www.heratonline.com


بسم الله الرحمن الرحيم
نقدي بركتاب افغانستان درآتش نفت
نوشته خواجه بشيراحمد انصاري
غلام ناصر خاضع
E mail: naserkhaze@yahoo.com

سخن كارل پوپردانشمنداتريشي است كه ميگويد: خطرناكترين انديشه سياسي آرزوي خوشبخت ساختن انسان است ومصيبت زندگي اين است كه كوشش براي ساختن بهشت هميشه به ايجاد دوزخ منجرشده است. متأسفانه مصداق اين گفته درحال حاضرملت افغانستان است كه ايادي تروريزم ادعاي آبادي دين وابرقدرت هاي رودرروي آنها ادعاي آبادي دنياي مارادارند مگرهرگزنگفته اندكه تا كي بايد درين دوزخ بسوزيم تابه بهشت موعود وموهوم شان برسيم آيا اين تخاصم هدفدارروزي به يك نقظه ملاقي نخواهدشد؟

بسا ازرويدادهاي كه درجامعه هرچندبيسواد ما بوقوع مي پيوندد اگرخودگوياي واقعيت نيست به تجربه چيزي ازآن استنباط ميشود كه باورمندي اي عجيبي را به جامعه القأ مي كند.بيسوادترين فردجامعه ما حداقل اينرادانسته كه زيركاسه نيم كاسه هست اينكه چه نيم كاسه است بستگي به همت انديشمنداني داردكه راههاي نرفته راانتخاب كرده اند وآثارماندگاري را به روان تشنه مردم عرضه مي كنند و اثرارزشمند فرهيخته ارجمند،خواجه بشيراحمد انصاري ( افغانستان درآتش نفت ) گواه اين حقيقت است .

اينگونه تلاش ها درجهت پي بردن به رازهاي سربمهر سياسي- افتصادي كه امروزدنيا راحيران وقوه ادراك بشري راپريشان ساخته است درميدان عمل كاريست بسيارخطير،رنج آور، طاقت فرسا وحساسيت برانگيز،ازهمين روست كه تحقيق روي مسائل اسرارآميز سياسي غالبا خسته كننده كم ثمر ضعيف ونا مستند ازآب بيرون ميآيد. بنابراين با مشاهده عنوان كتاب ، كمترانتظارميرفت كه نويسنده توانسته باشددرقالب متن، حق مطلب را ادأ وازميان امواج متلاطم شيطنت هاي سياسي روز، گوهرمقصود را حاصل وبه مخاطبانش ارمغان كرده باشد.

باتوجه به اينكه فرمول هاوقواعد معيني نيزدرروش سياست مداران دنيا وجودندارد كه مباحث سياسي را بتوان بكمك آن معيارها به اثبات رساند ومستندسازي كرد، ليكن نويسنده با هنرمندانه ترين شيوه، بسياركوشيده است تا ازآنچه كه ازجعبه هاي جادوئي سياست مداران ، چه ازسرخطا واهمال فرولغزيده باشد وچه عمدا بخاطربرنامه هاي بعدي خويش بروزداده اند، خواننده را تا آنجا كه ممكن بوده درتاريكخانه هاي سياست دورازانظارمربوط به موضوع هدايت نموده وپرده ازروي مهره ها ، ساختارها، كارفرمايان، منابع ،اهداف وانگيزه ها بردارد.

برداشت عادي ازرويدادهاي سياسي دركشورما افغانستان درحوزه محسوسات قابل ارزيابي بوده ودرك عمومي كمتروقايع پشت پرده راقد ميدهد وشامل مي شود؛ طوريكه نويسنده نيز درمقدمه دغدغه خاطرش را اينگونه بيان مي كند‌ « گرچه حوادث افغانستان دقيق، برنامه ريزي شده، منطقي وحساب شده است ولي بخاطر اينكه ملت ما فاقد تجربه سياسي با كمپني هاي نفتي است تازگي اين پديده درك درست حوادث وجريانات كنوني افغانستان را براي اكثريت مردم ما دشوارساخته است»

انتخاب موضوع وارتباط شگفت انگيز آن با قضيه افغانستان ازعمده ويژگي هاي اين كتاب است كه خواننده را متوجه آنچه كه تاكنون كمتر بدان پرداخته شده است مي سازد چنانچه نويسنده درين مورد اشاره مي كندكه : «اين جنگ خونين وتباه كن(جنگ افغانستان ) پس ازسال 1371 ابعاد مختلفي داشت عده اي روي بعد نژادي آن انگشت نهاده اند، گروهي پهلوي سياسي آنرا درنظرگرفته اند وكساني جانب مذهبي وايدئولوژيك آنرا، درين ميان كمتركسي بربعد اصلي اين كشمكش كه اساس اقتصادي واستراتيژيك دارد پرداخته است ».

اهل دانش واصحاب مطالعه ميدانندكه درآشفته بازارتبليغات امروزه كه پنهان سازي ودگرگون نمائي ازصفات بارزبنگاه هاي تبليغاتي اي مرتبط به بازيگران سياست بين المللي است، پرداختن به اين امردشوار،همت عالي وهدف متعالي مي طلبد وباوجود اين دوعنصراساسي ، سخن سخني ميشود كه لاجرم بردل مي نشيند.

الحق والانصاف نگاه مسئولانه ودردمندانه مؤلف احساس خالصانه ووطندوستانه هرخواننده منصف را به حركت واميدارد وپيام روشني را به اذهان مي رساند. درجمعبندي هدف درپاراگراف اخيرصفحه (5) آمده است : « هدف ازنگارش اين رساله نه بهره برداري زودگذرسياسي است نه هم جبهه گيري هاي منفعت طلبانه گروهي ، بلكه اداي ديني است كه اين كشوربيماروجنگزده واين ملت قرباني شده برقشركتابخوان خوددارد».

ارزيابي نگارنده اينست كه هدف مؤلف چنانكه درابتداء كتاب اعلان شده بادفت نظردنبال گرديده ودربرگ برگ آن تسری يافته است .
دربعد صور، گويائي طرح روي جلد وانطباق آن با صفحه عنوان ، صحت صفحه حقوق بااستندردهاي رايج ، حد اقل اغلاط طباعتي ، تسلسل زيبا درعنوان بندي ، درج منابع وپي نوشت ها همه وهمه ازتناسب فوق العاده منطقي ومعقول برخورداراست بخصوص كرونولوژي وقايع مربوط بموضوع كتاب ابتكارعمل مناسبي است كه دربين مؤلفين داخلي كمتررايج بوده وزيبائي كتاب رامضاعف ساخته است.

بكاربردن نثرشيواودلپذير،رعايت ادب ژورناليستيكي ،انتخاب سوژه هاي مناسب وربط منطقي عناوين وتحقيق عميق روي هريك ازآنها ، روشني ، سازمان يافتگي ، نظم وساده فهمي ، پيوستگي ، دقت ووضاحت ديدگاه ها ، پرورش نكته هاي مهم ، شواهد ومنابع كافي براي تأئيد موضوع ، ازبرازندگي هاي ماهوي كتاب است .

زيبا نويسي دركتاب مانندهنرآشپزي است درتغذيه، مواداوليه هرقدرباكيفيت باشد اگرتهيه غذا هنرمندانه نباشد غذامرغوب ولذيذ نخواهد بود . بناء قلم تواناي مؤلف توانسته اين وافعيت را درسرتاسركتاب بدرستي تمثيل نمايد.

ازابتداء تا انتهاي كتاب چيزي به چشم نمي خورد كه درآن اسائه ادب صورت گرفته باشد وتوهيني بكسي رواداشته شده باشد ، اينكه ممكنست افشاگري اي رازهاي پنهان عده را برنجاند وياكساني آنرابخود يا گروه ويا تعلقات خاص خود توهين تلقي كنند بدون شك داستان همان پنبه دزد است كه دستي به ريش مي كشد وپاي لجاجت پيش مي گذاردتا باعث افتضاح خويش گردد.

بحث افغانستان درآتش نفت است وسوژه هابگونه درست متناسب به عنوان ومرتبط به موضوع انتخاب شده اند.ازابتداي چگونگي روابط امريكا با افغانستان ، تا بازيگران اصلي درعرصه سياست نفتي امريكا، نفش پاكستان بعنوان بازيگر نقشهاي بزرگ ، داستان ليلي هلمز ، معماي بن لادن ، نقش يونيكال ، ازتروريزم تا نفت ، آسياي ميانه وحكومت انتقالي همه وهمه سوژه هاي بهم پيوسته ومناسبي است كه هرخواننده را واميدارد تا بسان يك فيلم جالب وهيجان انگيز تا سخن آخر آنرا دنبال كند. كرونولوژي اي وقايع نفتي افغانستان نيزتتمه زيباي براين تسلسل منطقي است.

وقتي به متن مراجعه مي شود معلوم مي شود كه نويسنده درين مجموعه كم حجم چه تحقيقات عميقي را انجام داده است ، گام بگام تماسها وفرازوفرود هاي مناسبات امريكا با افغانستان به استناد منابع معتبرداخلي وخارجي شرح داده شده وپيوند امريكا وپاكستان را به مثابه هم پيمانان استراتيژيك تا دوردست هاي تاريخ معاصر تعقيب نموده است.

اين واقعيت عجيب كه شوروي ها چگونه با يك نقشه ازپيش طراحي شده درافغانستان بدام انداخته شدند درحقيقت ازجالب مسائلي است كه ذهنيت عادي وتخديرشده مردم رابه سكون وتعجب واميدارد ومي نماياند كه زيركاسه چه نيم كاسه اي وجودداشته است. طوري كه درصفحه 12 سطرنهم آمده است ( چندي مي شود كه آقاي زبگنيو برژنسكي ، مشاورامنيت ملي امريكا درزمان جيمي كارتر، حقايقي را افشا نموده كه هنگامه بلندي را درميان حلقات سياسي وپژوهشي افگنده است . اومي گويد كه اين ما بوديم كه شوروي ها را تشويق نموديم تا به افغانستان تجاوزنمايند ودرين پروژه پاكستان رفيق راه ما بود) ودرپاراگراف صفحه 15آمده است كه : ( مشاورامنيت جيمي كارتر درآن وقت مي گويد كه ما فشارخويش را بالاي روسها عمدا بالا برديم تا مجبوربه مداخله مستقيم شوند.).

رازديگري كه درحوزه سياست امريكا درين كتاب برملا گرديده مناسبات ارگانيك واندام وار سازمان سياسي امريكا با مؤسسات تجارتي صنعتي وكمپني هاي نفتي است كه منافع آنها اساس فعل وانفعالات سياسي امريكا راتشكيل ميدهد. اينكه ازرئيس جمهورتا معاون او وازوزيرداخله وتجارت تا مشاورامنيت ملي (وزيرخارجه فعلي ) وچندين مقام ديگرهمه ازدهليز كمپني هاي نفتي وبه حمايت آنها به اين مقامات رسيده اند اهميت غول هاي اقتصادي را درعرصه سياست خارجي امريكا به عنوان قدرت بي رقيب دنيا به وضوح ثابت مي سازد .طوريكه درصفحه 29كتاب / پاراگراف اول آمده است : ( درامريكا سازمانهاي سياسي ، گروه هاي فشار، سازمانهاي حقوق بشر، احزاب بزرگ ، مؤسسات مذهبي ، دانشگاه ها ومراكز تحقيقاتي وپژوهشي ، ارتش ونهادهاي تحقيقات نظامي وبالآخره سرمايه هاي بزرگ، هركدام داراي نقشي درساختن پاليسي هاي داخلي وخارجي اند ولي دراين ميان سخن آخرازآن چند مؤسسه بزرگ تجارتي ويادقيقتربگوئيم ازچند خانواده است كه اگرنخواستند خودرابه دردسرحكومت وحكومتداري بيفگنندنمايندگان ودلالان خودرا دررأس مهمترين نهاد هاي دولتي مي گمارند).

نويسنده فصل ديگري ازكتاب رابه «پاكستان با نقشهاي بزرگتر» اختصاص داده واين همسايه ماجراجووفاقد تاريخ وهويت روشن سياسي را به گونه معرفي مي كند كه به اقتضاي پيوند استراتيژيكش با امريكا وانگليس درماجراهاي منطقه اي نقش بارزي را ايفا مي نمايد.

يقيني ساختن تكوين،رهبري وحمايت طالبان بوسيله امريكا وپاكستان نكته بارز اين بحث است . آنجا كه مينويسد : (نصيرالله بابرجنرال متقاعد ووزيرداخله اسبق پاكستان كه بنيانگذارپروژه طالبان بوددرمصاحبه اي با فرانتيرپست به صراحت چنين اعلان نمود:"سازمان سيا خود تروريزم را وارد اين منطقه نمودواكنون بخاطرآنكه بارمسئوليت راازدوش خوددورساخته باشد اشك تمساح ميريزد" ) ودرجاي ديگري نيزتصريح شده كه : ( بينظيربوتو هم درجريان يك كنفرانس مطبوعاتي درلندن اعلان نمود كه پروژه طالبان به ابتكارانگلستان، كمك مالي عربستان سعودي ، پشتيباني امريكا وتربيت پاكستان صورت گرفت ) .

اينكه طالبان چراوچگونه روي صحنه آورده شدند، بصورت مشرح ومستند به منابع مختلف بيان گرديده است . ازتشكيل لواهاي تحت كنترول آي اس آي قبل ازسقوط حكومت داكترنجيب الله تا آخرين طرح نصيرالله بابركه گفته بود: (طالبان بچه هاي من هستند) ونقش تركي الفيصل ومولوي فضل الرحمن به محوريت آي اس آي بخوبي يادآوري گرديده عناصروانگيزه هاي ايجاد گراين گروه اجيرحتي كساني كه دم ازبيطرفي وميانجي گري درقضيه افغانستان ميزدند را به استناد منابع معتبرمعرفي و برملا ميسازد ( محمود ميستيري نماينده سازمان ملل متحد وهمكاركمپني يونيكال كه براي شش ماه تمام ازنظرها ودوربين شبكه هاي خبري جهان پنهان بود، باالآخره همزمان با وصول طالبان به دروازه هاي كابل اوهم پيدا شد وپيشروي طالبان را فال نيك گرفته ، ظهورشانرا پديده مثبتي دربحران افغانستان دانسته وآنهارا شاگرداني خواند كه صلح واستقرار را براي افغانستان به ارمغان خواهند آورد).

درين بحث ابرازنظرها وموضعگيري هاي مقامات امريكا كه امروزخودرا مناديان دموكراسي و حقوق بشر معرفي ميكنند نيزدررابطه به انكشافات به نفع گروه طالبان بگونه بيان گرديده كه با تبليغات امروزي اي اين ابرقدرت كاملا درتغايراست طوري كه درپاراگراف دوم صفحه 64 آمده : ( در26 سپتمبر 1996 طالبان باپشتوانه بزرگ نظامي وپولي كابل راگرفتند. تنها چندساعت پس ازگرفتن كابل،وزارت خارجه امريكا اعلام كرد كه روابط سياسي خودرا با دولت جديدطالبان برقرارخواهد كرد) امريكاي كه با مردمي ترين وقابل قبول ترين حكومت درافغانستان (ابتداءحكومت مجاهدين ) كه محصول يكنيم دهه مبارزات برحق مردم افغانستان بود با بيرحمي تمام قطع رابطه كرد وتمام توطئه هاي پاكستان ومزدوران شان را ازپشت پرده به تماشا نشست وحمايت كرد پس ازسقوط حكومت مجاهدين اعلام ميدارد با حكومتي كه درتبعيض ، استبداد ، متكي به اقتصاد ترياك ونقض حقوق بشر شهره آفاق است روابط سياسي برقرارخواهد كرد.ودرصفحه 65 ميخوانيم كه : (دوماه بعد معاون آسيايي وزارت خارجه امريكا رابين رافائل گفت : طالبان بايد به عنوان يك جنبش بومي كه قدرت پايداري رابه نمايش گذاشته اند برسميت شناخته شوند) اينكه شيرازه يك ملت رادراوج خستگي بهم ريختند صدهانفررا قتل عام كردند به زندانها افگندند شكنجه كردند زنان را ازتحصيل وكارمحروم ساختند سياست زمين سوخته ونسل كشي را با بيرحمانه ترين شكل آن اعمال كردند براي مقامات كاخ سفيدمهم نيست بلكه صرفا اين اهميت داردكه بااستفاده ازفضاي اختناق و آرامش زندان گونه اين گروه چگونه ميتوان به اهداف استراتيژيك دست يافت وهم پيمان منطقه اي اش راخورسند نگهداشت.

هنوزهم معلوم نيست كه معامله جدي مقامات امريكائي باطالبان چيزي است كه درتبليغات رسانه اي منعكس مي شود ويابازهم آينده درهاله ابهام است وكس نميداند كه ازپروژه ناتكميل طالبان پس ازفعل وانفعالات سياسي پنج سال گذشته صرف نظر شده است ويااين وضع هم ادامه همان درامه است كه اهداف كلان سناريويست ها دروراي آن با تأني وتدبر دنبال مي شود.

وقتي بحث ليلي هلمزافغاني الاصل عروس رئيس سازمان CIA مطالعه مي شود داستان كوزه گر وكوزه خروكوزه فروش بخاطرمي آيد ومعلوم مي شود كه طرح چقدردقيق وهمه جانبه ومشمول جزئيات بوده است، ازرهبرووزيروفرمانده تاسفيرونماينده همه قبلا تدارك ديده شده بودند ومردم ما چقدرازآنچه كه درموردسرنوشت شان رقم ميخوردبي خبراندوحتي چگونه عده هنوزبياد تطبيق شريعت درزمان طالبان آه مي كشند وحسرت مي خورند؟!

پديده مرموزديگري كه نويسنده را واداشته تا به افشاء آن بپردازد اسامه بن لادن است عنصري كه تاكنون دنيا ازدرك درست ماهيت وچگونگي رابطه آن با امريكا ونهادهاي سرمايه داري درابهام بسرميبرد. برملاساختن اين پديده فوق العاده سري بطورقطع بادردست داشتن امكانات وزمينه محدودامرمحالي است وليكن طوريكه نويسنده اذعان نموده ( مانه به اسرارغيب دسترسي داريم ، نه به سازمان هاي اطلاعاتي ونه هم ازنواياي دروني او اطلاع داريم ولي ابزاري دراختيارداريم كه ميتواند تا حدي پاسخگوي اين پرسش بزرگ باشد. اين ابزار چيزي جزمطالعهعملكرد ها ونتايج حاصله ازفعاليت سياسي گروه ها وشخصيت ها نيست) . ازرابطه اقتصادي تا ملاقاتي كه بين بن لادن ومقامات مختلف امريكا برقراربوده ( به استناد كتاب ) واينكه امريكا آثار حيات را دردورترين كرات نظام شمسي جستجو مي كنند ليكن محل اختفاي اين ابرتروريست مخوف را درزيرچترمتحد استراتيژيكش يافته نمي تواند همهاین معما را صحه ميگذارد.

موقعيت كمپني يونيكال كه قدم بقدم سايه انكشافات سياسي افغانستان به نفع گروه طالبا ن راتعقيب مي كرد نيز بخوبي تشريح شده ازينكه تجربه حمايت از نظام ديكتاتوري برما را داشته آشكار ميشود كه سازمان اقتصادي امريكا صرفا به ارزش سرمايه مي انديشد ودرمسير اين انديشه وهدف ، سواد وسلاح وسياست را نيزاستخدام مي كند وبه شعارهاي حقوق بشر ومحيط زيست نظام مطبوعش وقعي نمي گذارد، به استناد ذكرگرديده است .

رابطه نفت وتروريزم نيز مستند به اظهارا ت واتفاقات مهم امريكاي لاتين ، حوزه نفتي خليج فارس ، آسياي ميانه وغيره باجزئيات عنوان گرديده درين بحث آمده است كه: (نويسنده اي بنام فرانك فيفيانو درسانفرانسيسكو كرانيكل اهداف نظامي امريكا را اينطورتشريح مي كند: ‌‍" بخش پنهاني جنگ عليه تروريزم دريك كلمه خلاصه ميشود وآن "نفت" است .نقشه جنگ درخاورميانه وآسياي مركزي نقشه اي است كه درحقيقت منابع انرژي قرن بيست ويكم را نشان ميدهد.).

بحث آسياي ميانه بازي بزرگ برسرگنج بزرگ نيز كه به موضوع اصلي ارتباط دارد به اسناد ومدارك قوي دنبال گرديده ودرحقيقت افغانستان كه برسرراه اين حوزه ثروتمند نفتي واقع شده بعید نیست که غول های سرمایه را بسوی خود می کشاند وقطعا به اقتضای این هدف بزرگ به فعل وانفعالات سیاسی افغانستان دستی وغرضی بایدداشته باشند.

درواقع این همه رنجهای که مردم افغانستان امروز ازدستان غرض آلود منفعت طلبا ن می کشند پاداش فداکاری های است که درمسیراضمحلال کمونیزم بین المللی کشیده ودرآزادی ای بخش بزرگی ازجهان سهم بارز ونفس گیری داشته اند.

درافغانستان که هنوزاز گسترش فرهنگ کتاب خوانی خبری نیست وکمترکتابی اقبال چاپ مجددراپیدا میکند میزان مقبولیت این اثرکه برای ششمین باربه چاپ میرسد واصحاب کتاب ومطالعه بگونه چشمگیری ازآن استقبال نمودند بدرستي ثابت ميشود واین خود میرساند که شعوروبصارت سیاسی درجامعه، روبه شگوفائی وبالندگی است واززحمات اندیشمندانی که دردمندانه بگویندوبنویسند،خالصانه تقدیرمیشود.

شکی نیست که پروژه افغانستان برای منابعی که ازابتداء تا امروز درآن صرف سرمایه می کنند ازاهمیت فوق العاده برخورداراست،چگونگی بوجودآمدن دولت انتقالی ونقش کشورهای حامی درتعبیه مهره ها درآن ،اشراف درپروسه های دولت سازی،فرهنگ سازی وحتی ملت سازی واینکه تاکنون نتایج حاصله ازپنج سال حضورقوای چندملیتی درکشورچه بوده است، بدبختانه هیچیک ازنهاد ها وشخصیت های کشوردرآن نه خودرا مسئول میدانند ونه انصافا مسئول هستند بلکه جامعه بین المللی به اصطلاح ردپای تروریزم رابه افغانستان آورده وحالاکه نتوانسته اند پیدایش کنند؟!حداقل باید لانه راکه درآن روزی پناه برده بوده ازبیخ وبن برکنند وطبق دلخواه خود بسازند،اینکه چگونه میسازند وازصاحبان اصلی آن کسب اجازت می فرمایند که نمیفرمایند بستگی بصلاحدیدشان دارد ملت ماکه درطی سالها نه بلکه طی قرنها بدون آنکه فرمان ببرند، قربانی بدهند وسرانجام حاصل دسترنج شان برکت بخش خوان دیگران باشد چیز دیگری ازسیاست وحکومت تجربه نکرده اند وبه گمان نگارنده هرچه دیگران برما تحمیل میکنند ثمره ناآگاهی است ، واین عذری نیست اگربیاوریم.

همه میخواهندکه کشوری را درهمسایگی ویا دردوردست ها استثمارکنند ، زيرساخت هاي آنرا درجهت منافع درازمدت ویاکوتاه مدت خود فروريزند ، ملتی را درجهت منافع خود بمثابه سربازبه قربانگاه بفرستند وفتوحات شانرا ازآن خود کنند ، این طبیعت سیاست وسیاست مداری است بخصوص سیاستی که مستخدم سرمایه باشد. واین بجا نخواهد بودکه همه بیاد ناکاردانی ها ،ناکامی ها و فرصت های ازدست رفته زانوی غم دربغل بگیریم ومنتظرتطبیق پلان های دیگران باشیم . ما دشمن درونی داریم که راه را برای تسلط دیگران برما بازمیکند وآن بیخبری است که مولانای بلخ چه زیبا مذمت کرده

جان نباشد جز خبردرآزمون
هرکه را افزون خبر جانش فزون


بنا براین برانصاری ها وسایرصاحبان اندیشه وقلم است که ازاستعداد،امکانات ،بهره وری ها وپتانسيل هاي علمي وتجربي شان درجهت آگاهی بخشی مردم استفاده نمايند.
هركه ازين صنف اگرگره ازمعماها رابگشايد روزي خواهيم ديد كه ديگرمعماي باقي نمانده است به اميد آنروز.

اين معما كه ازان پيروجوان حيرانند
كي شود باز وشود مردم ناخوانده خبر
هركه آيد وگشا يد گره ازسر درد
گره بسته نماند ومعماي ديگر
‹‹ خاضع››

Copyright © Mohammad Youssof Qawwam, All rights reserved to Heratonline.com
کليه امتيازات و حقوق اين سايت محفوظ ميباشد
Phentermine - Please promote this Phentermine Resource Online site by keeping this counter as it is.

There are currently : visitors online.
Powered by:
Online Count.