www.heratonline.com


پاک پاکیزه دیوانه است
محمد مهاجر
از سایت سرنوشت

شاید انسان ها در مجموع دو قوه ای قهر و حب را در خود داشته باشند. انسان نورمال همان است که قوهء قهریه ای او کمتر از قوهء حب او باشد. از همین رو غضب بی وقت و زیاد در دین اسلام بسیار ذم شده است.

خداوند تبارک و تعالی بر پیامبر محبوبش خطاب می کند که: « به رحمتی از جانب پروردگارت در برابر مردم نرم شدی. اگر ترش روی سخت دل میبودی مردم از اطراف تو دور میشدند» صفت مسلمان اینست که در نهایت حلیم و بردبار باشد. در صدها حدیث از پیامبر بزرگوار این صفت بد پنداشته شده است و ما نمی توانیم همه آنها را همه وارد نمایم. در اصول فقه است که در حال غضب نباید قاضی به قضاوت بپردازد. از اظهار رای در مسایل عادی هم در حال غضب منع شده است.

انسانی که در اکثر حالات غضب داشته باشد از نگاه روانی انسان مریض است و باید معالجه شود. در این صورت اجازه نیست که به او وظیفهء بزرگی محول شود.

این مقدمه بخاطر این بود که یک شخص دیوانه را به معنای واقعی آن که در یک پست مهم دولتی این ملت بخت بر گشته تکیه زده است و دیوانه وار روزانه به توهین، تحقیر و دشنام صد ها نفر از زیر دستان و مراجعین بی چاره می پردازد با چشمان خود دیدم.

نسبت انجام کاری مؤظف شدم که با لوی سارنو.ال افغانستان برای ملاقات رسمی بروم. بعد از تلاشی های متعدد و بر خورد اشخاص نهایت بی فرهنگ، نادان و جاهل به سالون راهنمایی شدم که صدها نفر از مراجعین بی چاره انتظار ورود یک چهرهء وحشتناک را می کشیدند. از بس که ترس بر این مراجعین چیره شده بود و چون این موجود دیوانه را می شناختند کسی با هم حرف نمی زد و بر خلاف دیگر دفاتر در افغانستان مردم خاموش و مثال مردمان انتظار دادگاهی قرون وسطایی را می کشیدند. در اول برایم باور کردنی نبود که در این قرن بیست و یکم و این دموکراسی بی سرو پایی افغانستان، مردم این قدر از یک شخص وحشت داشته باشند. براستی برایم انتظار قابل تحمل نبود. از شخص مسول خواستم که مرا راهنمایی کند، چون من عریضه ای نداشتم و صرف برای ملاقات رسمی آمده بودم. مرا به دفتر ریس تحریرات که یک زن بود راهنمایی کردند. این زن در سن تقریبا چهل سالگی و با چهره ای داغگین غرق آرایش بود. شنیده بودم که سارنوال شخص بد اخلاق و عیاش هم است. از ناز و ادا ها و فخر فروختن های این زن معلوم میشد که از سارنوال ترسی ندارد. برایم تقریبا محقق شد که حرف هایی است. این زن مرا دو باره به همان جایی اولی راهنمایی کرد، چون سارنوال به زعم خودش برای تحقیق عدالت «در حقیقیت مچازات مردم» پایان شده بود.

وقتی وارد سالون شدم، نفر سومی در میز محاکمه نشسته بود، بی چاره دست و پایش می لرزید. سارنوال برای او و برای هر کسی که نوبتش می شد با قهر و غضب می گفت: پشت بشین، دهنت بوی میدهد، چرا اینقدر نزدیک می شینی.

تقریبا تا نفر دهم شاهد بودم که کسی از ترس و لرز نتوانست ما فی الضمیر خویش را بیان بدارد، اگر کسی کمی صحبت میکرد و میخواست عرض خود را بگویید، «چپ شو، خر، بی شرف، پست و ... نثارش میشد» وفتی به کارمندان خود وظیفه ای را محول میساخت برایش دقیقه را تعین میکرد« 2 دقیقه 3 دقیقه و… » اگر این اجراات در این مدت تمام نمی شد،دیگر دشنام ها و توهین ها نثار شخص میگردید...» برای چندین بار یک سارنوال جوان را که معلوم میشد از نورستان است، بنام منطقه و جایش توهین کرد. سارنوال دیگری را که ریش سفید و انسان محترم بود به عناوین تنبلی، بی کاری و… مورد اهانت قرار داد. خلاصه از کارمندان هم هیچ کسی جرأت حرف زدن را نداشت و سالون به تجمع اشباح می ماند.

دو نفر برای انجام کاری آمده بودند و داشت یکی از آنان در جایی ولسوال مقرر میشد. سارنوال توسط تلفون به مقام مسول با امر بسیار بی ادبانه با دو و دشنام کردن گفت: این یکی معلوم میشود آدم خوب نیست و آن شخص همراه او که ریش خوب دراز دارد و من نمی نشناسم معلوم میشود که انسان خوب است،او را عاجل ولسوال مقرر کن! بی شرفه» من دیگر شاخ در آوردم. این باور کردنی نیست که از دفتر لوی سارنوال و با یک دشنام شخصی بجای شخص همراهش ولسوال مقرر شود» شما اختیار دارید باور کنید یا خیر؟ من در این حرف خود خدا را شاهد میگیرم و من این اجراات را به چشم خود دیدم.

مسئله حرف زدن به پشتو و فارسی هم از هم متمایز بود. اگر کسی پشتو صحبت میکرد، نرمشی نه چندانی همراه با اجراات توهین آمیز با خود داشت. ولی فارسی توهین بدون اجراات.

در نهایت حوصلهء من سر رفت و با این کار ها مرا خنده گرفت. من نزدیک لوی سارنوال نشسته بود و روی خود را به حضار دور دادم. همه متوجه شدند که از این فضیحت مرا خنده بر داشته است. خدا شاهد است در قرون وسطا و در جایی از جغرافیهء زمین این نوع اجراات را ندیده بود.

از یک خانه سامان خواستم کمی آب بیاورد. او با بی علاقه گی برایم حالی کرد که امکان ندارد. شمارهء من 49 بود و دیگر انتظار کشیدن به این می ماند که من هم از این مرض روانی بی بهره نمانم. از آن سارنوال ریش سفید خواستم که یک پرچه کاغذ بیاورد تا یک پرزه به این دیوانه بنویسم و خود را به بهانه ای از این ملاقات خلاص کنم. سارنوال ریش سفید با ترس و لرز داخل اطاق پهلویی شد و در بار دوم یک ورق پاره کهنه آورد. من پرزه ای نگاشتم و تذکر دادم که« جای دیگری مصروف هستم و باید بروم. باشد برای بعد» وقتی از جای بر خواستم، سارنوال که مرا نمی شناخت و از لباس و سلیقه دید که با دیگران کمی تفاوت دارم با غضب پرسید: کجا می روی و چه کار داشتی؟ پاسخ دادم: فلانی هستم و طبق برنامه مقامات بالا برای ملاقات از قبل تنظیم شده آمده ام.

بدون درنگ گفت: بگو چه بود؟ گفتم: نمیشود در این جمع ملاقات نیم ساعته انجام شود. گفت: پس عریضضضضه «به زبان سارنوال» بنویس. گفت: من عرضی ندارم. گفت" پس همین جا بگو. خلاصه دانستم که مردکه پاک پاکیزه دیوانه است. به چهره گرفتم از مجلس بدون اینکه برایش سلام دهم خارج شدم.

این بود شمه ای از یک دید یک ساعته که در یکی از دفاتر مهم این ملت برگشته بخت دیدم. به لحاظ خدا این ملت را نجات دهید.

قبلا در رابطه با این دیوانه یکی از دوستان نزدیکش گفته بود که به ملاقات او نرو که تکلیف اعصاب دارد. من تغافل کردم.

یک روز بعد در ولایت کندز با دوست دیگرش بر خوردم که مرا نمی شناخت و از چرسی بودن و معتاد بودن مردکه برایم حرفها زد. خلاصه شنیدن کی بود مانند دیدن. من دیدم

Copyright © Mohammad Youssof Qawwam, All rights reserved to Heratonline.com
کليه امتيازات و حقوق اين سايت محفوظ ميباشد

Phentermine - Please promote this Phentermine Resource Online site by keeping this counter as it is.

There are currently : visitors online.
Powered by:
Online Count.