www.heratonline.com
English | صفحه اول | اخبار | اسلام | فرهنگ | سیاست | صدا و تصویر | رهنمای هرات | در باره ما | پشتو

امام محمد بن اسماعیل بخاری جعفی
الحاج عبدالکریم غریق
تاریخ نشر 6 جوزای 1394

محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره بن احنف جعفی بخاری بوده، اما بعضی از مؤرخین نسب او را محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره بن بردزبه بخاری جعفی آورده، و میگویند: علت آنکه او را جعفی گفته اند این است که جد بزرگش بردزبه که نام او را احنف نیز ضبط کرده اند، از فارسی زبانان اهل بخارا بود، و خود واژه بردزبه بمعنای زارع و دهقان است، و قبلا زردشتی بود، و در زمان ولایت سعید بن جعفر جعفی بدست کسانی از قبیله جعفی مذجحی که منسوب به قبایل یمن و از اولاد جعفی بن سعد هستند، که به مذحج از برادران اجداد حاتم طائی و نیز اجداد ابو موسی اشعری می رسند، مسلمان شده و بواسطه امتنان از آنها نسبت خود را جعفی گفته است ، و بعضی هم اورامولای خاندان جعفی گفته اند. و تعدادی از مؤرخین هم گفته اند که جد بزرگ امام بخاری مغیره توسط حاکم بخارا مسلمان شده است. موصوف شیخ الاسلام، امام، حافظ و مکنی به ابو عبدالله و مشهور به امام بخاری می باشد، و او را حافظ ابو عبدالله بخاری نیز می گویند، وی به امیرالمؤمنین در علم حدیث شهرت دارد، و از محدثین متقدمین بوده است.

امام بخاری در شب جمعه و به قولی پس از نماز جمعه روز سیزدهم ماه شوال سال 194 هجری قمری مطابق بیستم جون سال 810 میلادی در شهر بخارا واقع در ازبکستان امروزی متولد گردید، پدرش اسماعیل بن ابراهیم به شغل تجارت اشتغال داشته و از اهل علم و تقوی و یکی از دانشمندان علم حدیث در آن زمان بود، چنانکه امام محمد ابن حبان در کتاب تقریب الثقات آورده است ، اسماعیل پدر امام بخاری از حماد بن زید و امام مالک علم حدیث را فرا گرفته و از انها حدیث نیز روایت نموده، و از او عراقی ها روایت نموده اند، و با عبدالله بن مبارک نیزهمراه بوده است، و خود امام بخاری هم در تاریخ کبیر اورده است: پدرم اسماعیل بن ابراهیم حماد را دیده با عبدالله بن مبارک صحبت داشته و از مالک حدیث شنیده است. اسماعیل پدر امام بخاری در تقوا و پرهیزگاری نیز مشهور بوده، چنانکه احمد بن حفص میگوید: در لحظات وفات اسماعیل نزد وی رفتم، او فرمود: در میان اموالم درهمی حرام یا درهمی که در آن شبهه ای وجود داشته باشد سراغ ندارم.

امام بخاری کودکی بیش نبود که پدرش وفات یافت، و او در حالت یتیمی در دامان مادرش که زنی متقی و با عاطفۀ بود پرورش یافت. و آورده اند که محمد بن اسماعیل بخاری در کودکی به علت نوعی مریضی نابینا شد، و اطباء از معالجه او ناتوان گردیدند، شبی مادرش حضرت ابراهیم(ع) را در خواب دید، که به او میگوید: خداوند(ج) چشمان پسرت را به واسطه دعاهای تو روشن گردانیده است. مادرش میگوید: وقتیکه بیدار شدم، دیدم که خداوند(ج) فرزندم را شفاء داده، و بینائی چشمانش را به او باز گردانیده است.

امام بخاری در زادگاهش به فراگیری تحصیل پرداخت، و از همان آوان کودکی علاقه وافری به آموختن و حفظ احادیث رسول الله(ص) داشت، و ذکاوت، تیز هوشی، همت بلند و مال فراوانی که از پدرش به ارث برده بود، او را در این کار یاری کرد، و او تحصیلات اولیه خود را در بخارا به انجام رسانید، و از همان آغاز تحصیل به حفظ حدیث علاقۀ وافری داشت، و میگوید: در آغاز تحصیل بودم که حفظ حدیث به من الهام شد. او در شهر خویش بخارا از محمد بن سلام بیکدی، عبدالله بن محمد مسندی جعفی، محمد بن یوسف، محمد بن عروه و امثال ایشان حدیث می شنید، و فرا می گرفت، خودش می گوید: من شانزده ساله بودم که کتابهای ابن مبارک و وکیع را حفظ کردم و با سخنان فقهای اهل رای آشنا شدم.

امام بخاری بار اول در سال 210 هجری قمری در سن شانزده سالگی با مادر و برادر کوچکش احمد راهی حج بیت الله شد، مادر و برادرش پس از ادای مراسم حج به وطن بر گشتند، اما امام بخاری برای ادامه تحصیل و کسب علم در مکه باقی ماند، و از ائمه حدیث مثل ابو الولید، احمد بن محمد ارزقی، اسماعیل بن سالم، علامه حمیدی و دیگران حدیث و دیگر علوم اسلامی را فرا گرفت، وی بعد از اینکه دو سال در مکه ماند، در سن هژده سالگی یعنی در سال 212 هجری قمری برای کسب فیض از محضر علمای مدینه بدانجا رفت، امام بخاری از این رهگذز هیچ گونه خستگی به خود را ه نمیداد، و برای کسب علم و دانش به شهر های مختلف مانند بصره، کوفه، بغداد، شام، مصر، مرو، بلخ، واسط، نیشابور و ری که مراکز علمی آن زمان به شمار می آمدند، سفر نمود، و توشۀ او در این سفرها محفوظات وافر وی از سنت و حدیث بود، در هر شهری که وارد می شد، از حافظان آن شهر استماع حدیث می کرد، در بلخ از مکی بن ابراهیم، قتیبه بن سعید بغلانی و یحیی بن بشر، در بصره از ابی عاصم عمرو بن عاصم بن قیس و محمد بن عبدالله بن مثنی انصاری و حسان بن حسان بصری، در کوفه از عبیدالله بن موسی عبسی و ابو نعیم، در حرمین الشریفین از شیخ و قاری مشهورعبدالله بن یزید مقری معروف به مولی العمریینی، ابو عبدالله بن زبیر، ابوالولید، احمد بن محمد ارزقی، اسماعیل بن سالم صائغ(زرگر) عبدالعزیز بن عبدالله اویسی، ابراهیم بن منذر، مطرف بن عبدالله، ابو ثابت محمد بن عدالله، ابراهیم بن حمزه و ابو عبدالرحمن مقری، در بغداد از عفان بن مسلم بصری مولای انصار، محمد بن عیسی، سریج بن نعمان، علی بن مدینی و احمد بن حنبل، در حمص از ابی الیمان بن نافع بهرانی، در دمشق از ابی مسهر عبدالعلی بن مسهر نعسانی، در عسقلان از ادم بن ایاس، در فلسطین از محمد بن یوسف فریابی مولای ابن ضبه حدیث شنید. سهل بن سری می گوید: امام بخاری گفته است: دو بار به شام، مصر و جزیره رفتم، و چهار بار به بصره سفر کردم، و شش سال در حجاز اقامت گزیدم، و شمار آن نتوانم کرد که همراه محدثین چند بار به کوفه و بغداد آمد و شد کردم. امام بخاری از هزار و اندی و به روایتی از هزار و هشتاد شیخ حدیث روایت کرده است، که هر کدام ایشان صاحب حدیث بوده اند، امام ابن حجر عسقلانی مشایخ او را در پنج طبقه دسته بندی کرده است.

1 – کسانیکه از تابعین روایت حدیث کرده اند، یعنی اتباع تابعین اند، مانند محمد بن عبدالله انصاری، ابو عاصم نبیل، مکی بن ابراهیم بن مغیره، عبیدالله بن موسی، ابو نعیم احمد بن حماد، خلاد بن یحیی، علی بن عیاش، عصام بن خالد، عفان و احمد بن خالد وهبی.

2 -- کسانی که در همین عصر می زیسته اند، لیکن از ثقات تابعین حدیث نداشتند، مانند آدم بن ابی ایاس، سعید بن ابی مریم، ابی مسهر عبدالاعلی بن مسهر، ایوب بن سلیمان و امثال ایشان.

3 -- طبقه متوسط از مشایخ وی یعنی کسانیکه تابعین را ملاقات نکرده اند، بلکه از بزرگان تبع تابعین حدیث اخذ کرده اند، مانند سلیمان بن حرب، قتیبه بن سعید، نعیم بن حماد، علی بن مدینی، یحیی بن معین، احمد بن حنبل، اسحاق بن راهویه، ابی بکر و عثمان پسران ابی شیبه و امثال ایشان.

4 -- رفقای امام بخاری که طالب حدیث بوده اند، و اندکی قبل از امام بخاری استماع حدیث کرده اند، مانند ابو حاتم رازی، محمد بن عبدالرحیم صاعقه، عمید بن حمید، احمد بن نضر و جمعی دیگر.

5 -- این طبقه از شاگردان امام بخاری اند، مانند عبدالله بن حماد املی، عبدالله بن ابی العاص خوارزمی و حسین بن محمد قبانی. و امام بخاری در این باره گفته است: شخص محدث کامل نمی شود تا آنکه از ما فوق خود، مانند خود و فرو تر از خود حدیث ننویسد. و نکته ای دیگری که در این مورد قابل ذکر است، اینکه از جمله اساتید امام بخاری جمعی از شخصیت های بزرگ به چشم می خورند، که انها از شاگردان و پیروان امام ابو حنیفه(رح) بودند، که این خود دلالت بر جایگاه امام ابو حنیفه در علم حدیث دارد، که مشهور ترین آنها عبارت اند از: 1 – امام احمد ابو حفص کبیر. 2 – عبدالله بن مبارک. 3 – یحیی قطان. 4 – معلی بن منصور. 5 – ابو عاصم نبیل. 6 – محمد بن عبدالله بن مثنی انصاری. 7 – مکی بن ابراهیم. 8 – اسحاق بن راهویه. 9 – نعیم بن حماد. 10 – حسین بن ابراهیم اشکاب. 11 – فضیل بن عیاض. 12 – یحیی بن معین. 13 – وکیع بن جراح. 14 – حفص بن غیاث. 15 – ابوبکر بن عیاش. 16 – خالد بن سلیمان انصاری.

از امام بخاری ترمذی، مسلم، نسائی، ابو زرعه، ابو حاتم، ابراهیم حربی، ابن ابی الدنیا، صالح بن محمد اسدی، ابو بشر دولابی، محمد بن عبدالله حضرمی، قاسم بن زکریا، ابن ابی عاصم، ابن خزیمه، عمیر بن محمد بن بجیر، حسین بن محمد قبانی، ابو عمرو خفاف نیشابوری، حسین بن محمد بن حاتم بن عبید عجلی، عبدالله بن ناجیه، فضل بن عباس رازی، ابو قریش محمد بن جمعه قهستانی، ابوبکر بن ابی داؤد، ابو محمد بن صاعد، حسین بن اسماعیل محاملي، محمد بن یوسف فربری، عبدالله بن محمد بن اشقر، عبدالله بن احمد بن عبدالسلام، محمود بن اسحاق خزاعی، محمد بن سلیمان بن فارس، محمد بن نصر مروزی، صالح بن محمد جزره، ابو عبدالله فربری، ابو حامد ابن الشرقی، منصور بن محمد بزدوی، ابو عبدالله محاملی و خلق کثیر دیگری حدیث روایت نموده اند.

امام بخاری شاگردان زیادی را در علم حدیث تربیت نمود، که از جمله ایشان اشخاص ذیل می باشند: ابو نصر ابن ماکولا، ابراهیم بن معقل نسفی، حماد بن شاکر نسوی، محمد بن یوسف، عبدالله بن محمد مسندی، عبدالله بن منیر، ابو زرعه، مسلم بن حجاج نیشابوری، ابن خزیمه، مروزی، نسائی، بزار، ترمذی، ابن ابی الدنیا، بغوی، و نیشابوری.

امام بخاری بعد از انکه به خراسان، جبال، عراق، مصر، حجاز و شامات سفر کرد، ششصد هزار حدیث را گرد اورد، و از میان آنها سی هزار حدیث را بر گزید، و بالاخره کتاب صحیح اش را از میان انها انتخاب کرد، کتاب جامع صحیح او معروف به صحیح البخاری یکی از کتب شش گانه معروف به صحاح سته اهل سنت و جماعت می باشد، و از ارزشمند ترین کتابها است، که مشتمل است بر 7275 حدیث ، که او انرا در ظرف شانزده سال از بین ان همه احایث گرداوری شده گلچین و تالیف نموده است.

امام بخاری صحیح اش را به امام احمد بن حنبل، یحیی بن معین و اسحاق بن راهویه تقدیم کرد، و انها که همگی از ائمه علم حدیث بودند، آنرا مورد تحقیق قرار دادند، و فقط بر چهار حدیث از میان 7275 حدیث انگشت گذاشتند، سپس مشخص گردید که این احادیث نیز صحیح هستند، و حدود نود هزار نفر از معاصران امام بخاری نیز کتاب صحیح او را مطالعه نمودند.

امام بخاری میگوید: کتاب الصحیح را در ظرف شانزده سال تالیف نمودم، تا آنرا بین خود و خدایم حجتی قرار دهم. امام در این شانزده سال بسی رنج ها و خستگی ها را متحمل شد، بصورت مداوم سفر می کرد، دشت ها، کوه ها و بیابان ها را می پیمود، از یک سرزمین به سر زمینی دیگر می رفت، گرسنگی، تشنگی و بیخوابی را تحمل می نمود، افراد مختلفی را جستجو می کرد، تا حدیثی را بطور صحیح نقل و بر داشت کند. امام بخاری از شخص مجهول، کذاب، مدلس، تارک نماز و کسی که بر او اعتمادی نیست، و کسی که در امور دین افراط و تفریط می کرد، حدیث روایت نمی نمود. امام بخاری علاوه بر صحیح البخاری کتابهای دیگری نیز تالیف نمود، که اسامی شان قرار ذیل است:

1 – ادب المفرد به روایت احمد بن محمد بن جلیل بزار.
2 – رفع الیدین در نماز به روایت محمود بن اسحاق خزاعی.
3 – برالوالدین به روایت محمد بن دلویه وراق.
4 – تاریخ الصغیر به روایت عبدالله بن محمد بن عبدالرحمن اشقر.
5 – تاریخ الاوسط به روایت عبدالله بن احمد بن عبدالسلام خفاف.
6 – تاریخ الکبیر به روایت ابو احمد محمد بن سلیمان بن فارس.
7 – کتاب خلق افعال العباد به روایت یوسف بن ریحان بن عبدالصمد و فربری، و این کتاب را بخاری بعد از مشاجره ای که در نیشابور واقع شد، و امام محمد بن یحیی ذهلی از وی روی گردانید، در آن مورد تالیف نمود.
8 – کتاب الضعفاء الکبیر به روایت ابو بشر محمد بن احمد بن حماد دولابی.
9 – کتاب الجامع الصغیر.
10 – کتاب الجامع الکبیر به روایت ابن طاهر.
11 – کتاب مسند الکبیر به روایت فربری.
12 – کتاب تفسیر الکبیر به روایت فربری.
13 – کتاب الاشربه به روایت دارقطنی.
14 – کتاب الهبه به روایت وراقه.
15 – کتاب اسامی الصحابه به روایت ابوالقاسم بن منده.
16 – کتاب الوحدان: کسانیکه بیش از یک حدیث روایت نکرده اند.
17 – کتاب المبسوط به روایت خلیلی.
18 – کتاب العلل به روایت ابوالقاسم ابن منده.
19 – کتاب الاسماء والکنی به روایت حاکم ابو احمد.
20 – کتاب الفوائد به روایت ترمذی.
21 – کتاب قرائت خلف الامام به روایت محمود بن اسحاق خزاعی.
22 – کتاب سنن الفقهاء.
23 – کتاب الضعفاء الصغیر.
24 – کتاب قضایا الصحابه و التابعین.
25 – کتاب الثلاثیات فی الحدیث.
26 -- کتاب العوالی فی الحدیث.
27 – کتاب الرقاق.
28 – کتاب السنن فی الفقه.
29 – کتاب التاریخ و الانساب.
30 – کتاب الهیئة.
31– تفسیری بر قران کریم و تعدادی کتاب دیگر.

حاشد بن اسماعیل گفته است: ابو مصعب احمد بن ابی بکر زهری به من گفت: محمد بن اسماعیل در نزد ما فقیه تر و بصیرتش از احمد بن حنبل بیشتر است. مردی از هم نشینانش به او گفت: از اندازه تجاوز کردی. ابو مصعب به او گفت: اگر مالک را می دیدی و به سوی او می نگریستی، می گفتی: هر دوی آنها یکی اند، هم در حدیث و هم در فقه.

محمد بن قیبه ای بخاری گفته است: من نزد ابی عاصم نبیل بودم، و نزد وی پسر جوانی را دیدم، و به او گفتم: از کجا می باشی؟ گفت: از بخارا. گفتم؟ پسر کیستی؟ گفت: پسر اسماعیل. به او گفتم: تو از اقوام من هستی. مردی که در حضور ابو عاصم نشسته بود، گفت: این همان جوانی است که با قوچها شاخ به شاخ می شود، و انها را به دور می راند، یعنی در برابر بزرگان ایستاده گی و پایداری می کند.

قتیبه بن سعید میگوید: من با فقیهان، عابدان و زاهدان نشستم، و از آن زمان که عاقلانه اندیشیده ام، کسی را مانند محمد بن اسماعیل ندیدم، و او در زمان خود بسان عمر(رض) در میان صحابه بود.

محمد بن یوسف همدانی گفته است: ما نزد قتیبه رفته بودیم، مرد پر موئی در آمد که او را ابو یعقوب می گفتند، و در باره محمد بن اسماعیل سوال کرد. قتیبه گفت: ای مردم! من در حدیث نگریستم، و در رای نظر کردم، و با فقیهان، زاهدان و عابدان نشستم، و لیکن از روزیکه خود را شناختم، کسی را چون محمد بن اسماعیل ندیدم.

ابو عمرو کرمانی گفته است: در بصره حکایت قتیبه بن سعید را به مهیار کردم که گفته بود: از غرب و شرق زمین کسانی نزد من آمده اند، ولی کسی چون محمد بن اسماعیل نزد من نیامده است. مهیار گفت: قتیبه راست گفته است.

ابراهیم بن محمد بن سلام گفته است: مهتران و بزرگان اصحاب حدیث چون سعید بن ابی مریم، حجاج بن منهال، اسماعیل بن ابی اویس، حمیدی، نعیم بن حماد، محمد بن یحیی بن ابی عمرو عدنی، حسین بن علی حلوانی ملقب به خلال، محمد بن میمون خیاط، ابراهیم بن منذر، ابو کریب محمد بن علاء، ابو سعید عبدالله بن سعید اشج، ابراهیم بن موسی فراء، و امثال ایشان در امر معرفت و نظر محمد بن اسماعیل را بر خویشتن ترجیح می دادند.

خطیب به نقل از عبدالله بن احمد بن حنبل گفته است: خراسان کسی را چون محمد بن اسماعیل نزاده است.

یعقوب بن ابراهیم دورقی و نعیم بن حماد خزاعی گفته اند: محمد بن اسماعیل فقیه این امت است.

بندار گفته است: او فقیه ترین خلق خدای در زمان ماست.

فربری گفته است: از محمد بن ابی حاتم شنیدم که حاشد بن اسماعیل گفته است: من در بصره بودم، که از ورود محمد بن اسماعیل در ان شهر اطلاع یافتم. وی زمانیکه وارد بصره شد، محمد بن بشار گفت: امروز سالار فقیهان امده است.

محمد بن ابراهیم فوشنجی گفته است: در سال 228 هجری از بندار شنیدم، که می گفت: کسی چون محمد بن اسماعیل بر ما نیامده است، و من در همین سالها به وی افتخار می کنم.

بخاری گفته است: کتاب تاریخ را که تصنیف کرده بودم، اسحاق بن راهویه دست مرا گرفت، و نزد امیر عبدالله پسر طاهر فوشنجی برد، و سپس به او گفت: ای امیر! ایا به تو سحر نشان ندهم؟

محمد بن ابی حاتم وراق گفته است: از یحیی بن جعفر بیکندی شنیده است، که می گفت: اگر مرا یارای آن می بود که از عمر خود بر عمر محمد بن اسماعیل می افزودم، این کار را می کردم، زیرا مرگ من مرگ یک کس است، و در مرگ محمد بن اسماعیل رفتن علم است.

احمد بن اسحاق سهرماری گفته است: کسی که می خواهد به سوی فقیهی برحق و صادق بنگرد، باید به سوی محمد بن اسماعیل نظر کند.

حسین بن محمد بن عبید معروف به عجلی گفته است: من کسی را بسان محمد بن اسماعیل و مسلم حافظ ندیده ام، ولی مسلم به مقام او نرسیده است.

ابو طیب حاتم بن منصور گفته است: محمد بن اسماعیل در بصیرت و نفوذ در علم، نشانه ای از نشانه های خداوند است. و ابو سهل محمد بن نضر فقیه گفته است: به بصره، شام، حجاز و کوفه رفتم، و علمای آن بلاد را دیدم، هر یک از ایشان که از محمد بن اسماعیل یاد می کردند، او را از خود بر تر می دانستند. همچنان ابو سهل می گوید: از سی و چند عالم از علمای مصر شنیدم، که می گفتند: ارزوی ما در دنیا انست، که به سوی محمد بن اسماعیل بنگریم.

صالح بن محمد جزره می گوید: خراسانی را فهمیده تر از محمد بن اسماعیل ندیدم. او همچنان گفته است: وی در حدیث نسبت به همه حافظ تر بود، و من در بغداد بودم، که بر من املاء می کرد، بیست هزار نفر در ان مجلس حاضر بودند.

امام الائمه ابوبکر محمد بن اسحاق بن خزیمه گفته است: در زیر آسمان کبود از محمد بن اسماعیل داناتری به حدیث نیست.

ابو عیسی ترمذی گفته است: در موضوع، علل و اسانید حدیث کسی را از محمد بن اسماعیل بخاری دانسته تر ندیده ام.

مسلم به بخاری گفته است: شهادت می دهم که در جهان ترا همتائی نیست.

احمد بن سیار در تاریخ مرو گفته است: محمد بن اسماعیل بخاری طالب علم بود، با مردم می نشست، و بخاطر حدیث سفر می کرد، و در آن مهارت داشت، و صاحب بصیرت بود، و حدیث را خوب می شناخت، و خوب حفظ می کرد، و فقاهت داشت.

عبدالله بن حماد الایلی می گوید: دوست دارم اینکه موی در بدن محمد بن اسماعیل می بودم.

موسی بن هارون مسمی به جمال حافظ بغدادی می گوید: به نظر من اگر همه مسلمانان جمع شوند، که کسی را مثل محمد بن اسماعیل بیابند، قادر نخواهند شد.

حافظ ابوالعباس احمد بن محمد بن سعید بن عقده گفته است: اگر کسی سی هزار حدیث نوشته باشد، هنوز هم از تاریخ محمد بن اسماعیل بی نیاز نخواهد شد.

حاکم ابو احمد در کتاب الکنی گفته است: بخاری از پیشوایان شناخت و جمع حدیث بود، اگر می گفتم: هیچ تصنیفی را ندیدم، که در حسن و بلاغت بسان تصنیف بخاری باشد، سخنی درست گفته ام.

سلیمان بن مجاهد گفته است: محمد بن اسماعیل بخاری بمن گفت: حدیثی از صحابه و تابعین را نیاوره ام، مگر آنکه زادگاه و محل بود و باش و جای وفات او را شناخته ام، و حدیثی از صحابه و تابعین را روایت نکرده ام، مگر آنکه اصل انرا در کتاب خدا و سنت رسول الله(ص) در یافته ام.

حاشد بن اسماعیل می گوید: در بصره بودم و محمد بن اسماعیل آمد، محمد بن بشار گفت: امروز سیدالفقهاء تشریف اورد.

فوشنجی می گوید: از بندار شنیدم که می گفت: بر کسی مثل محمد بن اسماعیل بخاری بر نخوردم.

ابو مصعب می گوید: محمد بن اسماعیل بخاری در نزد ما فقیه تر و بینا تر از احمد بن حنبل است.

ابو بکر بن ابی شیبه و محمد بن عبدالله بن نمیر گفته اند: مثل محمد بن اسماعیل را ندیدیم.

محمود بن نضر(نظر) بن سهیل شافعی میگوید: به بصره ، شام، حجاز و کوفه سفر نمودم، و علمای آنها را دیدم، اما محمد بن اسماعیل بخاری از همه ای ایشان فضیلت داشت.

و ابن صاعد وقتی صحبت از محمد بن اسماعیل بخاری می شد، او را قوچ شاخ زننده می گفت، یعنی کسی که در میدان مبازره با قدرت وارد می شود.

و عبدالله بن احمد بن حنبل می گفت: از پدرم شنیدم که گفته است: چهار حافظ بر جسته حدیث از خراسان بر آمده است، که یکی از ایشان محمد بن اسماعیل بخاری است. و نیز گفته است: و از خراسان مثل محمد بن اسماعیل بخاری کسی بر نخاسته است.

صالح بن محمد اسدی می گوید: از محمد بن اسماعیل بخاری کسی دانا تر در حدیث نبوده است.

عامر بن منتجع میگوید: از ابوبکر مدینی شنیدم، که می گفت: روزی در نیشابور در نزد اسحاق بن راهویه بودیم، و محمد بن اسماعیل نیز حاضر بود، اسحاق به حدیثی بخورد، که در ان عطاء کیخارانی از صحابه ای روایت کرده بود، اسحاق گفت: ای ابو عبدالله! کیخاران چیست؟ گفت: قریه ای است در یمن که معاویه(رض) این مرد صحابی را به انجا فرستاد، و عطاء از او دو حدیث شنیده است، اسحاق گفت: ای ابو عبدالله! چنان است که آن قوم را دیده ای ! و یعقوب بن ابراهیم دورقی گفته است: محمد بن اسماعیل بخاری فقیه این امت است.

و ابو العباس حمید بن عبدالرحمن دغولی(دعولی) میگوید: اهالی بغداد برای محمد بن اسماعیل بخاری نوشتند:

المُسلِمُونَ بِخَیرٍ مَا بقیت(حَیِیتَ) لَهُم وَلَیسَ بَعدَکَ خَیرٌ حِینَ تُفتَقَد ترجمه: مسلمانان در نیکی و خیر بسر می برند، تا تو در میان آنها باشی، و پس از تو خیری نیست، آنگاه که تو نباشی.

و ابو اسحاق بن احمد بن زیرک می گوید: از ابو حاتم محمد بن ادریس رازی شنیدم، که می گفت: محمد بن اسماعیل بخاری از دانا ترین مردمی است، که به عراق آمدند. و نیز میگوید: در سال 247 هجری قمری می گفت: کسی از خراسان به نزد شما می آید، که از او حافظ تر در حدیث بیرون نشده است، و محمد بن اسماعیل بخاری بعد از یکماه آمد.

و صالح بن سیار می گوید: از نعیم بن حماد شنیدم، که می گفت: محمد بن اسماعیل بخاری فقیه این امت است.

و عبدان بن عثمان گفته است: من به چشم خود جوانی را بینا تر از محمد بن اسماعیل بخاری ندیدم.

ابراهیم بن معقل ثقفی میگوید: از محمد بن اسماعیل شنیدم، که می گفت: در نزد اسحاق بن راهویه بودم، گفت: به بعضی از دوستان خود پیشنهاد می کنم، اگر کتاب مختصری را از احادیث رسول الله(ص) را تهیه نمایند، این مطلب در قلبم جا باز کرد، و شروع کردم به جمع کردن این کتاب یعنی جامع. ابراهیم میگوید: شنیدم از او که می گفت: داخل نکردم در کتاب جامع مگر آنچه که صحیح بوده، و از دراز شدن اجتناب نمودم.

کشمیهنی می گوید: از فربری شنیدم، که به نقل از محمد بن اسماعیل بخاری می گفت: هیچ حدیثی را در کتاب خود ننهادم، مگر اینکه قبل از ان غسل کردم، و دو رکعت نماز خواندم.

ابو طیب می گوید: از ابن خزیمه شنیدم، که می گفت: در روی زمین دانا تر و حافظ تر از بخاری را در حدیث رسول الله(ص) ندیدم.

و غنجار در تاریخ بخارا می نویسد: ابو عیسی ترمذی گفته است: خداوند(ج) مزین ساخته است، این امت را به امام محمد بن اسماعیل بخاری. و نیز می گوید: در علل و رجال کسی را دانا تر از محمد بن اسماعیل بخاری نیافتم.

و اسحاق بن راهویه می گوید: ای جماعت اصحاب حدیث! از این جوان حدیث بنویسد، زیرا اگر او در زمان حسن بن ابی الحسن(حسن بصری) می بود، مردم را برای فرا گرفتن حدیث و فقه بسوی او روان می کرد.

و حاشد بن عبدالله می گوید: از مسندی شنیدم، که می گفت: محمد بن اسماعیل امام است، و کسی که او را امام نمی داند، خودش معیوب است. هم چنین می گوید: محمد بن رافع و عمرو بن زراره به نزد محمد بن اسماعیل بخاری آمدند، و از او سولاتی در باره علل الحدیث نمودند، بعد از آنکه بر گشتند، گفتند: وقتی به نزد او حاضر گشتیم، دانستیم که او از ما دانا تر و بینا تر است.

و حسین بن محمد بن حاتم معروف به عبید العجلی می گوید: مثل محمد بن اسماعیل بخاری کسی را ندیدم.

ابوبکر بن منیر می گوید: روزی محمد بن اسماعیل نماز می خواند، او را هفده مرتبه زنبور گزیده بود، اما او نماز را قطع نکرده بود، وقتی نماز را تمام کرد، گفت: نگاه کنید، چه چیزی در لباسم می باشد، و قتی نگاه کردند، اثر نیش زنبور و ورم در هفده جای بدنش دیده می شد.

و ابو الاعین میگوید: در دروازه محمد بن یوسف فریابی از محمد بن اسماعیل حدیث می نویشتم، در حالیکه در روی او موی نبود.(یعنی اینقدر جوان بود)

و احمد بن حمدون قصار میگوید:مسلم بن حجاج را دیدم که در نزد بخاری آمد، و پیشانی او را بوسه زد، و گفت: بگذار تا پاهایت را بوسه زنم، ای استاذ الاساتیذ! و ای سیدالمحدثین! و ای طبیب حدیث در شناخت علل ان! و بعد از وی در باره حدیث کفاره مجلس پرسان نمود، و او برایش علت ان را بیان نمود، و وقتی از آن فارغ شد، مسلم برایش گفت: بر تو غضب نمی کنند، مگر حسودان، و گواهی می دهم که در دنیا مثل تو وجود ندارد.

ابن ندیم میگوید: ابو عبدالله محمد بن اسماعیل بن مغیره بخاری از علماء و محدثان مورد اعتماد بوده است.

از عبدالله بن احمد بن حنبل روایت است، که میگوید: از پدرم شنیدم، که می گفت: از خراسان کسی مثل محمد بن اسماعیل بیرون نشده است.

و محمد بن اشعث بیکندی میگوید: از عبدالله بن احمد بن حنبل شنیدم، که می گفت: پدرم گفته است: حفاظ خراسان به چهار نفر خلاصه می شود: 1 – ابو زرعه رازی. 2 – محمد بن اسماعیل بخاری. 3 – عبدالله بن عبدالرحمن دارمی سمرقندی. 4 – حسن بن شجاع بلخی.

محمد بن ابی حاتم وراق میگوید: بخاری در یک شب حدود بیست مرتبه از خواب بر می خواست، چراغ روشن می کرد، و حدیث می نوشت، چشمان بخاری در کودکی نا بینا شده بود، شبی مادرش ابراهیم خلیل الله را به خواب دید، که میگوید: خداوند بینائی را به اثر دعا یا گریه زیاد تو به پسرت بر گردانیده است، و صبح وقتی از خواب بر خاست، او را بینا دید.

علی بن مدینی میگوید: مانند بخاری را ندیدم.

فلاس میگوید: هر حدیث را که بخاری نشناسد، حدیث نیست.

اسحاق بن راهویه میگوید: او از من بینا تر است. و از کسانیکه او را در فقه و حدیث بر امام احمد بن حنبل مقدم شمرده اند، یکی هم اسحاق بن راهویه است.

قتیبه بن سعید میگوید: به شرق و غرب زمین سفر نمودم، و مردمان زیادی را دیدم، اما بر کسی مثل محمد بن اسماعیل بخاری بر نخوردم.

مرجئی بن رجاءمیگوید: بخاری نشانه ای از نشانه های خداوند است که در زمین راه می رود.

ابو محمد عبدالله بن عبدالرحمن دارمی میگوید: محمد بن اسماعیل بخاری فقیه ترین، دانا ترین، کنجکاو ترین و پر تلاش ترین ما در طلب علم است.

ابو حاتم رازی میگوید: محمد بن اسماعیل بخاری دانا ترین کسی است که به عراق داخل شده است.

ترمذی میگوید: در عراق و خراسان ندیدم دانشمندی را مثل بخاری در فهم علل، تاریخ و معرفت اسانید. و میگوید: در نزد عبدالله بن منیر بودم، او برای بخاری گفت: خداوند ترا زینت این امت قرار داده است.

عبیدالله عجلی میگوید: محمد بن یحیی ذهلی را دیدم، که ار بخاری در باره اسامی، کنیت و علل سوال می کرد، و او مثل تیر از آنها رد می شد، مثلیکه قل هو الله احد بخواند.

ابن خزیمه میگوید: در روی زمین دانا تر به حدیث رسول الله(ص) و حافظ تر به آن از محمد بن اسماعیل بخاری ندیدم، و علماء به حفظ، درست کاری، دانش، فقه، پرهیزگاری، زهد و عبادت او معترف اند.

امام بخاری دارای حافظه بس قوی و نیرومند بود، و چون یکبار در کتابی نظر می کرد، هر آنچه را از نظر گذرانیده بود، حفظ می کرد، و توانائی وی در حفظ حدیث، مایه شگفتی، تحسین و اعجاب همگان شده بود، و حتی غیر قابل تصور می نمود.

یکی از وقایع که بسیار شهرت یافته، و عده ای از آن خبر داده اند، واقعه بغداد است که حافظ ابو احمد بن عدی از آن به تفصیل یاد کرده است: چنانکه می گوید: شنیده ام از جمعی از مشایخ بغداد که می گفتند: انگاه که محمد بن اسماعیل بخاری وارد بغداد شد، اصحاب حدیث بر وی گرد آمدند، و در صدد آن شدند، که نیروی حافظه وی را بیازمایند، آنها صد حدیث را انتخاب کردند، و متون و اسناد آنها را تغیر دادند، متن یک سند را در سند دیگر آوردند، و سند یک متن را سند متن دیگر ساختند، سپس احادیث منقلب شده را به ده نفر سپردند، و به هریک از ایشان وظیفه دادند، تا در مجلسی که به این مقصد دائر می گردید، ده حدیث را بر امام بخاری بخوانند، و در باره هریک از این احادیث از وی سوال کنند.

در این گردهمائی علمی بزرگ که گروهی از مردم خراسان و بغداد جمع شده بودند، نفر اول ایستاد، و یکی از ان ده حدیث را بر امام بخاری خواند، و از وی سوال کرد، امام بخاری گفت: من این حدیث را نمی شناسم. وی سپس حدیث دوم را بر امام بخاری خواند، و امام بخاری گفت: من این حدیث را نمی شناسم. تا آنکه ده حدیث خویش را یکایک بر امام بخاری خواند. و امام بخاری در برابر هر یک می گفت: من این حدیث را نمی شناسم. علمائیکه در آن مجلس حضور داشتند، به سوی یکدیگر نگریستند، و با خود می گفتند، که وی می شناسد، ولی کسان دیگریکه موضوع را درک نکرده بودند، عجز، قصور و ضعف حافظه را به وی نسبت می دادند. سپس نفر دوم برخاست، و حدیث اول خود را خواند، و امام بخاری گفت: من آنرا نمی شناسم، تا انکه هر ده حدیث را خواند، و از وی همان جواب را شنید، که من آنرا نمی شناسم، بعد نفر سوم و چهارم تا نفر دهم احادیث خویش را به ترتیب بر امام بخاری خواندند، و او در برابر هر یک می گفت: من انرا نمی شناسم. انگاه که همه از خواندن احادیث مقلوب فارغ شدند، امام بخاری روی به نفر اول کرد، و گفت: تو حدیث اول را چنین خواندی، یعنی صورت غلط حدیث را، همچنانکه خوانده بود، بر وی خواند، و سپس صورت درست حدیث مذکور را خواند، و به همین ترتیب صورت غلط و درست هر ده حدیث را بر وی خواند، یعنی متن هر یک از احادیث را به اسناد مربوطه ای آن آورد، و اسناد هریک را به متن مربوطه ای آن برد، و سپس متوجه نفر دوم شد، و با وی نیز به همین منوال عمل کرد، تا آنکه همۀ احادیث هر ده نفر را که جمعا صد حدیث می شد، هم صورت مقلوب آن را خواند و هم صورت درست آن را، این حالت همۀ حاضرین مجلس را به اعجاب و تحسین واداشت، و ایشان به قوت حافظه و کمال فضل وی اقرار و اذعان نمودند.

و انگاه که امام بخاری وارد سمرقند شد، نیز در انجا شبیه واقعه بغداد رخ داد، چنانکه چهار صد تن از علمای حدیث گرد امدند، و اسناد حدیث را بر هم زدند، اسناد شام را در اسناد عراق اوردند، و سلسله ای اسناد رجال را خلط کردند، و متن حدیث را به سندی غیر از سند ان اوردند، و سپس همه را بر امام بخاری خواندند، امام بخاری هر یک از احادیث را به سند ان در اورد، و اسناد انرا درست و اصلاح کرد، و هیچ یک از اسناد یا متن ساقط نگردید.

امام بخاری در سال 215 هجری قمری به نیشابور امد، و زمانیکه در این شهر اقامت گزید، محمد بن یحیی ذهلی که بزرگ علمای ان شهر بود، گفت: نزد این مرد صالح بروید، و از او حدیث بشنوید، مردم از هر سو بر وی گرد امدند، تا انکه در مجلس درس محمد بن یحیی اختلال رخ داد.

حاتم بن احمد بن محمود گفته است: از مسلم بن حجاج شنیدم، که می گفت: انگاه که محمد بن اسماعیل به نیشابور امد، مردمان انجا به مسافت دو یا سه منزل به استقبال وی بر امدند، محمد بن یحیی ذهلی نیز در جلسه خود گفته بود، که هر کس می خواهد از محمد بن اسماعیل استقبال کند، این کار را بکند، و من از وی استقبال می کنم، و او از وی استقبال کرد، و همۀ علمای نیشابور نیز از وی استقبال کردند.

ابو احمد بن عدی می گوید: جمعی از مشایخ مرا گفته اند: انگاه که محمد بن اسماعیل وارد نیشابور شد، و مردمان نزد وی جمع شدند، این امر حسادت برخی از مشایخ زمان را بر انگیخت، و برای اصحاب حدیث گفتند: که محمد بن اسماعیل گفته است: ( لفظی بالقران مخلوق. ) یعنی لفظ من در قران مخلوق است. انگاه که بخاری وارد مجلس شد، کسی ایستاد، و گفت: ای ابو عبدالله! ایا تو گفته ای که لفظ من در قران مخلوق است، یا غیر مخلوق؟ بخاری از وی روی گردانید، و او سه بار سؤال خود را تکرار کرد، و اصرار ورزید. سپس بخاری گفت: قران کلام خداوند است و غیر مخلوق، و افعال بنده گان مخلوق است، و امتحان بدعت است. آن مرد سر و صدا را انداخت، و گفت: که بخاری گفته است: ( لفظی بالقران مخلوق. ) ترجمه: لفظ من در قرآن مخلوق است.

حاکم گفته است: انگاه که مساله ( لفظ ) میان بخاری وذهلی رخ داد، مردم با بخاری قطع رابطه کردند، به استثنائی مسلم بن حجاج و احمد بن سلمه، زیرا ذهلی گفته بود، هر کس این ( لفظ ) را بگوید روا نیست در مجلس ما بنشیند، مسلم ردای خود را بر دستار خود کشید، و بر خاست، و هر انچه را از ذهلی استماع کرده بود، بر پشت شتر بست، و به وی فرستاد.

حاکم ابو عبدالله گفته است: از محمد بن صالح هانی شنیدم، که احمد بن نصر نیشابوری گفته است: من نزد بخاری رفتم، و به او گفتم: ای ابو عبدالله! این مرد ذهلی، در خراسان مقبول مردم است، به ویژه در این شهر، و در این مورد بحدی اصرار می ورزند، که احدی را یارای ان نیست، که حرفی بر زبان اورد، تو در این مورد چه فکر می کنی؟ بخاری دست خود را بر ریش خود کشید، و گفت: ( وَ افَوِّضُ امرِی الَی اللهِ، انَّ اللهَ بَصِیرٌ بِالعِبَادِ. ) ترجمه: من کار و بار خود را به خداوند وا می گذارم، خداوند بنده گان را می بیند. سوره غافر ایه 44

بار الها! تو خود می دانی، که من نه بخاطر حشمت و جاه، و نه هم بخاطر ریاست خواسته ام، به نیشابور اقامت نمایم، بلکه نفس من فقط بخاطر استیلای مخالفین بر وطنم از مراجعت بدانجا اباء ورزید، و همانا این مرد از روی حسد با من کمر به مخالفت بسته است، و این فقط بخاطر چیزی است، که خداوند به من ارزانی داشته است، نه چیز دیگری. سپس بخاری گفت: ای احمد! من فردا از این شهر می روم، تا شما بخاطر من از سخن وی برهید.

حافظ ابوبکر بن عمر می گوید: سبب دوری محمد بن اسماعیل بخاری از شهرش آن بود، که امیر خالد بن احمد ذهلی والی و نماینده طاهریان در بخارا گفت: به منزلم بیا، و فرزندانم را کتاب جامع و تاریخ را درس بده، او از این کار امتناع کرد، و باز امیر خالد گفت: جلسه ای درسی را دائر کن که تنها فرزندان من باشند، امام بخاری از ان نیز امتناع نمود، امیر بر آشفته گردید، حریث بن ابی الورقاء و دیگران را خواست، تا انکه در روش امام ایراد گرفتند، و او را از شهرش تبعید نمودند، اما یکماه بعد بود، که عبدالله بن طاهر امیر طاهریان خالد بن احمد ذهلی را از امارت بخارا عزل کرد، و او را بر ماده خری سوار نمودند، و گرد شهر گردانیدند، و بانگ زدند، که این است سزای اعمال بد، و عاقبت کارش به ذلت و حبس انجامید، و در بغداد محبوس گردید تا وفات یافت، و کسی هم نبود که او را در این مصیبت یاری کند.

حاکم گفته است: از ابوالولید حسان بن محمد الفقیه شنیده ام، که می گفت: محمد بن نعیم گفته است: از محمد بن اسماعیل در مورد ایمان سوال کردم، وی گفت: ایمان شامل قول و عمل است، زیاد و کم می شود، و قران کلام خداوند است، و غیر مخلوق است، و بهترین یاران رسول الله(ص) ابوبکر، سپس عمر، سپس عثمان و سپس علی هستند. و من بر همین باور خود زنده گی می کنم، و بر این باور می میرم، و بر این باور بر انگیخته می شوم انشاء الله تعالی.

امام بخاری فرمود: افعال بنده گان از قبیل حرکات، صداها و نوشتن مخلوق است، اما قرآنی را که مردم بر زبان می خوانند، و در اوراق می نویسند، و در قلوب حفظ می کنند، کلام خدا و غیر مخلوق است. خداوند(ج) می فرماید: ( بَل هُوَ ایَاتٌ بَیَّنَاتٌ فِی صُدُورِ الذَّینَ اتُوا العِلمَ.) ترجمه: بلکه این قرآن آیات روشن الهی است، در لوح سینه آنان که از خدا نور علم و دانش یافتند. سوره عنکبوت ایه 49

محترم اقای عبدالعلی نور احراری در ترجمه فارسی صحیح البخاری به نقل از یوسف تلال مترجم انگلیسی کتاب ادب المفرد در باره واقعه نیشابور می نویسد: در آن زمان مسائل اساسی ای در اسلام پدید آمده بود، که در میان علماء مناقشه و مباحثه می شد، امام بخاری در آن زمان ظهور نمود، و شیوۀ تازه ای در جمع آوری حدیث ایجاد کرد، وی حالات و احوال راویان حدیث و شرح حال و بیو گرافی آنها را مطالعه کرده، و از آن کتبی تالیف کرد، و بر نقاط منفی برخی از راویان انگشت اعتراض گذاشت، و روایات ایشان را رد کرد، و در آن توضیح داد که کدام راوی قابل اعتماد است، و کدام راوی قابل اعتماد نیست، و این امر به شهرت وی افزود، او به هر شهری که سفر می کرد، مردم شیفته و مشتاق وی بودند، و از وی پذیرائی می کردند، البته هزاران نفر دیگر از این عمل وی نا راضی بودند، زیرا می دیدند که وی روایات حدیث پدران، مادران، اجداد و اقارب ایشان را نادرست و غلط تشخیص داده است، و این موضوع که در جامعه برای انها افتخاری بزرگ بار اورده بود، پایمال می شد، زیرا این نوعی امانت به صداقت و راستگوئی ان به راویان به شمار می رفت.

مسئله دیگر که مفهوم پیچیده و غامضی داشت، مسئله ( ایمان ) بود، یعنی ایمان از نظر شرع چیست؟ امام بخاری در این مسئله موقف حاد و خاصی اختیار کرد، و می گفت: مفهوم ایمان از اقرار زبانی ( لا اله الاالله، و محمد رسول الله. ) فرا تر می رود، و اعمال شخص را در مفهوم ایمان داخل می دانست، و حتی چنان موضع گیری کرد، که گفت: وی از کسی که ایمان را اقرار و عمل نداند، حدیث نمی گیرد، و ایمان مسلمان را شامل عقیده و عمل می دانست.

مسئله ای دیگریکه در ان صدها تن زندان و شکنجه شده بودند، موضوع ( مخلوق بودن قران بوده است. ) در ان زمان که امام بخاری می زیست، شهر نیشابور که مسیر راه آمد و شد وی بود، بزرگترین کانون درخشان در جهان اسلام بود، و هم چنان این شهر زاد گاه امام مسلم صاحب صحیح مسلم و امام محمد ذهلی بود. ذهلی بیست سال از امام بخاری بزرگتر بود، و در واقع هنگامیکه هنوز امام بخاری بدنیا نیامده بود، محمد بن یحیی ذهلی لقب امیر المؤمنین در حدیث را گرفته بود، همان لقبی که امروز امام بخاری به ان شهرت دارد.

امام بخاری در سال 250 هجری قمری به نیشابور سفر کرد، آنگاه که خبر مواصلت وی انتشار یافت، امام مسلم و امام محمد بن یحیی ذهلی که شیخ المشایخ نیشابور بود، به شاگردان و پیروان خود گفتند، که همگان به ملاقات امام بخاری بروند، محفل بزرگ و شانداری در دارالبحار برای پذیرائی از امام بخاری بر گزار شد، چنان محفلی که تاریخ نیشابور نه قبل از آن و نه بعد از آن شاهد آن بوده است. قبل آز اغاز محفل امام ذهلی به شاگردان و پیروان خویش دستور داد، که مسائل مشاجره آمیز و بحث انگیز را با مهمان خود در میان نگذارند، زیرا از بحث بر روی این مسائل بدعت گذارانی که پیرو فلسفه یونان بودند، بیشتر نفع خواهند برد.

ابو سعید حاتم بن احمد کندی میگوید: از مسلم بن حجاج شنیدم که می گفت: وقتی امام بخاری به نیشابور آمد، محمد بن یحیی ذهلی گفت: هرکس می خواهد از محمد بن اسماعیل استقبال نماید، آنرا انجام دهد، و خود محمد بن یحیی ذهلی و عامه علمای نیشابور نیز در سرای بخارائی ها از او استقبال کردند، و برای ما محمد بن یحیی ذهلی گفت: از بخاری در موارد کلامی از چیزی سوال نکنید، زیرا اگر جوابی بر خلاف انچه بر ان ما معتقدیم بگوید، و بین ما و او چیزی واقع گردد، مورد سرزنش حروریان، رافضیان، جهمیان و مرجئیان در خراسان واقع می شویم.

اما در روز سوم این محفل بزرگ و شاندار که صحن سرای مملو از انبوه مردم بود، و آنها امده بودند تا با بزرگترین عالم زمان خود ملاقات کنند، و صحبت او را در یابند، در آن جلسه کسی از امام بخاری پرسید، که آیا قرآن مخلوق است؟ امام بخاری در آن مجلس که امام ذهلی نیز حاضر بود، پاسخی داد که موقف آشتی نا پذیری وی را نمودار کرد، و این پاسخ عواقب بدی بدنبال داشت. وی گفت: اعمال ما مخلوق است، و گفتار ما اعمال ما است. به مجرد شنیدن این پاسخ، حاضرین از تفسیر امام بخاری عقائد خویش را جامه پوشیدند، و سامعین مجلس را نوعی سراسیمگی و بی نظمی فرا گرفت. روز دیگر امام ذهلی اعلامیه ای مبنی بر این متن صادر کرد، و به اطلاع عموم رسانید که: ( قران کلام خداوند است، و مخلوق نیست، و کسی که ادعا کند، که در هنگام تلاوت قرآن، لفظی را که قرائت می کند مخلوق است، او بدعت گذار است، و نباید کسی با وی همراهی کند، و یا با او سخن بگوید. بنا بر این سر از امروز هر کس که به سوی محمد بن اسماعیل برود، باید او را به بدعت گذاری متهم کنید، و در واقع نباید کسی با وی نشست و بر خاست کند، زیرا کسی که چنین کند، او نیز همان عقیده را دارد. ) این مسئله یک جدل و مناقشه ای نا خوشایند را در تاریخ علمای اسلامی پدید آورد. و در میان این دو اصل مشهور ( عقیدتی ) معدودی از علماء توانستند که موقف بی طرفی اتخاذ کنند، زیرا برخی این طرف و برخی ان طرف را ترجیح دادند، در نتجه بسیاری از علمای کلاسیک بر آن شدند، که نحوه ای کار بخاری را رد نمایند، ابو زرعه رازی و ابو حاتم رازی همۀ احادیثی را که از امام بخاری اخذ کرده بودند، به سوی وی رد کردند.

چنانکه ابن ابی حاتم رازی در کتاب الجرح والتعدیل می نویسد: محمد بن اسماعیل بخاری مکنی به ابو عبدالله بوده، و در سال 250 هجری قمری به ری آمد، و از عبدان مروزی، ابی همام صلت بن محمد، فریابی، و ابن ابی اویس حدیث نوشته، و از او پدرم و ابو زرعه حدیث شنیدند، اما بعد او را ترک کردند، و قتی که برای ایشان محمد بن یحیی ذهلی نیشابوری نامه نوشت، که او در نزد ایشان لفظ قرآن را مخلوق دانسته است.

محمد بن نصر مروزی میگوید: از محمد بن اسماعیل بخاری شنیدم، که می گفت: کسی که از طرف من می گوید: که من گفتم: ( لفظی بالقران مخلوق.) بدرستی که دروغ گفته است، و من گفتم: اعمال بنده گان مخلوق است.

و مسلمه در صله گفت: وی شخصیتی ثقه، جلیل و عالم به حدیث بود، و او در باره خلق قرآن سخن گفت، و این مطلب باعث شد، که علمای خراسان از او روی بگردانند، و او از ایشان فراری شد، و در حالت ترس وفات یافت.

و نتیجه ای بس جالب این مناقشه یکی هم آن بود، که امام مسلم کوشید، در این جدل بی طرف بماند، چنانکه وی بی طرف ماند، و به همین سبب است که وی در صحیح خود نه از امام بخاری حدیث روایت کرده و نه هم از ذهلی.

در نتیجه با وقایع فوق در ظرف چند روز وضع در نیشابور بر امام بخاری تحمل نا پذیر گردید، و بخاری مجبور شد که نیشابور را ترک نماید، و آنگاه که قصد رفتن بخارا را کرد، خبر نداشت که امام ذهلی به همۀ علماء و امیران شهر ها جریانات و حوادث را خبر داده است، آنگاه که امام بخاری به بخارا نزدیک شد، دید که در بیرون شهر در نزدیک دروازه یک خیمه ای بزرگی بر پا شده است، و هر کس که در ان شهر نام و شهرتی داشته، به استقبال او آمده است، و هنگامیکه وی بدانجا رسید، انبوه مردم او را در میان گرفتند، و بر سر وی طلاء و نقره پاشیدند، که این استقبال به ذات خود بی نظیر بود.

امام بخاری برای مدتی در مسجد و خانه ای خود درس می داد، و امیر بخارا در صدد آن بود تا راهی بیابد که بتواند امام بخاری را تبعید نماید، زیرا علمای شهر از طرفداران امام ذهلی بودند، و امام بخاری را بدعت گذار می دانستند، ولی عامه مردم و تعداد زیادی از علماء از وی حمایت و طرفداری می کردند، روزی امیر بخارا که امیر خالد بن محمد ذهلی نامیده می شد، برای امام بخاری توسط قاصد خود پیامی فرستاد، که وی کتاب صحیح و تاریخ خود را نزد او بیاورد، و او را بشنواند، این پیام پیامی عادی نبود، بلکه نوعی رو در روئی حساب شده به شمار می رفت، و هیچ عالم متکی به خود چنین سؤالی را پاسخ نمی گوید. امام بخاری برای وی پیغام فرستاد، که بگوید: من علم را خوار نمی کنم، و به در سرای امیران نمی برم، اگر او می خواهد چیزی از من بشنود، به خانه یا مسجد من بیاید، اگر نمی خواهد این کار را بکند، مرا از درس دادن منع کند، که در روز قیامت به خاطر ترک علم معذرتی داشته باشم. و به همین سبب بود که مجبور شد بخارا را ترک بگوید.

محمد بن ابی حاتم وراق گفته است: شنیدم از غالب بن جبرئیل همان کسی که بخاری در قریه خرتنگ نزد وی فرود آمده بود، که می گفت: وی روزی چند نزد ما ایستاد، سپس بیمار شد، و قاصدی از اهل سمرقند امد، که اهالی سمرقند از وی التماس کرده بودند، که نزد ایشان به سمرقند برود. وی پذیرفت، برایش سواری اماده شد، کفش پوشید، و دستار بر سر نهاد، و چون بیست گام یا به همین حدود سواره رفت، و من بازوی او را گرفته بودم، مرا گفت: پیاده ام کنید. او را پیاده کردیم، سپس دعا کرد، و دراز کشید، عرق زیادی از او جاری شد، و وفات کرد.

و ابن عدی می گوید: از عبدالقدوس بن عبدالجبار سمرقندی شنیدم، که می گفت: محمد بن اسماعیل بخاری به قریه خرتنگ که از قرای سمرقند بود، و دو فرسخ از آن شهر فاصله داشت، و در ان قریه تعدادی از بستگان و اقوام امام بخاری زنده گی می کردند، تشریف آورد، میگوید: شبی از شبها شنیدم که دعا می کرد: ( اللهم انه قد ضاقت علی الارض بما رحبت فاقبضني الیک.) ترجمه: بار الها! زمین تو با همه فراخی، بر من تنگ شده، مرا بردار و بسوی خود بر گردان. میگوید: ماه تمام نشد که خداوند روح آنرا در ماه شوال سال 256 هجری قمری قبض نمود.

خطیب گفته است: علی بن ابی حامد در کتاب خود آورده است، که محمد بن محمد مکی به روایت از عبدالواحد بن آدم طواویسی گفته است: پیامبر اسلام(ص) را در خواب دیدم، که با جمعی از اصحاب ایستاده بودند، من بر ان حضرت(ص) سلام کردم، و ایشان سلام مرا پاسخ دادند، سپس گفتم: یا رسول الله! سبب توقف شما در این جای چیست؟ فرمودند: منتظر محمد بن اسماعیل می باشم. پس از چند روز خبر وفات امام بخاری رسید، چون تفحص کردم، زمان وفات وی همان ساعتی بود که من پیامبر اسلام(ص) را در خواب دیده بودم. ابو طلحه منصور بن محمد بن علی بزدوی نسفی همان که در سال 329 هجری قمری وفات یافت میگوید: بکیر بن نمیر گفته است: از حسن بن حسین بزار در بخارا شنیدم، که می گفت: محمد بن اسماعیل را دیدم، شیخ نحیف الجسم، نه زیاد قد بلند، نه هم کوتاء قد بود، و پس از نماز جمعه در سیزدهم ماه شوال سال 194 هجری قمری متولد و در شب پنجشنبه عید فطر 253 و بقولی روز شنبه اول ماه شوال سال 256 هجری قمری در دیه فرهنگ در ده فرسخی سمرقند وفات یافت، و در همانجا دفن گردید، بعضی از مؤرخین میگویند: او سیزده روز کم 62 سال زنده گی کرد.

امام بخاری شخص با سخاوت بود،و واز پدرش ثروت هنگفتی به او ارث رسیده بود، و آن را در تجارت به کار برده، آنچه را که احتیاج داشت مصرف می کرد، و بیشترین سود را در راه خدا صدقه می داد. موصوف در راه گسترش علوم اسلامی تلاش می کرد، چنانکه در هر ماه مبلغ پانصد درهم را که از محصولات زمینش بدست می اورد، همه ای آن مبلغ را در راه تحصیل علم و نشر دانش نفقه می نمود. او شخصی قلیل الاکل و کثیر الاحسان بود. و از امام بخاری فرزند ذکوری باقی نمانده است.

امام محمد ابن حبان در کتاب تقریب الثقات مینویسد: محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مُغِیرَه جعفی بخاری مکنی به ابوعبدالله از جمله اتباع تابعین و از جمله برگزیده گان مردم بوده، و در جمع، تصنیف، حفظ و ذکر احادیث زحمت زیادی کشیده، و او در دانش اخبار، حفظ اثار، علم تاریخ و شناخت روزگار مردم مهارت خاصی داشته و شخصی پرهیز گار عابد و متقی بود، خدایش بیامرزد.

امام شمس الدین ذهبی در کتاب تذکرة الحفاظ می نویسد: شیخ الاسلام، امام، حافظ ابو عبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره بن بردزبه بخاری جعفی بوده، و صاحب کتاب صحیح و کتب دیگری است. وی در شوال سال 194 هجری قمری متولد گردید، و اولین مرتبه در سال 205 هجری قمری به حفظ حدیث شروع کرد، و تصانیف ابن مبارک را حفظ نمود. وی کودکی بیش نبود، که پدرش وفات یافت، و در حالت یتیمی نشو و نمو کرد، نامبرده در سال 210 هجری قمری به همراه مادر و برادرش راهی حج گردید، و بعد از استماع حدیث از بزرگان شهرش مانند ابن سلام، مسندی و محمد بن یوسف بیکندی، در بلخ از مکی بن ابراهیم، دربغداد از عفان، در مکه از مقرئ، در بصره از ابی عاصم و انصاری، در کوفه از عبیدالله بن موسی، در شام از ابی مغیره و فریابی، در عسقلان از ادم، در حمص از ابی الیمان و در دمشق از ابی مسهر حدیث شنید. وی سر آمد روزگار خود در ذکاوت، علم، ورع و عبادت بود، و از وی ترمذی، محمد بن نضر مروزی فقیه، صالح بن محمد جزره، مطین، ابن خزیمه، ابو قریش، محمد بن جمعه، ابن صاعد، ابن ابی داؤد، ابوعبدالله فربری، ابو حامد ابن الشرقی، منصور بن محمد بزدوی، ابو عبدالله محاملی و مردمانی زیادی دیگر روایت نموده اند. وی شخص نحیف الجثه و میانه قد بود. وقتی در سن هژده سالگی رسید، نوشته ای را در قضایا صحابه و تابعین و اقوال شان در ایام عبیدالله بن موسی تصنیف نمود. و در این وقت بود، که در کنار قبر رسول الله(ص) تاریخ خود را در شبهای مهتابی نگاشت، و از بخاری روایت است، که میگوید: من از بیشتر از هزار کس حدیث نوشتم. بخاری در شب عید فطر سال 256 هجری قمری وفات یافت، و در آن سال بود که زبیر بن بکار، علی بن منذر طریقی، محمد بن ابی عبدالرحمن، عبدالله بن یزید مقری و محمد بن عثمان بن کرامه رحمهم الله علیهیم نیز وفات یافتند.

و ابن کثیر دمشقی در کتاب البدایه و النهایه مینویسد: محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره بن بردزبه مکنی به ابو عبدالله حافظ و امام اهل حدیث در روزگار خود بود، و هم عصرانش در حدیث از او پیروی می کردند، و او از دیگران در این علم بر جسته تر بود، و علمای اهل سنت و جماعت کتاب او را به عنوان صحیح ترین کتاب در حدیث بر گزیدند، و بر قبول صحت آن تمامی علماء اجماع دارند. امام بخاری در شب جمعه سیزدهم ماه شوال سال 194 هجری قمری متولد گردید، و او هنوز کودک بود، که پدرش وفات یافت، و نامبرده در تحت سر پرستی و تکفل مادرش تربیت گردید، و او از همان آوان کودکی بر حفظ و فراگیری حدیث علاقۀ وافر داشت، تا جائیکه آورده اند که وی هنوز شانزده ساله نشده بود که هفتاد هزار حدیث را به شیوه نکو بیان می داشت، او در سن هژده سالگی به حج رفت، و مدتی در مکه اقامت کرد، و در آنجا بر حفظ حدیث مبادرت ورزید، و بعد رهسپار سایر شهر ها شد، و از اضافه تر از هزار شیخ حدیث نوشت، و از او خلائق بسیاری روایت کرده اند. از وی حماد بن شاکر، ابراهیم بن معقل، طاهر بن مخلد و ابو طلحه منصور بن محمد بن علی بردی نسفی متوفی سال 329 هجری قمری صحبت نموده اند، و امیر ابو نصر ابن ماکولا او را ثقه دانسته، و مسلم شاگرد وی بوده و او را بزرگ و گرامی می داشته، و ترمذی و نسائی از وی روایت کرده اند. بخاری هشت مرتبه به بغداد رفته و در هر بار با امام احمد بن حنبل ملاقات داشته است، و امام احمد در علو مقامش در دانش حدیث اذعان داشته و او را در اقامت به خراسان تشویق می کرده است.

بخاری میگوید: من حدود صد هزار حدیث را با سند حفظ کرده بودم که به سمرقند امدم، و بر من چهار صد تن از علمای ان شهر گرد امدند، و اسناد احادیث را مختلط ساخته، اسناد راویان شام را به راویان عراق در اوردند و بر عکس، و رجال آنها را مخلوط کردند، و متون احادیث را واژگون نمودند، و بعد به من دادند، من تمام احادیث را مرتب ساختم، اسناد آنها را جابجا گردانیدم، و متون را به حالت اولی شان اوردم، به ترتیبی که هیچ چیزی از آنها ساقط نگردید، و همین امتحان را در بغداد نیز از من کردند.

بخاری در حفظ حدیث نبوغ داشت، وقتی حدیثی و متنی را یکبار می خواند حفظ می کرد. بخاری مردی در نهایت حیاء، شجاعت، سخاوت، پرهیزگاری و زهد در سرای فانی دنیا و رغبت در دارالبقاء آخرت بوده است. از معروفترین اثار بخاری کتاب صحیح او است که در جهان اسلام بعد از قرآن کریم با ارزش ترین اثر در شناخت احادیث نبوی و فرهنگ اسلامی از آن نام برده می شود، و یکی از شعرای عرب در توصیف آن شعری سروده که چنین است:

صَحِیحُ البُخَارِی لَو انصَفُوهُ لَمَا خُطَّ الا بِمَاء الذَّهَب
هُوَالفَرقُ بَینَ الهُدَی وَالعَمَی هُوَالسَّدُ بَینَ الفَنَی وَالعَطَب
اسَانِیدُ مِثلُ نَجُومِ السَمَاءِ امَامَ مُتُونِ لَهَا کَالشَّهُب
بِهَا قَامَ مِیزَانُ دِینِ الرَّسُولِ وَدَانَ بِهِ العُجمُ بَعدَالعَرَب
حِجَابٌ مِنَ النَّارِ لَا شَکٌ فِیهِ یُمَیَّزُ بَینَ الرَّضَی وَالغَضَب
وَسِترٌ رَقِیقٌ الَی المُصطَفَی وَ نَصُّ مُبِینٌ لِکَشفِ الرَّیَب
فَیَا عَالِما اجمَعَ العَالِمُون عَلَی فَضلِ رُتبَتِهِ فِی الرُّتَب
سَبَقتَ الائِمَةَ فِیمَا جَمَعتَ وَفُزتَ عَلَی زَعمِهِم بِالقَصَب
نَفَیتَ الضَّعِیفَ مِنَ النَّاقِلِینَ وَمَن کَانَ مُتَّهَما بِالکَذِب
وَ ابرَزتَ فِی حُسنِ تَرتِیبِهِ وَتَبوِیبِهِ عَجَبا لِلعَجَب
فَاعطَاکَ مَولَاکَ مَا تَشتَهِیهِ وَ اجزَلَ حَظَّکَ فِیَمَا وَهَب

ترجمه: اگر در باره صحیح البخاری انصاف کنند، باید او را به خط طلا بنویسند، چرا که او جداکنند بینائی و کوری است، و او دیواری در مقابل نابودی وشکست است، اسنادش مثل ستاره گان اسمان اند، و متنش مثل قلۀ کوها است، بر او استوار می گردد دین رسول الله(ص)، و تسلیم اند بر او عجم و عرب، بدون شک او پرده ای است در مقابل اتش، و فرق می گذارد میان رضائیت و خشم، و رهنمای خوبی است بسوی مصطفی، و نص آشکاری است برای کشف تهمت ها، اگر تمامی جهانیان جمع شوند، او را فضل و درجه ای است در بین درجه ها، تلاش کرد وپیشوائی کرد برای جمع کردنش، و گشاده ساخت و جدا نمود بر گمان ایشان، طرد کرد راویان ضعیف را از روایت کننده گان، و او کسی که متهم به دروغ گوئی است، برجسته ساخت و ترتیب نیکو نمود ترتیب آن را، و جای آنرا را مرتب ساخت چنا نکه شگفتیها را بر انگیخت، پروردگار به تو بدهد آنچه که می خواهی، و شیرین سازد آنچه را که به تو داده است.

وفات بخاری در شب عید فطر که شب شنبه هم بود، در هنگام نماز خفتن اتفاق افتاد، و در روز عید فطر بعد از ظهر سال 256 هجری قمری بر وی نماز جنازه خواندند، و او را چنانکه وصیت کرده بود، در سه جامه سفید کفن کردند، که نه در ان پیراهن بود، و نه عمامه، و وقتی او را دفن کردند، از قبرش چنان بوی خوش می آمد، چنانکه بوی مشک باشد، و تا چند وقت ادامه داشت، و مردم که به قبرش می آمدند، از خاک وی تبرک می بردند، تا آنکه گرداگرد قبر او را با پنجره چوبی احاطه کردند. بخاری وقتی وفات یافت، سیزده روز کم شصت و دو سال عمر داشت، و از خود علم نافع را برای جمیع مسلمانها باقی گذاشت، که هیچ وقت قطع نمی شود، و آن جمع آوری احادیث نبوی بود.

و دانشمند محترم عبدالمنعم قندیل شرح حال امام بخاری را چنین نگاشته است: ابو عبدالله محمد بن ابوالحسن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره بن بردزبه بوده، و بردزبه جد امام بخاری قبل از فتح ایران بدست مسلمانها زنده گی می کرده، و آئین زردشتی داشته، و بر همین ائین از دنیا رفته است، خانواده بردزبه در بخارا یکی از شهر های بزرگ خراسان ان زمان سکونت داشتند، و این منطقه در نیمه اول سده نخست هجری توسط فرمانده قهرمان مسلم بن قتیبه فتح گردید. و مغیره جد سوم امام بخاری توسط یمان بن جعفی والی خراسان به دین اسلام گروید، اما پسر مغیره گمنام زیست، و گمنام از دنیا رفت، افراد این خانواده همگی به زراعت و کشاورزی مشغول بودند، و اولین کسی که در این خانواده به تحصیل علم پرداخت، اسماعیل بن ابراهیم بود، که او در مجالس علماء شرکت و به سرزمین های مختلف سفر می کرد، و با ائمه و صالحین ملاقات می نمود، تا از آنان علم فقه و حدیث را فرا گیرد، و از کسانی که از آنان حدیث شنید، از انس بن مالک می توان نام برد. اسماعیل دو پسر داشت، احمد و محمد که از احمد یادی به جز ذکر او در تاریخ نشده است. اما محمد هنوز مدت کوتاهی از عمرش نگذشته بود، که پدرش وفات یافت، و او وبرادرش احمد تحت تکفل مادر شان قرار گرفتند، و در کودکی حادثۀ ناگواری برای محمد اتفاق افتاد، که باعث اضطراب و نگرانی مادرش شد، و خواب و استراحت را از او ربود، و آن کور شدن چشمان محمد بود، مادر پرهیز گار دست توسل و نیاز به سوی پروردگارش دراز کرد، و شب و روز به ذکر، نماز و دعا مشغول شد، تا اینکه ابراهیم خلیل(ع) را شبی در خواب دید، که به او گفت: ای زن! خداوند(ج) دعا و گریه ات را اجابت کرد، و بینائی فرزندت را باز گرداند. مادر شیدا از خواب پرید، در حالیکه کلمات مژده ابراهیم خلیل(ع) هم چنان در گوشش طنین انداز بود، محمد را در حالی یافت که بینائی خود را باز یافته بود، همان طور که ابراهیم خلیل به وی بشارت داده بود. محمد به ده سالگی نرسیده بود که قران کریم را حفظ کرد، و مبانی علوم دین و بسیاری از احادیث نبوی را در بخارا فرا گرفت، او دارای شور ونشاط ذهنی فوق العاده ای بود، و بعد از مدتی این استعداد او بر همگان اشکار شد.

محمد بن ابی حاتم وراق چنین بیان می کند:
ابن ابی حاتم: ای ابو عبدالله! فراگیری علم حدیث را چگونه شروع کردی؟
امام بخاری: در مکتب خانه حفظ حدیث و فراگیری به من الهام شد.
ابن ابی حاتم: چند ساله بودی؟
امام بخاری: ده ساله بودم، بعد از درس مکتب در مجلس حدیث محدث برزگ ( الداخلی ) شرکت می کردم، گاهی هم با او در روایت حدیث اختلاف پیدا می کردم، روزی برای مردم حدیث روایت می کرد. گفت: ( عن ابی الزبیر عن ابراهیم. ) ترجمه: از ابو زبیر از ابراهیم.

گفتم: ابو زبیر از ابراهیم روایت نکرده است. بر من عصبانی شد. گفتم: اصل نوشته ات را نگاه کن. به منزل رفت، و اصل نوشته را نگاه کرد، و آمد، سپس گفت: ای نوجوان! سند حدیث چگونه است؟ گفتم: ( زبیر بن عدی عن ابراهیم. ) ترجمه: زبیر بن عدی از ابراهیم. قلم را از من گرفت، و نوشته اش را تصحیح کرد، و گفت: راست گفتی.

امام بخاری با جدیت و کوشش به حفض و فراگیری حدیث مشغول شد، گاهی هم با محمد بن سلام بیکندی یکی از حفاظ بزرگ بخارا در روایت حدیث اختلاف پیدا می کرد، بیکندی از سرعت ذهن و حافظه ای قوی او علی الخصوص پس از اینکه برای اولین بار حدیثی را که می شنید حفظ می نمود، و هرگز فراموش نمی کرد، تعجب می کرد.

امام بخاری در سن پانزده سالگی نزد بیکندی بود، او چندین ساعت متوالی با ذکر سند به قرائت حدیث پرداخت، بیکندی متوجه شد، که این نو جوان حافظ بیش از هفتاد هزار حدیث است، و در حالیکه امام بخاری مجلس درس را ترک می کرد، سلیم بن مجاهد یکی از حفاظ حدیث نزد بیکندی آمد، بیکندی به او گفت: اگر کمی زود تر می آمدی نوجوانی را می دیدی که هفتاد هزار حدیث را حفظ است. سلیم بن مجاهد تعجب کرد، و به سرعت به دنبال امام بخاری بیرون آمد، تا اینکه به او رسید، و گفت: ان کس که هفتاد هزار حدیث را حفظ است توئی؟ امام بخاری در جواب او گفت: بلی. و شاید هم بیشتر، احادیث را از صحابه و تابعین روایت می کنم، در حالیکه زاد گاه، محل سکونت و تاریخ وفات آنان را نیز می دانم، و نیز می توانم آن احادیث را همراه با اصل آنان از کتاب و سنت ذکر کنم.

امام بخاری در پانزده سالگی به همراه مادر و برادرش احمد جهت ادای فریضه حج به مکه مکرمه مسافرت کرد، و در آنجا تصمیم گرفت که چند سالی را در سرزمین حرم بگذراند، و نزد محدثان و مشایخ بزرگ به فراگیری علم حدیث مشغول شود، تا بر اندوخته های علمی خود بیافزاید. و در مکه از محضر چهرهای بارز علمی حدیث همچون احمد بن محمد ارزقی، اسماعیل بن سالم صایغ و دیگر حافظان بزرگ بهره برد.

امام بخاری نوشتن جامع الصحیح را در مکه اغاز کرد، و سه سال در مکه اقامت نمود، و در این مدت با مذاهب اصولی، کلامی و اهل رای نیز آشنا شد، سپس عازم مدینه گردید. امام بخاری در مدینه دست به تالیف کتاب التاریخ زد، که دائرة المعارفی بی نظیر است، و آنرا در شبهای مهتابی بین منبر و روضه مبارک پیامبر اسلام(ص) می نوشت. امام بخاری در مدت یک سال اقامت خود در مدینه کتاب التاریخ الکبیر را تالیف کرد، و در این باره میگوید: در هجده سالگی در زمان حکمرانی عبیدالله بن موسی به جمع اوری زنده گی نامه و سخنان صحابه و تابعین مشغول شدم، و کمتر اسمی در تاریخ وجود دارد، که از آن مطلع نباشم، که به علت بزرگ شدن حجم کتاب از ذکر ان خود داری کردم، و این کتاب را سه بار باز نویسی نمودم. بدون شک تالیف کتاب تاریخ کبیر امام بخاری انقلابی بزرگ در دنیای تالیفات به وجود آورد، زیرا او از هیچ یک از مؤرخین قبل از خود تقلید نکرد، بلکه بر همۀ آنان از نظر دقت، شیوه بیان، نگارش و جمع آوری مطالب تفوق و برتری داشت، برای هر یک از شخصیت های تاریخی به تعبیر امروزی تحقیق روز نامه نگاری کرد، که بر دقت، امانت و شمول استوار بود. با تمام این وجود این دائرة المعارف بزرگ و بی نظیر در کتابخانه اسلامی به بررسی زنده گی چهل هزار شخصیت می پردازد، و صفات و خصوصیات و خدمات هر یک از آنان را به اسلام از ولادت تا وفات بیان می کند، و برای هریک از آنان پرونده ای در نزد امام بخاری وجود داشت. و این کتاب مقدمه و اساس تالیف الجامع الصحیح است، که برای هر یک از صحابه و تابعین و کسانی که بعد از آنان در قرون اول و دوم می زیستند، ترازوئی است که آنها را در راستی و امانت می سنجد، و بر اساس این درجه بندی اسانید را طبقه بندی کرد، تا احادیث پیامبر اسلام(ص) را از تدلیس و کذب محافظت کند. امام بخاری بر رسول الله(ص) عشق می ورزید، چنانکه در تاریخ کبیر اول اسم کسانی را اورد، که محمد نام داشتند، و بعد کتابش را به اساس حروف الفبا پایه گذاری کرد.

امام بخاری حافظه بس قوی داشت، حاشد بن اسماعیل در این رابطه میگوید: ابو عبدالله بخاری با ما در مجالس حدیث بصره شرکت می کرد، در حالیکه چیزی را یا داشت نمی نمود، بعد از مدتی من و دوستم به او گفتیم: چرا همراه ما در مجالس علم شرکت می کنی، ولی احادیث را یاداشت نمی نمائی؟ امام بدون اینکه جوابی بدهد، فقط به ما نگاه می کرد، ما با وجود این هر روز سوال خود را تکرار می کردیم، بعد از شانزده روز به ما گفت: شما خیلی سماجت می کنید، و هر روز به من ایراد می گیرید، انچه را در مجالس حدیث نوشته اید به من نشان دهید. ما آنچه را در مجالس حدیث نوشته بودیم، به او نشان دادیم، که بیش از شانزده هزار حدیث بود، او همگی را از حفظ خواند، ما نوشته های خود را از محفوظات او تصحیح می کردیم، سپس امام رو به ما کرد، و گفت: آیا شرکت کردن من در حلقه های دانش به هدر دادن عمر است؟

حاشد بن اسماعیل میگوید: اهل دانش بصره ابی عبدالله بخاری را جانشین شایسته ای برای طلب علم حدیث بشمار آوردند، در حالیکه هنوز جوان بود، هزاران نفر در حلقه درسش می نشستند، و از او حدیث می نوشتند.

محمد بن یسار میگوید: امروز سید و سرور فقیهان به شهر بصره آمده است.

محمد بن بشار عبدی میگوید: حافظان دنیا چهار نفر اند: ابو زرعه در ری، مسلم بن حجاج در نیشابور، عبدالله بن عبدالرحمن دارمی در سمرقندو محمد بن اسماعیل در بخارا. سپس با لبخند میگوید: ای نو جوانان! تمامی اینان شاگردان من بوده اند.

یکی از علمای هم عصر وی میگوید: خراسان سه نفر به اسلام تقدیم نموده است: ابو زرعه، محمد بن اسماعیل و عبدالله بن عبدالرحمن دارمی. ولی محمد بن اسماعیل با بصیرت ترین، عالمترین و فقیه ترین آنها می باشد.

امام بخاری میگوید: از ده سالگی به حفظ حدیث تمایل پیدا کردم. و موصوف قبل از پانزده سالگی در کنار ائمه بخارا، مرو و نیشابور حاضر می شد، تا احادیثی را که شیوخ قادر به حفظ آنان نبودند، حفظ کند.

امام بخاری تا قبل از بیست و پنج سالگی پنج بار مناسک حج را بجای اورد. و امام بخاری کتاب تاریخ صحابه و تابعین را در جوار روضه خضراء پیامبر اسلام(ص) تالیف نمود.

امام بخاری سفر های متعددی نمود، و توانست ششصد هزار شیخ را ملاقات کند، و از ایشان اخذ حدیث نماید، که هر کدام کیلو متر ها از همدیگر فاصله داشتند.

مسلم بن حجاج نیشابوری در مقابلش مانند شاگردی کوچک می نشست، و زانوی تلمذ می زد، و روزی به او گفت: ای استاد استادان! بگذار بر پاهایت بوسه زنم.

دوست دوران کودکی امام بخاری هانی بن نضر میگوید: در شام نزد محمد بن یوسف فریابی بودیم، مثل دیگر جوانان برای تفرج و توت خوری بیرون رفتیم، محمد بن اسماعیل در ان زمان نزد ما بود، و با ما در اموریکه بودیم همکاری نمی کرد، و سخت مشغول فراگیری دانش بود.

امام بخاری روزی به باغ یکی از دوستانش دعوت شد، بعد از اقامه شدن نماز ظهر به امامت او، قسمتی از پیراهنش را کنار زد، و به یکی از دوستانش گفت: نگاه کن، آیا زیر پیراهن من چیزی را می بینی؟ آن مرد حشره ای را دید که امام بخاری را شانزده و یا هفده بار نیش زده، و محل نیش ها ورم کرده بود، بعضی از دوستان به او گفتند: چرا با اولین نیش نماز را نشکستی؟ گفت: سوره ای را که از قرآن تلاوت می کردم، دوست داشتم آنرا تمام کنم.

امام بخاری اکثر در آمد محصولش و آنچه را که از فواید محصول اموال مضاربه بدست می امد، صدقه می داد، و اگر کسی را می دید که از نظر اقتصادی در تنگنا است، و روزگارش بر وفق مراد نیست، برای کمک به او می شتافت، و در هنگام صدقه دادن در این اندیشه نبود، که روز بعد برای گذرانیدن زنده گی درهم و دیناری باقی مانده است یا نه، یک مرتبه اتفاق افتاد که دارائی اش تمام شده بود، و لباسش کهنه و ژنده گشته بود، و چند روزی در عراق از دیدار با مردم خوداری می نمود، دوستانش گمان بردند که او بیمار است و علت بیرون نیامدنش بیماری است، به منزلش جهت عیادت و دیدار رفتند، و او را نیمه عریان با لباسی کهنه یافتند، به سرعت برای او لباس تهیه کردند.

امام بخاری همانطوریکه عالم، فقیه و محدثی برجسته بود، در تیر اندازی، اسب سواری و فنون رزمی نیز مهارت داشت، و گاهی نیز در این امور با جوانان مسابقه می داد. محمد بن ابی حاتم از مهارت امام بخاری در تیر اندازی حکایت می کند، و می گوید: روزی برای تیر اندازی با امام بخاری در شهر فریر سوار بر اسب شدیم، و از دری که به سوی چشمه ای منتهی می شد، بیرون امدیم، و شروع به تیر اندازی کردیم، تیر ابو عبدالله به پایه پل چوبی روی رود خانه اصابت کرد، و پایه شکست، و وقتی که ابو عبدالله انرا دید، از اسپش پیاده شد، و تیر را از ان خارج کرد، و به ما گفت: بر گردید. با او به منزل برگشتیم، و به من گفت: ای ابو جعفر! من نیازی به تو دارم، آن را بر آورده می کنی؟ گفتم: اطاعت از دستورات تو واجب است. وی در حالیکه نفس راحتی می کشید، گفت: نیازی مهم است، سپس نگاهی به کسانی که با ما بودند کرد، و گفت: با ابو جعفر همراه شوید، و او را به کاری که به او گفته ام یاری کنید. گفتم: و آن چه کاری است؟ گفت: ایا انجام آنرا تضمین می کنی؟ گفتم: بلی، بر سر و چشم. گفت: شایسته است که به نزد صاحب پل رفته و او را از جریان مطلع کنی، و به او بگوئی، یا به ما اجازه دهد، پایه پل را باز سازی کنیم، یا بهای خسارت آنرا بپردازیم، یا راه حل دیگری را پیشنهاد دهد. به نزد صاحب پل چوبی که نامش حمید بن اخضر فریری بود رفتم، و پیام امام بخاری را به او ابلاغ کردم. حمید گفت: سلام مرا به ابو عبدالله برسان، و به او بگو: آنچه انجام داده ای حلالت باد، و تمام دارائی ام فدایت باد. به نزد امام بخاری باز گشتم، و این پیام را به او رساندم، چهرۀ نورانی اش شگفته شد، و اظهار خوشحالی کرد، و در آن روز پنجصد حدیث بر غربا خواند، و سیصد درهم صدقه کرد.

نیشابور قلعه امن امام بخاری به حساب می آمد، و او در نوجوانی نزد امام نیشابور امام محمد بن یحیی ذهلی به فراگیری دانش مشغول بود، و به او حسن اعتماد داشت، و از او به بزرگی و نیکوئی یاد می کرد، علاوتاً در نیشابور حفاظ و ائمه بزرگوار دیگری نیز بودند، از جمله مسلم ابن حجاج و احمد بن سلمه، و هجرت امام بخاری در نیشابور به سال 250 هجری قمری بود، و وقتی او به نیشابور امد، بین او و استاد سابقش امام ذهلی اختلاف پیدا شد، و امام مجبور شد نیشابور را ترک کند، و در شبی که امام بخاری نیشابور را ترک می کرد، تنها احمد بن سلمه بود که به دیدارش آمد، و امام بخاری در تاریکی شب نیشابور را به سوی بخارا زادگاهش ترک نمود، و در آن لحظه احمد بن سلمه را در حالیکه به اغوش گرفته بود، گفت: ای احمد! این مرد ( محمد بن یحیی ذهلی ) به خیر و برکتی که خداوند(ج) به من عنایت کرده بود، حسد ورزید، اما مسئله مخلوق بودن قران که امام احمد بن حنبل(رح) در راه ان و به دلیل رد ان متحمل سختی ها و مشقات گردید، تا جائیکه به مسن بودن او رحم نکردند، و او را شلاق زدند، عقیده معتزله است، و من با معتزله مخالفم.

امام بخاری بعد از بیرون آمدن از نیشابور عازم بخارا گردید، مردم شهر بخارا که از خبر آمدن او مطلع گردیدند، در جشن بزرگی که دوستی و محبت بر آن سایه افکنده بود، بیرون امدند، و در پیشاپیش استقبال کننده گان هم خالد بن احمد امیر بخارا قرار داشت. اما بعد از مدتی بین امیر خالد بن احمد و امام بخاری نیز اختلاف پیش امد، و امیر یکی از نزدیکانش بنام حریث بن ورقاء را فرا خواند، و او را از نامه محمد بن یحیی ذهلی اگاه نمود، و نامبرده را مامور کرد تا امام را از بخارا بیرون براند. و حریث از جمله کسانی بود که زبانش با دروغ امیخته بود، عرصه را بر امام تنگ کرد، و همانطوریکه امام بخاری از نیشابور در تاریکی شب بیرون امد، از بخارا نیز در تاریکی شب بیرون آمد، و بدون انکه کسی متوجه شود، به روستای خرتنگ که در نزدیکی سمرقند قرار داشت، حرکت کرد، و به پیش یکی از نزدیکانش در ان روستا رحل اقامت افگند، و در تاریکی شب به نماز خواندن می پرداخت، و با پروردگارش راز و نیاز می کرد، و فرمود: ( اللهم انه قد ضاقت علی الارض بما رحبت، فاقبضنی الیک. ) ترجمه: بار الها! زمین با تمام فراخی اش بر من تنگ شده است، پس مرا به سوی خود فراخوان. امام مریض شد، و مرض او به اوج خود رسید، امام وصیت فرمود: بعد از وفاتش در سه تکه پارچه سفید، که قمیص و عمامه ندارد، کفن شود.

امام بخاری در روستای خرتنگ بخاک سپرده شد، و وقتی که در خاک دفن گردید، از قبرش بوی خوشی معطر تر از مشک به مشام می رسید، و مشاهده شد، که پرنده گان سفیدی بر بالای قبرش به پرواز در امدند، که باعث شگفتی مردم شد، و جایگاه امام بخاری برای حاسدین مشخص گردید، و برخی از انان بر مزارش رفتند، و اظهار توبه، ندامت و پشیمانی کردند. اما کسانی که سبب تبعید، اذیت و ازارش گردیده بودند، خداوند انان را برای کسانی که عبرت می گیرند، مورد عبرت قرار داد. خالد بن احمد امیر بخارا معزول شد، و در بخارا سوار بر خری گردانیده شد، و به بد ترین عاقبت گرفتار امد. حریث بن ورقاء نیز در اهل و خانواده اش مورد اذیت قرار گرفت، و بلایا و مصائب زیادی به او رسید.

امام بخاری علامه، فقیه، محدث، حجت، ثقه و حافظ بود، او فردی متقی، روزه دار، قیام کننده و قاری کتاب الله بود، با علم و دانشش کاسبی نکرد، و انرا وسیله ای برای ارتزاق قرار نداد، بلکه از ثروتی که از پدرش به او میراث مانده بود، برای تحصیل علم و دانش استفاده کرد، تا جائیکه بعضی اوقات گرسنه می ماند، و از گیاهان سبز زمین می خورد، و گاهی هم نیمه عریان بود، و در منزلش می ماند، چرا که او لباسی نمی یافت تا بپوشد.

و ابن عماد حنبلی در کتاب شذرات الذهب می نویسد: امام و دانشمند اسلام ابو عبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره بن بردزبه بخاری مولای جعفین صاحب کتاب صحیح و تصانیفی دیگر در روز جمعه سیزده شب باقیمانده از ماه شوال سال 194 هجری قمری متولد و در شب شنبه وقت نماز خفتن عید فطر سال 256 هجری قمری وفات یافت، و در روز عید فطر بعد از نماز ظهر اول ماه شوال سال 256 هجری قمری دفن گردید، و سیزده روز کم 62 سال عمر نمود.

در کتاب العبر امده است: امام بخاری به سال 210 هجری قمری مسافرت را اغاز نمود، و از مکی بن ابراهیم، ابو عاصم نبیل، احمد بن حنبل و خلائقی دیگر که شمار شان به هزار شیخ می رسید، حدیث شنید. وی از بهترین گرد آورنده گان علم بوده، و از ذکاوت، زیرکی و هوش سرشاری برخوردار بود که مثل او بعد از وی نیامده است.

امام بخاری را به عقیده اکثرمحققان و پژوهشگران نمی توان پیرو مذهب خاصی دانست، و در واقع او روش فقهی خاص خود را داشته است، گرچه برخی از علماء او را تابع مذهب خاصی معرفی کرده اند، مانند علامه سبکی که او را شافعی گفته، و ابن ابی یعلی که او را در شمار علمای حنبلی اورده است.

و حافظ عبدالغنی در کتابش الکمال می نویسد: محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره بن بردزبه مکنی به ابو عبدالله بوده است، بردزبه جد بزرگ امام بخاری مجوسی بود، و بر ان ائین وفات کرد، مغیره بر دست یمان بخاری والی بخارا مسلمان شد، و یمان جد بزرگ عبدالله بن محمد بن جعفر بن یمان است.

امام بخاری در طلب علم به نزد محدثین سائر شهر ها رفت، و به تمام شهرهای خراسان، جبال، عراق، حجاز، شام و مصر سفر نمود. ابن وضاح و مکی بن خلف گفتند: از محمد بن اسماعیل شنیدیم، که می گفت: از زیاد تر از هزار نفر از علماء حدیث نوشتم، و ننوشتم مگر از کسانی که می گفتند: ایمان قول و عمل است.

و از ابی اسحاق ریحانی روایت است: بخاری بود که می گفت: کتاب صحیح را در مدت شانزده سال از بین ششصد هزار حدیث استخراج نمودم، و آنرا حجتی بین خود و الله تعالی قرار دادم.

و محمد بن سلیمان بن فارس می گوید: از ابو عبدالله محمد بن اسماعیل شنیدم، که می گفت: خواب دیدم که ایستاده ام، و مگس ها را از رسول الله(ص) دور می سازم، از بعضی از معبرین سؤال کردم، گفتند: تو احادیث دروغ را از پیامبر اسلام(ص) دور می سازی، و انرا حمل کردند، بر استخراج و ترتیب کتاب صحیح البخاری.

ابو حامد احمد بن حمدون اعمشی میگوید: محمد بن اسماعیل را در جنازه ابی عثمان سعید ابن مروان دیدم، که محمد بن یحیی از او از اسامی، کنیه و علل حدیث سؤال می کرد، و محمد بن اسماعیل مثل تیر رد می شد، مثلی که ( قل هوالله احد.) بخواند. آیه اول سوره اخلاص. و کنایه از استعداد، تخصص و سرعت عمل امام بخاری است.

و ابن اهدل بعد از شرح طولانی در باره زنده گی و فضائل امام بخاری نگاشته است: مردم اجماع کردند بر صحت کتاب امام بخاری، حتی اگر کسی قسم بخورد، به طلاق همسرش، که در کتاب صحیح البخاری حدیثی نقل نگردیده، مگر اینکه اسنادش به رسول الله(ص) رسیده است، سوگندش صحیح است، و حکم به طلاق همسرش نمی شود، و این مطلب را جمعی از فقهاء ذکر نموده، و بر آن اقرار کرده اند.

و ابو حامد احمد بن حمدون اعمشی می گوید: از مسلم بن حجاج شنیدم، که برای محمد بن اسماعیل بخاری می گفت: برای تو عیب نمی گیرند، مگر حاسدان، و شهادت می دهم، که در دنیا مثل تو کسی نیست.

امام بخاری مثل دیگر علماء و پیشوایان دینی از گزند انتقاد نیز دور نمانده است ، و از جمله منتقدین امام بخاری یکی دارقطنی است، که بیشتر انتقاداتش متوجه رجال و اسناد احادیث در صحیح بخاری است، که میگوید: در آن احادیثی با دو سند یا بیشتر نقل شده، و یک سند نسبت به دیگر راویان بیشتری دارد، یا به جای بعضی از راویان اشخاص دیگری ذکر شده است. و نیز در آن احادیثی امده که راویان انها مورد طعن اند.

هم چنین یکی از موارد بحث بر انگیز که مطرح می شود، آنست که بعضی از علمای متعصب شیعه بر امام بخاری انتقاد می کنند، و خرده میگیرند، و حتی او را ضد اهل بیت و ناصبی گفته، و می گویند: امام بخاری از خوارج و نواصب حدیث روایت نموده است، و عکرمه مولای عبدالله ابن عباس، عمر بن حطان و عروه را مثال می زنند، که در جواب ایشان باید گفت: نه تنها امام بخاری ضد اهل بیت نبوده، بلکه به آنها به عنوان الگو و اسوه نگاه می کرده است. که اگر در کتاب صحیح بخاری و ترجمه فارسی آن دقت کنید، در می یابید، که ابوابی را در فضائل آن بزرگواران قرارداده، که قرار ذیل است: مناقب و فضایل حضرت علی مرتضی(رض) در جلد چهارم از صفحه 236 تا صفحه 267 . مناقب و فضایل حضرت امام حسن مجتبی(رض) و حضرت سیدالشهداء امام حسین(رض) در جلد چهارم از صفحه 286 تا صفحه 288 . و مناقب و فضایل حضرت فاطمة الزهراء در جلد چهارم در صفحه 294 . و نیز در ارتباط عکرمه باید گفت که وی مولای ابن عباس بوده، وابن عباس نماینده حضرت علی مرتضی(رض) و فردی مورد قبول بوده است، و بقول خود او از بیست رجل شیعی نیز حدیث روایت نموده است.

* تهذیب التهذیب جلد پنجم از صفحه 30 الی صفحه 34
* البدایه والنهایه جلد ششم از صفحه 27 الی صفحه 31
* شذرات الذهب جلد دوم صفحه 256 ، 257 و 258
* کشف الظنون حاجی خلیفه جلد ششم صفحه 14
* الجرح والتعدیل جلد هفتم صفحه 259
* تقریب الثقات صفحه 1046
* تذکرة الحفاظ شمس الدین ذهبی جزء اول صفحه 555، 556 و 557
* الفهرست ابن ندیم جلد اول فن ششم از مقاله ششم صفحه 419
* مقدمه ترجمه فارسی صحیح البخاری به قلم دانشمند محترم عبدالعلی نور احراری
* زنده گی نامه امام بخاری بقلم عبدالمنعم قندیل ترجمه محمد صدیق دهواری
* لغت نامه دهخدا جلد سوم صفحه 4400 به نقل از ریحانة الادب جلد اول صفحه 147
* نزهة القلوب جلد سوم صفحه 246 ، تاریخ الخلفاء صفحه 73 و 245 ، روضات الجنات،
* معجم المطبوعات، قاموس اعلام ترکی، اعلام زرکلی و تاریخ گزیده
* سایت دائرة المعارف اعجاز علمی در قران و حدیث به نقل از کتابهای لامع الدراری جلد اول و انوار الباری جلد اول
* سایت دائره المعارف ویکی پیدیا ( دانشنامه ازاد ) ،سایت راه سنت، سایت والاسلاما و سایت اسلام کوئست نت


Copyright © Mohammad Youssof Qawwam, All rights reserved to Heratonline.com
کليه امتيازات و حقوق اين سايت محفوظ ميباشد

Currently : visitors online.
Powered by:
Online Count.
Seven days report