www.heratonline.com

تقاضاي همکاري

بدین وسیله از عموم هموطنان آزاده خویش میطلبیم که در ارسال زندگینامه ها و حماسه آفرینی های شهدای دوران جهاد و مقاومت ما را همکاری نمایند تا حد اقل دین مشترک خود را در برابر این قهرمانان ادا نموده باشیم.

اجرکم علی الله


شهید محمد قاسم نبی
نویسنده : سهیلا نظامیار

شهید محمد قاسم نبی فرزند الحاج غلام سرور خان غوریانی در سال 1340 هجری شمسی در شهر هرات در یک خانواده فرهنگی متولد شد. وی در دوران کودکی در آغوش خانواده به تحصیل علوم دینی و آموزش قرآن کریم پرداخت. موصوف تحصیلات ابتدائی رادر مکتب موفق هرات موفقانه به پایان رسانید و دوران لیسه را در لیسه جامی هرات ادامه میداد که وضعیت کشوررو به وخامت گرائید.

از آنجائیکه وی در دوران مکتب مصروف فعالیت های بر علیه رژیم دست نشانده شوروی نیز بود احساس امنیت نمیکرد و از همین جهت مجبور شد هرات را بصوب ایران ترک نماید تا فعالیت هایش را برای آغاز جهاد مسلحانه بر علیه حکومت وقت تنظیم نماید.

او در ابتدا با جمعی از مجاهدین به پاکستان رفت تا به آموزش فنون نظامی به پردازد و همین بود که وارد حربی پوهنتون جمعیت اسلامی گردید و بعد از فراغت دوباره به وطن برگشت.

او بعد ازین سفر وارد جبهات خونین جهاد مقدس کشور گردید و تحت قیادت قاید شهید صفی الله جان افضلی به مبارزه بی امان خود بر علیه دشمنان مردم و کشور خود ادامه داد.

او با خلوص نیت و مشتاقانه به این وظیفه اسلامی خویش ادامه میداد و با وجودیکه به خاطر ادای این مسئولیت با همه امتیازات و تعلقات مادی قطع علاقه کرده بود و حتی به دیدار خانواده نیز به آسانی موفق نمیگردید از حضور خود در جهاد و همراهی با آمر شهید صفی الله افضلی بسیار خرسند بود .

شهید محمد قاسم نبی در سال 1363 با من ازدواج کرد و در مدتی که من در افغانستان بودم او دومرتبه جراحات شدیدی برداشت. دفعه اول در اثر انفجار یک بمب بشکلی زخمی گردیده بود که باید بخاطر تداوی بهتر و سریع تر به ایران میرفت .

درین وقت بود که من و مادرش هم تصمیم گرفتیم که همرایش برویم. هوای گرم تابستان از یکسو و خطر های راه از طرف دیگر ما را نگران ساخته بود. شبی را که میخواستیم به جانب ایران برویم بدلیل فراهم نشدن وسیله نقلیه رفتن ما به تعویق افتاد . در همان شب موتر دیگری که در آن مسیر در حال حرکت بوده مورد حمله دشمن قرار گرفته بود و همه سرنشینانش کشته شده بودند. با وجود این همه در گیری ها فردا شب بعد از افطار به طرف ایران حرکت کردیم . وقتی به مرز رسیدیم صفی الله جان را دیدیم که باجمعی از مجاهدین در حال حرکت به طرف ما بودند چون شایعه کشته شدن ما به آنها رسیده بود. وقتی که ما را صحت و سلامت دیدند بسیار خوشحال گردیدند وهمراه مان به تربت جام که خانه شان بود رفتند. هنوز زخم ها ی شهید قاسم جان التیام نیافته بود که خبر وفات پدر قاسم جان را برای ما دادند. گفتند که پدر ش خبر شهادت قاسم جان را شنیده بودند و بعد از چند شبی در اثر حمله قلبی وفات نمودند.

دفعه دومی که قاسم شهید مجروح گردید وقتی بود که بعنوان راه پاک به طرف جنگ در حرکت بود و موترش بعلت راه های صعب العبور چپه گردیده بود که در نتیجه باعث شکسته شدن پایش از قسمت زانو شد. این بار هم مجبور شد که جهت تداوی به ایران برود. بعد از چند ماهی در ایران خانه گرفته بود و من را هم خواست تا به ایران بروم. وقتیکه من به ایران رفتم هنوز او عصا داشت. او درین وقت از من پرسید که من برای ادامه جهاد به هرات بروم بهتر است و یا به کاکری ؟ من کاکری را پیشنهاد کردم چون او میگفت اگر به هرات بروم شاید شش ماه یک مرتبه بتوانم به خانه برگردم و اگر به کاکری بروم ممکن است هر 15 روز یکبار بتوانم از خانه دیدن نمایم.

خاطراتی که من از او دارم این است که میگفت در هر جنگی که صفی الله جان در کنار من هست من فکر میکنم که هر قدر دشمن قوی باشد شکست نمیخوریم و احساس آرامش میکینم . خاطره دیگر من این است که همیشه میگفت درجه شهادت بسیار بلند است و شهیدان در آخرت مقام بزرگی دارند و بر سر شان تاج سرخی است. من بعد از شهادتش این را درک کردم که او همه این حرف ها را به خاطر آرامش من میگفت که بعد از شهادتش بسیار اندوهگین نشوم .

بعد از یکسال زندگی همراه قاسم جان در ایران صاحب پسری شدم . بعد ا زینکه او هفت ماهه شد به هرات رفتنی شدم چون اعضای خانواده خود را زیاد یاد کرده بودم و آنها هم خیلی اصرار داشتند که هر چی زود تر بروم و در ضمن مسئولیت و مصروفیت های قاسم جان در کاکری زیاد شده میرفت و او نمی توانست که حتی ماه یک مرتبه هم از ما دیدن نماید . او هم راضی بود که به هرات بروم. همین بود که به هرات رفتم و بعد ازینکه دوماه از رفتنم به هرات گذشت خبر شهادتش را شنیدم که بتاریخ 31/5/1365 در اثر حمله شدید هوائی و زمینی روسها که ده ها طیاره دشمن کاکری را بمباران میکرده بوسیله فیر راکت دشمن به شهادت رسیده است. خداوند روحش را شاد داشته باشدو برای ما صبر جمیل عنایت فرماید.

پنج ماه بعد از شهادتش پسر دیگرش بدنیا آمد . تا حالا که از آن زمان 20 سال گذشته است با وجود ناملایمات فراوان با مشکلات زندگی دست و پنج نرم کرده ام و فرزندان خود را بیاری خداوند ( ج) و به همکاری و همدردی پدر، مادر، برادر ها و خواهر هایم به ثمر رساندم و حالا یقین کامل دارم که روح آن شهید آرام است و من هم ازینکه در تربیه سالم اولاد خود که پدر قهرمان شان جان شیرین خود را در راه دفاع از مقدسات اسلامی و آزادی کشور ما فدا کرد زحمات زیادی را کشیده ام احساس آرامش کاملی مینمایم و آرزو دارم که روی فرزندان من مصدر خدمات بزرگی به مردم و جامعه خود گردند.

مرثیه بمناسبت شهادت محمد قاسم نبی و برادرش ناصر شهید بالای سنگ مرقدش.
دوشهید در یک محجر
چرخ گردون از چه رو جور و جفا از سر گرفت
نور چشم دیگرش را باز از مادر گرفت
زادگاه غوریان بوده ملک افغان در هری
تربت جام هر دو را آخر به یک مهجر گرفت
از شجاعت ها چی گویم آنکه او با یک جهش
از عدو شمشیر و خنجر از کف کافر گرفت
از فضا راکت زدی طیاره در میدان رزم
از قضا تیرش هدف شد آتشش سنگر گرفت
از درخشش های خون سرخ آن عالیجناب
کاکری را دشت و دامن لاله احمر گرفت
..................
روز جمعه سی و یک بودی اسد را کان شهید
مرغ روحش با فلک رفتی از آن شه پر گرفت
( غازی هم شد) سال فوتش گر شود کم دو عدد
در جمل آمد حسابش از خور خاور گرفت
(1367-2 = 1365)



Copyright © Mohammad Youssof Qawwam, All rights reserved to Heratonline.com
کليه امتيازات و حقوق اين سايت محفوظ ميباشد
Phentermine - Please promote this Phentermine Resource Online site by keeping this counter as it is.

There are currently : visitors online.
Powered by:
Online Count.