طور مبسوط در کتب و شروح آن بیان شده است . امّا آنچه با این نوشته¬ی کوتاه مناسب داشته باشد ذکر چند حدیث صحیح است تا مکتوبی باشد که باذن الله ، خِتام آم مسک باشد :

1ــ امّ المؤمنین روایت می¬کند که روزی رسول خدا ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ فرمود :

یا عاش ! هذا جبریل یُقرئُک السّلام ، فقلتُ : و علیه السّلام و رحمه الله و برکاته .

یعنی : ای عایشه ! این جبریل است که تورا سلام می¬رساند ، گفتم : و سلام و رحمت و برکات خداوند بر او باد .

به مناسبت بعضی گله و شکایت که امّ سَلَمه ــ رضی الله عنها ــ مطرح کرد ، پیا مبر ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ فرمود :

یا امّ سَلَمه ! لاتؤذینی فی عائشه ، فانّه والله ما نزل علیّ الوحی و انا فی لحاف امرأه منکنّ غیرها .

یعنی : ای امّ سلمه ! در مورد عایشه مرا آزار مده . به خداقسم که در بستر هیچکدامتان جز او ، بر من وحی نازل نشده است . 3ــ به مناسبت ماجرایی دیگر به حضرت فاطمه¬ی زهرا ــ سلام الله تعالی علیها ــ فرمود : ای بُنیّه ! الست تُحبّین ما اُحبّ ؟ فقالت : بلی . قال : فَأحِبّی هذه .

یعنی ای دختر محبوبم ! آیا کسی را که من دوست داشته باشم ، دوست نخواهی داشت ؟ فاطمه ــ رضی الله عنها ــ گفت : چرا ! دوست خواهم داشت . پیامبر ــ صلّی الله علیه و علی آله و صحبه و سلّم ــ فرمود : پس عایشه را دوست بدار .

و ما هم ، دوستت داریم ای مادر ! سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد ! و صلّی الله و سلّم و بارک علینا سیّدنا و مولانا محمّد و علی آله و ازواجه و اولاده و اتباعه و جمیع احبابه .

*********************

منابع و ماخذ:

1ــ الاستیعاب ، ابن عبدالبّر ؛ الاصابه ، ابن حجر

2ــ تراجم سیّدات بیت النبوّه ، دکتر عائشه عبدالرحّمن ص 297

3ــ فتح الباری به شرح صحیح البخاری و ابن حجر ، ج 7 ص 84

4ــ اخرجه مسلم . شرح نووی بر صحیح مسلم ج 15 ص 150

1ــ اخرجه ابن سعد فی طبقاته و ابن حجر فی الاصابه و ابن عبدالبر فی الاستیعاب .

1ــ اخرجه مسلم . شرح نووی بر صحیح مسلم ج 15 ص 210

11ــ اخرجه مسلم . به نقل از تراجم سیدات . . . ص 292

1ــ اخرجه مسلم . شرح نووی بر مسلم ج 15 ص 203

1ــ تراجم سیّدات . . . ص 257 و 253

1ــ سوره ی الّیل

2ــ سوره ی حجرات

3ــ سوره ی توبه آیه ی 40

4ــ تراجم سیدات . . . ص 254

5ــ تراجم سیدات . . . ص 254

1ــ روائع البیان ، محمد علی صابونی ج 2 ص 330 و 331

1ــ نور آیه¬ی 11

2ــ نور آیه¬ی 12

3ــ نور آیه¬ی 13

4ــ نور آیه¬ی14

5ــ نور آیه¬ی 15

1ـ نور آیه¬ی 16

2ـ نور آیه¬ی 17

3ــ نور آیه¬ی 18

4ــ نور آیه¬ی 19

5ــ نور آیه¬ی 20

6ــ نور آیه¬ی 21

7ــ نور آیه¬ی 22

1ــ نور آیه¬ی 23

2 ــ نور آیه¬ی 24

3ــ نور آیه¬ی 25

4ــ نور آیه¬ی 26

1ــ برای بعضی از نکات تفسیری و بلاغی فوق ، از تفاسیر : روح المعانی علامه آلوسی ، فی ظلال القرآن شهید سید قطب ، و کشاف علامه زمخشری ــ علیهم الرحمه ــ استفاده شده است .

2ــ فی ظلال القرآن شهید اسلام سید قطب ــ رضی الله عنه ــ ج 4 ص 2500

1ــ تفسیر کشاف . علامه زمخشری . ج 3 ص 218

2ــ رواه البخاری و مسلم . فتح الباری ج 7 ص 84 ، شرح نووی بر مسلم ج 25 ص 212

3ــ رواه البخاری . فتح الباری ج 7 ص 86 .

4ــ رواه المسلم . شرح نووی ج 15 ص 204

منبع :http://www.kurdistanebidar.blogsky.com/category/cat-9/

Copyright © Mohammad Youssof Qawwam, All rights reserved to Heratonline.com
کليه امتيازات و حقوق اين سايت محفوظ ميباشد
Phentermine - Please promote this Phentermine Resource Online site by keeping this counter as it is.

Currently : visitors online.
Powered by:
Online Count.
Seven days report