www.heratonline.com



دوستان گرامی !
همانطوریکه قبلا وعده نموده بودیم تا ازین به بعد هر ماه به معرفی یکی از مشاهیر کشور به پردازیم برای آغاز ابن بخش از استاد دانشمند و گرانقدر جناب سید نورالحق صبا رئیس سابق پوهنتون هرات که فعلا مقیم آلمان میباشند تقاضا نمودیم تا اتو بیوگرافی خویش را جهت نشر به سایت هرات آنلاین بفرستند که با نهایت لطف دعوت ما را پذیرفتند .

استاد سید نورالحق صبا از فرهنگیان و شعرای نامدار کشور ما میباشند که قسمت اعظم عمر خویش را صرف تدریس و تحقیق و پژوهش نموده اند و خدمات شان چه در سطح معارف و چه در سطح دانشگاه به همگان واضح و مبرهن است.

ما ضمن اینکه از ارسال اتوبیوگرافی شان اظهار سپاس و امتنان می نمائیم ، مزید توفیقات شانرا از درگاه حضرت خداوند متعال جل جلاله خواستاریم و امیدواریم در آینده با همکاری های قلمی خویش در جهت غنامندی سایت هرات آنلاین ما را همکاری نمایند.


اتوبيوگرافي استاد سيد نورالحق صبا سابق رئيس دانشگاه هرات

پانزدهم حوت سال 1334 خورشيدى در “ بادمرغان” ، يكى از بخشهاى شهر زيباى هرات ،ديده به دنيا گشودم. مثل هر كودك خوشبخت ديگرى نخستين آموزگار، مادرم واولين مربى ومراد، پدر خردمند وسخندانم بود كه اولى دستم بگرفت وپا بپا برد ، يكحرف ودو حرف برزبانم نهاد ودومى با كلام خدا واقليم سخن آشنايم كرد.

لالايى‌هاى آهنگين وگواراى مادرو دو بيتى هاى سادهء، گيرا وشيرينش دلبستهء وزن وآهنگم ساخت وانس والفت وهمنشينى پيوستهء پدر با حافظ وبيدل ومولاناى بزرگوار بلخ ،معتاد كتاب و كاغذم كرد.

فراگيريهاى غير رسمى و آموزش قرآن را زير چتر نظارت پدرآغاز كردم. آن دوران طلايى كوتاه، به قول شاعر، به سبكبالى سپيده گذشت وديرى نپاييد، كه با دوسه همسال ديگر و مشايعت برادرم "سخا" كه سه چهار سالى از من بزرگتر است وچون جان دوستش دارم، خودم را رهسپار مكتب يافتم. دلهره هاى گواراى اولين روزهاى مدرسه وخستگى هاى ناشى از تحمل نظم، بزودى جايش را به آرامشى شيرين سپرد .

تعليمات ابتدايى، متوسطه وليسه را در مكتب سلظان غياث الدين غورى ،بى وقفه يا تكرار صنوف سپرى كرده ودر زمستان سال 1351 با اين دورهء شيرين عمر ، هم، وداع جاودانى گفتم.

در آزمون ورودى دانشگاه در سال1351، برغم توصيهء دوستان،عنان اختيار نه بدست عقل حسابگر، كه به چنگ دل مشتاق سپرده، فاكولته ء ادبيات را بر "طب" كه قبلهء آمال كثيرى از جوانان بوده وهست، ترجيح دادم. در سال 1355 خورشيدى از رشتهء زبان فارسى درى مدرك لیسانس اخذ كرده وبلافاصله در ليسهء امانى كابل مشغول اجراى وظيفه ء معلمى شدم.

در سال 1356 با مهيا شدن زمينهء ادامهء تحصيل در سطح فوق ليسانس پس از سپرى كردن كانكور اختصاصى شامل دورهء ماسترى گرديدم. اين دوره ، كه درآن بسا از آرزوهايم را تحقق يافته ميديدم هرگاه با وقوع كودتاى ثور مختل نميشد يكى از گوارا ترين برهه هاى زندگيم بود. وليكن دريغا كه پس از هفت ثور 1357 عرصهء زندگى برايم در كابل تنگ شد وبخاطر نجات جانم مجبور شدم تحصيل را نيمه تمام رها كرده با همسرم كه او نيز دانشجوى سال دوم فاكولتهء حقوق بود به هرات بكوچم. بارى ، در سال 1357 پس از كوچ به هرات در ليسه ء جامى عهده دار تدريس ادبيات درى شدم.

در سال 1359 با شروع اعتصاب شاگردان مكاتب، دل به هجرت اجبارى سپرده، رهسپار ايران زمين گرديدم. پس از هفت ماه اقامت در هجرت با درد ودريغ دريافتم كه تحمل اختناق بهتر از شلاق اهانت است! در ثور 1360 قدم در راه پر مخاطرهء باز گشت نهادم. در جوزاى همان سال پس از يكى دوماه اختفا در خانه ، اسير چنبر گروپهاى جلب واحضارشدم . پس از رهايى از ان مهلكه مدتى را از مصروفيت رسمى كناره گرفتم. وليكن كششى كه عشق دارد نگذاشت تا در لاك شخصى ام فروروم. درسال 1365 باز معلم شدم. هواى تخته وتباشير به ليسهء انقلابم كشاند وبار ديگر خودرا در برابر جوينده گان دانش يافتم.

در سال 1367 خورشيدى با گشايش دانشگاه هرات، وارد كدر علمى آن گرديدم. سالى بعد بصفت استاد وآمر ديپارتمنت درى وسالى بعد تر بعنوان سر پرست فاكولتهء ادبيات وعلوم بشرى موظف گرديدم. در حمل سال 1371 مسئوليت رياست دانشگاه هرات به من سپرده شد وتا سال 1374 در اين سمت اجراى وظيفه كردم. در سال 1374 با سقوط غم انگيز هرات به ايران رفتم واز آنجا در اول نوامبر همان سال با همسر وچهار طفلم به اروپا هجرت كردم. كنون مدت تقريبا يازده سال است كه در شهر "ايسن" آلمان اقامت دارم .

من پيش ازآنكه به سرودن شعر روى بياورم ،رازهايم را با رنگها ومويك نقاشى در ميان ميگذاشتم. بين سالهاى 1347 تا1352 خورشيدى بيش از هفتاد اثر به شيوه هاى مينياتور وريا ليزم بوجود آورده ام كه قسما در نمايشگاه آثار نقاشى وخطاطى دانشجويان فاكولتهء هنر هاى زيباى دانشگاه هرات در سال 1374 به نمايش گذاشته شدند. من در هنر نقاشى وميناتور خودم را مرهون استاد بزرگوار مرحوم محمدسعيد مشعل ، ومرحوم محمد كريم اسير ميدانم. نخستين شعرم را، اگر بشود نام شعر برآن نهاد، در سال 1350 خورشيدى در قالب دوبيتى هاى بهم پيوسته نوشته ام كه اينك براى اولين بار آنرا در اين سايت"هرات آنلاين" بدست نشر مى سپارم:

دريايى
سرمه مى مالد به چشم آفتاب
چوبك مشاطهء ابر بهار
مى رسد از دور دستى بانسيم
نغمهء تار بلند آبشار
***

پشت شب، خورشيد پنهان ميشود
نرم نرمك، كم كمك بى نردبان
نو عروس ماه با افسونگرى
مى نهد پا در حريم آسمان
***

مى چكد نور از خم سيمين مه
شهر ما درياى نورى‌ مى شود
بيشه ها غرق طلا غرق صدف
بركه ها طشت بلورى مى شود
***

با نواى دلكش باد بهار
برگها آهسته نجوا مى كنند
با ترنمهاى مست وشاد خود
غنچه ها را سخت شيدا ميكنند
***

ساقه ها مستانه در راه نسيم
خويش را پيوسته در بر ميكشند
دختران اختران با حيا
چادران تيره بر سر مى كشند
****

دل چو ديد آيينه هاى باغ را
شد تهى از هر چه درد وهرچه درد
مثل يك ايينه مثل يك گهر
خويش را در دست آن دريا سپرد

پنج دفتر شعر دارم كه بخاطر نبود امكانات در كشور در سالهاى كه درآن مقيم بودم، تاكنون اقبال چاپ نيافته اند . آن پنج دفتر اينها اند

: * من و ليلى و زمستان
* فرياد هاى در سكوت
* در خشكسال وقحطى
* تصوير هاى خونين
* ميلاد

مجموعه ء طنز هاى دارم بنام " آيينهء مقعر" كه تعدادى از آنها به شكل پراگنده به نشر رسيده است. بعضى ازآنها خاستگاه وطنى دارند وتعدادى نيز از زبان آلملنى ترجمه شده اند. ساير آثار نوشته شده ام اينها اند:

1 - سرگذشت تصوف
2 - شرح هفت قصيده ازفرخى سيستانى
3 - درنگى بر حكايت "شاه وكنيزك" مولان جلال الدين بلخى
4 - داستان خسرو و شيرين نظامى‌ به زبان نثر
5 - شكار قرقاول- رمان، تر جمه از آلمانى

واينك يكى از اشعارم كه در دورهء دانشگاه در سال 1355 سروده ام:
محبت مترس هرگز!
بگو بامن هرآنچه را كه ميخواهى!
من از طرز نگاهت نيك ميدانم،
كه اين چند روز غمگينى.
اگر دل در گرو ديگرى دارى،
اگر جز من كسى را دوست ميدارى،
مباركباد ميگويم!
طلايين حلقهء عقد ترا بادست لرزانم ،
به انگشت جوان آرزومند توخواهم كرد .
ترا تا حجله ء پراز گل عطر الود خواهم برد.
تو دايم شاد باش وكامرانى كن !
سراسر عهد هاى خويش را بشكن !
سراسر وعده هاى خويشتن را سرسرى‌ انگار
درين دوران:
كه تنها ميتوان با پول آدم بود
محبت ،
عشق،
پیوند وجدايى،
واژه هاى مضحك ونا آشنا هستند !
مترس هرگز
گسستن ، دلشكستن، ويژهء خوبان عصر قلب مصنوعيست
"فراموشت نخواهم كرد" چه خواهد بود؟!
به جز زنجير پيوند دروغين، كز دل هر حلقه اش صد حيله مى خيزد
فراموشم كن ودر ديگرى آويز
شبان دير پا را قصه گويش باش
سراسر خانه اش را نور باران كن
طلسم نا اميديهاش را بشكن
شفايش بخش با عطر گل لبخند وآغوشت
سخن از خوبى وپاكى بگو تا در تو آويزد
ولى چون صاحب امروز وفرداهاى وى گشتى
سراسر عهد هاى خويش را بشكن
سراسر وعده هاى خويشتن را سرسرى انگار
درين دوران:
كه تنها ميتوان با پول آدم بود
محبت
عشق
پيوند وجدايى
واژه هاى مضحك ونا آشنا هستند
"فراموشت نخواهم كرد" جه خواهد بود؟!
به جز زنجير پيوند دروغين،كز دل هر حلقه اش صد حيله مى ريزد
فراموشش كن ودر ديگرى آويز

چند دوبيتى بيا تا با غزل شويم تنت را
پر از گوهر نمايم دامنت را
گذارم سر بزانويت بنالم
شوم بلبل گل پيراهنت را

يكى ميگفت آن درياى آب است !
يكى ديگر: نه، شطى از شرابست!
ولى پير بيابانديده ميگفت: سرابست آن ، برادر جان سرابست!

سرى دارم كه سوداى تو دارد
دلى دايم تمناى تو دارد
لبم زانشب كه گرمش بوسه دادى
هميشه داغ لبهاى تو دارد

Copyright © Mohammad Youssof Qawwam, All rights reserved to Heratonline.com
کليه امتيازات و حقوق اين سايت محفوظ ميباشد
Updated on May 26, 2006.

Phentermine - Please promote this Phentermine Resource Online site by keeping this counter as it is.

There are currently : visitors online.
Powered by:
Online Count.
Seven days report