www.heratonline.com
English | صفحه اول | اخبار | اسلام | فرهنگ | سیاست | صدا و تصویر | رهنمای هرات | در باره ما | پشتو

حيف و افسوس كه خــرمُهره ودُر دانه يكيست
سید ضیا الحق سخا
تاریخ نشر : 21 قوس 1394


حيف و افسوس كه خــرمُهره ودُر دانه يكيست
ســــاحل پُرصـدف و دامــــن ويرا نه يكــيست
سخن اهــــل دل و ياوه ي ديـــوا نه يكيـــست
ناله ي چلچــله و(( شنگ )) جرينگانه يكيسـت
پيش جانانهء ما كشمش و پندانه يكيست

تواگـرمسـئله آموزفلاطــون گـــردي
بوعلي را _ به مثل _ مظهر قانون گردي
باش تا فاش كنم، گرچه كه دلخـون گردي
اينكه اي جان بُرار!! جاهل وفرزا نه يكيست
پيش جانانه ما كشمش و پندانه يكيــست

گوش كن، خوا هي اگر تاكه به جايي برسي
حيله گر شو، هلـه تا به نوايـي برســي
دست بشكن،كه توهم تا به عصـاي برسي
راه نامردي، و رهكوره ي مردا نه يكيست
پيش جانانه ما كشمش و پندانه يكيست

پاي تا سر، اگر از صدق و صـفا پُر باشي
يا صدفـوار، بهادار و پُـر از دُر با شـي
گوش كن، باك ندارم كمي دلــخورباشـي
كه به پاداش تو و غير تو، پيمانه يكيـست
پيش جانانه ما كشمش و پندانه يكيست

تابه هـرساز نرقصي، بخدا بي هنــري
هـدري، دربدري، بي ثمري، بي اثري
تو كه اين راز ندا ني، چكنـم؟ بي خبري
اينكه صدق شرف و كذب محيلانه يكيست
پيش جانانه ما كشمش و پندانه يكيست

جلوه از بهرچه داري؟ كه نگه قابل نيست
پر طاووس بيانداز، كه كس مايـل نيست
اي كه پروا نه شدي،غيرشررحاصل نيست
پر زاغ وزغن و طاووس وپروانه يكيست
پيش جانانه ما، كشمش و پندانه يكيست

مفــشان گل، كه خريدار نبيـني هرگز
بـاغ را گرمي ي بازار، نبيـني هرگـز
باغبان! هيچ به جز خار نبــيني هرگز
كه دگر رونـق هر گلخن و گلخانه يكيست
پيش جانانه ما كشمش وپندانه يكيست

گر به افسون سخن، ديو به فرمان تو شد
هُد هُد شهر ادب،گركه ثـنا خوان تو شد
وزمان خاتـم انگشــت سليمان تو شد
نه كه دل شاد كني، شاعر و ديوانه يكيست
پيش جانانه ما كشمش و پندانه يكيست

اين مپـندار كه پـروانه ي هر انجـمني
كه عزيزي و امــيد دل ا هـل سخني
گر بميـري چه بگويم؟ بخدا بـي كفني
بود و نا بود تـو درديده ي جانانه يكيست
پيش جانانه ما، كشمش و پندانه يكيست

چه صرريست كه برپا شده باز از دل ما؟
بشكند قامتت اي خامه ي بيحاصــل ما
اي جگرخواره ي ما، دشمن ما، قاتل ما
كه خروش تو و نزديكي ي زولانه يكيست
پيش جانا نه ما كشمش و پندانه يكيست

بشكن اي اهل قلم، خامه بيحاصل خويش
خنجري ساز ازان و بزن اندر دل خويش
تابه كي عرضه كني گوهر ناقابل خويش؟
كه سخنسازي و هر بازي طفلانه يكيست
پيش جانانه ما، كشمش وپندانه يكيست

رو بيانــداز قلم را؛ كه خـودآزار بود
خفه كن صوت قلم را، كه قـلم، دار بود
دار آخر بخـدا جاي قلـــمدار بــود
زا نكه قد قلم و قامت دزدانـه يكـيست
پیش جانانۀ ما کشمش وپندانه یکیست


Copyright © Mohammad Youssof Qawwam, All rights reserved to Heratonline.com
کليه امتيازات و حقوق اين سايت محفوظ ميباشد

Currently : visitors online.
Powered by:
Online Count.
Seven days report