www.heratonline.com


از فرهنگ جنگي تا جنگ فرهنگي
غلام ناصر خاضع

همان گونه که آفت جنگ در بستر تاريخ اثرات ويرانگر و تباه کننده يي به همراه داشته و دارد، در قلمرو روح و روان انسانها نيز اثرات قابل ملاحظه يي به جا ميگذارد و اين مهم همواره نصب العين طراحان و جنگاوران تاريخ بوده است.
هرگاه اين واقعيت را در گذرگاه تاريخ به کاوش بگيريم در تمام مقاطع خونين زمان قابل مطالعه و اثبات خواهد بود.
با باور به اينکه جنگهاي گرم و خونين در پهلوي خود از قيل و قالها و تقابلهاي رواني ناگزير بوده، اين نکته هم در خور تأمل است که متناسب به انکشاف تکنولوژي جنگ افزار گرم، نوعيت گسترش فعاليتهاي رواني (جنگ سرد) نيز از تغيير و تنوع کمي و کيفي بسياري بهره برده است.
بنابراين هرجا جنگي به وقوع پيوسته، فرهنگ جنگي هم بدون معطلي ريشه دوانده و بر پرورش خشم و خشونت که سرمايه اوليه جنگ محسوب ميشود نقش بسزايي را ايفا نموده است.
از همين جاست که ميگويند: «تا که فرهنگ جنگي رخت نبسته است هر آن انتظار وقوع جنگ خونين خلاف منطق نيست». تأکيد براين واقعيت از آن سبب است که ادعاي فوق ارتباط زنده و مستقيم بر سرنوشت ما وکشور ما دارد و هم اکنون اثر تيغ خونين آن را تا مغز استخوان خويش لمس مينمائيم.
کودتاي 7 ثور1357 که متأثر از نظام کمونيستي معتقد به حکومت تک حزبي اتحاد شوروي وقت به وقوع پيوست، در آن عناصر کودتاچي در صدد استقرار ناشيانه ترين نوع ديکتاتوري پرولتاريا برآمدند که ممزوج با عقده ها و انگيزه هاي ضدديني بود و اين به تنهايي ميتوانست محرک احساسات اعتقادي و باورهاي ملي باشد؛ کما اينکه چنين اتفاقي رخ داد و رژيم کودتايي در اندک زمان با قيامهاي مردمي روبروگرديد.

و راي اين تحول داخلي، دنياي آنروز در محراق جنگ سرد دو اردوگاه قدرت قرار داشت که در جهت توسعه و گسترش نفوذ سياسي، نظامي، فرهنگي- ايدئولوژيکي و اقتصادي خود از همه تجهيزات و امکانات دست داشته استفاده ميکردند.

خطاي تاريخي اتحاد شوروي سابق (تجاوز نظامي به افغانستان) اين فرصت را به اردوگاه غرب مهيا ساخت که هم با بسيج افکار آزاديخواهانه جهان و هم با استفاده از شعله ورشدن احساسات اسلامي و ملي مردم افغانستان جهان کمونيزم در رأس اتحاد شوروي را چنان در غرقاب بلا بکشاند که در فرجام با همه داشته ها ، آرمانها ، تئوريهاي اصلاحگرانه اقتصادي و انديشه هاي به اصطلاح انترناسيوناليستي اش به تاريخ بپيوندد. البته تحليل کامل و تبعات داخلي و بين المللي بحران تجاوز شوروي به افغانستان، با توجه به وسعت بحث ومحدود بودن ظرف اين مقاله فرصت بيشتري ميطلبد؛ ليکن يکي از عمده پيامدهاي اين فاجعه در افغانستان که مرتبط به اين بحث است ترويج بي رويه و غيرقابل کنترول فرهنگ قتال، خشونت و ناسازگاري بود که با اعمال بيرحمانه و عقده مندانه عمال کمونيزم آغاز و با عکس العمل شديد مردم و پس ازان گروه هاي چريکي پاسخ داده شد و رونق يافت.

تعميم اين تقابل خونين کار را به جايي کشاند که ديگر مبارزه جز قتل و خشونت و انتقامگيري به هيچ معناي ديگري تعريف شده نميتوانست.
جنگ سرد دو ابرقدرت که در افغانستان لباس حق و باطل به تن داشت و در واقع نقطه تقابل و زورآزمايي بود هر طرف سعي برآن داشت تا با توسل به تهييج و ترويج خشونت و کشتار در افغانستان به اهداف خويش دست يابند و اين پاليسي به تبع خويش دو جانب درگير جنگ را واميداشت تا به خاطر حفظ چتر حمايتي خويش به خصوص در عرصه سياسي-نظامي و اکمالاتي به چيزي جز خواست جانبداران بين المللي خود نينديشند. چنانچه ارائه ارقام درشت تلفات و خسارات دشمن در گزارشها و مصاحبه ها از جانب سخنگويان طرفين درگير نه تنها مايه افتخارات ايدئولوژيک و ملي بلکه وسيله جلب امکانات نظامي - لوژستيکي و ارتقاي موقعيت سياسي محسوب ميشد. مختصر اينکه هر منبعي که در پي منافع خود در جنگ افغانستان بود الفباي پاليسي آن تعميق خصومت و ترويج خشونت در افغانستان بود. بنابر آنچه تذکر رفت در مقطع بيست و پنج ساله جنگ، هم فرهنگ جنگي به گونه عميقي ريشه دواند و هم ابزار جنگي به شکل بي رويه و غيرمسؤولانه يي توزيع گرديد. مع الاسف اين دو به اضافه آنچه از اهداف درازمدت و کوتاه مدت قدرتهاي ذينفع که حتي دستگاه هاي سياسي مملکت از آنها واقف نبوده و نيستند باعث گرديد تا بستري فراهم گردد که پس از شکست متجاوزين هم، دامن کشتار و خشونت برچيده نشود و تا سرحد برخوردهاي خونين ذات البيني و ظهور دهشت افگني و تروريزم ادامه يابد.

از آنجايي که استراتيژي سياسي در جهان امروز به اساس منافع در تحول است ، ممالک ذيعلاقه در قضيه افغانستان با عبور از مرحله بحران جنگ سرد و پس از آن حملات ناگهاني و غيرمنتظره تروريزم (پرورش يافته در بوته سياستهاي غرب) نه تنها ديگر نيازي به ادامه خشونت و کشتار در اين ويرانسرا احساس نميکنند بلکه بر آنند تا با يک چرخش يکصد و هشتاد درجه يي آتشي را که سالهاي سال مشتعل نموده و بر آن دميده بودند اطفآ نمايند.

اينجاست که با تطبيق يک دکتورين غيرواقعبينانه سعي ميکنند تا ترسبات بيست و پنج ساله خشونت و فرهنگ ستيزه و پرخاشگري را از از ذهن و ضمير افغانها يک شبه فروشويند و مقوله هاي غريبي چون مدارا، مسامحه، رعايت حقوق بشر، آنهم از نوع غربي، مبارزه سياسي و غيره را جايگزين آن سازند.

شکي نيست که پديده خشونت يکي از اشجار ستبر شده بوستان فرهنگ عمومي افغانستان است که صرف نظر از خاصيت ذاتي جوامع عقب افتاده، سالهاي متمادي به وسيله شرکاء بين المللي مبارزه با کمونيزم جهاني نيز آبياري و پرورانده شده است. ليکن باتوجه به خسته گي بيش از حد مردم از ادامه جنگ و خونريزي از يک طرف و فرونشستن انگيزه هاي جنگ طلبانه ناشي از حجم عظيم تلفات و خسارات مالي، فرهنگي، و غيره از طرف ديگر؛ از جنگ پرافتخار، عزتمند و سعادت آفرين ديروز چنان تصوير هيولايي و تباه کننده يي بجا مانده است که با فروافتادن از همه سکوهاي عزت و تقدس اکنون صرف چاشني بيانيه هاي عاشقان قدرت و خودکامه گي جنگباوران سودجو ميباشد و بس.

بناءً فرهنگ جنگي با از بين رفتن انگيزه ها و عوامل در بستر تحولات روز به روز قالب تهي ميکند و لزوماً جاي خود را به مقوله ديگري که عبارت از جنگ فرهنگي است وا ميگذارد.
اين جنگ، جنگ به رسميت شناخته شده بين المللي است. صداي شليک سلاحهاي آن از اجتماعات و تشکلات مسالمت آميز گروهي، اوراق نشريات و امواج رسانه هاي صوتي- تصويري با مباحث علمي، تحقيقي، فلسفي، هکذا نغمه هاي دلنشين و صحنه هاي شورانگيز و نشاط آور با هدف تسخير انديشه ها و توجيه اخلاقيات به گوش ميرسد.

بناي اين جنگ و اميد به موفقيت در آن سواي آنچه که نخبه گان سياسي کشور بدان استاد شده اند، يعني تحريک احساسات و پرداختن به تئوريهاي آتشين و برانگيزنده، مستلزم پرورش مغزها وآرايش انديشه هاست. درين ميدان پيروزي از آن کسي است که با منطق قويتر، پاليسي شفافتر و عملکرد دقيق و صادقانه تر آراسته باشد.

جنگ فرهنگي، آنگونه که نام دلخراش و روح آزاري دارد لزوماً گمراه کننده و ويرانگر نيست بلکه باتوجه به ميزان توسعه فرهنگي ملتها، داراي بار مثبت و پيامدهاي مطلوب نيز ميتواند باشد.
اين جنگ با درنظرداشت استمرار چالشهاي رواني (اگر نه در کوتاه مدت) ميتواند در حوزه فکر و انديشه (آنچه که انسان امروز يا به تعبير دقيقتر مسلمان امروز سخت بدان نيازمند است) دگرگونيهاي شگرفي را سبب شود. از جمله اين دگرگونيها يکي هم ايجاد انگيزه دفاعي به مراکزي است که به طور سنتي در قلمرو ذهن و ضمير کتله هاي عظيم مردمي حکم رانده و غالباً باورها و اعتقادات شان را به گونه بينش تقدسي خشک و غيرمعرفتي درآورده اند.

نواختن طبل رويارويي فرهنگي که عمدتاً به مثابه چلينچ هول انگيز و خطرناکي از جانب دنياي غرب تعبير ميشود هرچند ممکن است آرامش شکننده اعتقادي و اخلاقي جامعه را برهم زند، ليکن بالاثر آن تازيانه معذبي نيز بر شانه هاي کساني خواهد بود که بر مسند قيادت معنوي جامعه غير مسؤولانه نشسته، تقديس و تکريم خود را بر همه گان واجب دانسته و صرفاً بر تاج مرصع دين افتخار ميکنند. در آنصورت اگر وقت نگذشته باشد و يا بيش ازين تلف نشود، اين گروه خود را ناگزير خواهند ديد که بساط غباراندود معنويات اجتماعي را از لاطائلات موهومات و خرافات بپيرايند و جان تازه يي به حوزه ايمان و معرفت ببخشند.

Copyright © Mohammad Youssof Qawwam, All rights reserved to Heratonline.com
کليه امتيازات و حقوق اين سايت محفوظ ميباشد

Phentermine - Please promote this Phentermine Resource Online site by keeping this counter as it is.

There are currently : visitors online.
Powered by:
Online Count.