www.heratonline.com
English | صفحه اول | اخبار | اسلام | فرهنگ | سیاست | صدا و تصویر | رهنمای هرات | در باره ما | پشتو

ثروت ومنصب مارشال فهیم مایه ی رستگاری است یا شرمساری؟
نور احمد رجا

ایکه گردیدی وجســتی وندیدی درجهـان
یک جنید وشبلی ومعــــروف کـــرخ بایزید
دیده بکشا تاعیان بینی به هرگوشه هزار
عمر عاص وعتبه بوجهــل ومــــروان ویزید
(لطف الله نیشابوری)

ارتجال سخن در ارتحال وارتباط بزرگان کوچک اندیشی که زوایای دید وبازتاب اندیشه شان درگرو مال ونگهداری اموال گره خورده است وجز این دار وندار هیچ عرض حالی ندارند ودر زر اندوزی وکید ومکر قارون وبلعم باعور زمانه اند.

بزرگانی که تنها درنام بزرگی میکنند والقاب گدایی شان بیانگر آنست که این تشنگان قدرت ونو بجا رسیدگانیکه بر اریکه پول ومنصب تکیه زده وآسیاب ودستاس ثروت ومنصب شان با خون شهداء وبه گورنهادن آرمان شهداء گردش دارد وبس .

گویافکر واندیشه شان درمسیر جهاد ومقاومت برآن ارج وهمت وتکیه وگره وپیوند داشته است تا به منتهی آمال و آرزوی شان یعنی رسیدن بقدرت وثروت ولو به بهای حضیض ذلت روزگاری کسب بدارند که در این روند زندگی فلک یاری شان داشته است .

بزرگانی که در کوچک بودن ومعامله گری ودست وپابوسی وچاپلوسی هنر؛ بی هنری شانرا درکوچه وبازار وشهر ودیار بمانند دوره گرد دایره بدستی که در انبان ماری به پشت داشته باشد ونی به لب به مداری گری وشعبده بازی وتردستی ثانیه ودقیقه وساعت شب وروز وهفته وماه وسال را سپری کند؛ روزگذرانی دارند.

به اصطلاح بزرگانی که به هرچه برسند به بزرگی نمیرسند.

بزرگانی که هنوز نمرده نام ونشان وشان مردمی شان از بساط زندگی واز بین اقشار عموم مردم بکودال وسقوط همیشگی آستانبوسی عفن ودفن گردیده است.

بزرگانی که چشم بسته به پول ودهن دوخته به پول ودسته بسته وکمرشکسته درزیر بار پول آخور بسته اند.

بزرگانی حقیر وخوار شده؛ طمع مدارانی که همواره در انبان خانه تاریک تاریخ بخاطر نفرت وانزجار نسل های بعدی به ثبت نام گرفته میشوند.

پای تاســــر از پی روزی دهـــــــانی وشکم
تاتو چون دستاس سرگردان مشت گندمی

کاخ آمال زندگی مردی که با پول وقدرت درمحور تک فردی وتک نظری وتنگ نظری ریخته و آماده میشود میتواند چند روز وچند صباحی دربین وابستگان وابسته به پول وصف وتوصیف گردد.

وصفی که تنها تراوش زبان است؛ وصفی که گوینده بگفته خود باورندارد ولی شنونده(مخاطب یاجناب به اصطلاح مارشال) بخیال خودش که مردم برای او ارزش واهمیتی قایل اند که او خودش این ارزش واهمیت راهرگز درک نکرده است؛ وصفی متلملقانه؛ وصفی وابسته به اخذ وبست های اقتصادی ووابستگی وصفی که:)ریش خندی اهل معنی فیل را خرمیکند).

مارشال نامدار ونشاندار کشور که نامش آوازه و دروازه دربین همه اقشار مردم بعناوین مختلف لق لق زبانهااست نه تنها خودش یدک کش لقب مارشالی است که سگ مارشال؛ اسپ مارشال؛ مرغ مارشال؛ کبک مارشال؛ خانه مارشال و.... همه به این لقب مفتخرند.

در این سرزمین همه چیز دستخوش نشیب روزگارواقع گردیده والقاب نیز از این قاعده مستثنی ی را بخود نگرفته است که بقول خاقانی:

نام القاب ملـــک بالقب ونام ملوک
لعل باسنگ وصفاباکدر آمیخته اند

ساحلی را که مردم ما بدان رحل اقامت افکندن؛ این درنظر از فرط وحشت تلاطم آبهای پرجنب وجوش دریا؛ ساحل نام گرفته است ورنه در اصل دربال ویا پشت نهنگی وحشی نشسته ایم؛ این را ساحل محبت و ساحل آرامش و ساحل رسیدن به خشکی بحساب آوردن حکایت سادگی وخوش باوریهای مارا درکتاب تاریخ دیگران به ثبت میرساند.

ملت ومردمیکه روزی هیبت وابهت نیروهای تادندان مسلح متجاوزین روس را شکست خورده از این سرزمین فراری میدهند وروزی دیگر متجاوزین دیگر ی را که به پا درمیانی خود فروختگان سردمدار؛ کشور را آماج تجاوز خود قرارداده وبرتحریک وتحرک سوژه های جنگ آتش بیار معرکه اند بدست بوسی تاکمرمقابل شان خم میشوند، وثابت میدارند که نامردند ومزدور وطنفروش اند ودینفروش؛ معامله گرند وسازشکار طفیلی اند ونابکار.

فرزندان خسته دل؛ درد مند و رنجور دیروز)مجاهدین) از جان مایه گذاشتند و به ازای بیش از 120 هزار سگ های خونخوار(روسهای متجاوز) از گوشت واستخوان انسان سپر تهیه داشتند وبقربانگاه انسان بمیدان نبرد شتافتند و به دریاهای ازجریان سیلاب خون خود آسیاب های را بگردش در آورند ودر میان دوسنگ آسیابی که با خون ملت ومردم این سرزمین در چرخش ودر گردش قرار داشت گندم آزادی را در خمیر آب بقای اسلامی و انسانی به رشد وبهره دهی رساندند.

دردا ومصیبتا که سررشته آنهمه شهکاری ها و شهامتها در کالبد مارشالِ قیف میگردد که اساسا به مترسک یک مارشال شباهت بیشتری دارد نه یک مارشال.

وبراستی کدام مارشال؟ فاتح کدام شهر؟ شهر سازش؟ شهرغصب زمین؟ وسرمایه های مردمی ومافیای ...؟

این از مصیبت روزگار مااست که بجای رهبر؛ راد مرد؛ سیاستمدار،سلحشور؛ عادل؛ وطندوست؛ آزادیخواه؛ روشفکر؛ باهمت .

رهزن؛ نامرد؛ خرفت بیعقل وکودن وحشی؛ بزدل؛ ظالم؛ وطنفروش؛ برده پرور ووابسته؛ منجمد و وارفته ی بیشعور واریزا و بیزار از دین؛ دون همت؛ گدا وپست بما عرضه داشته است.

حسرتا! دردا! و دریغا! که عنان رهبریت شیران شرزه این کشور)ملت ومردم) بدست ودنبال روباه مکار نه؛ که به اختیار روباه نابکار می افتد .

وااسفا! ملت با مجاهدت وجهاد وایثار جان خود آزادی میآورد؛ زمامدار خاین آزادی وفداکاری را به ازاء معامله و سازشکاری بابیگانگان بتاراج نیستی ونابودی و وابستگی سوق میدهد.

وامصیبتاه! راه راست رهروان صادق مردم ما که نشئت گرفته از ایمان ودینداری و شهامت و جوانمردی ووطن دوستی سرچشمه گرفته است؛ بدست کجراه رفتگانی بی ایمان وبی دین وترسو وناجوان و وطن فروش به برنامه ریزی بدبختی سوق خورده است؛ این چه مصیبتی است که براین ملت مؤمن وباایمان میرود؟.

چه حقیقت محض وعریانی در این گفته ی شاپورچهارم قراردارد:

(اردوی روباهی که فرمانده آن شیر باشد؛ بهتر از اردویی است؛ که ازشیران تشکیل شده ولی فرمانده آن روباه باشد).

این گفته مصداقیت کاملی را ارائه میدارد مردم قهرمان پنجشیر در گذشته در دوران جهاد ومقاومت علیه متجاوزین خود شیرانِ بشمارمیرفتند که فرمانده شانرا شیرشرزه وقهرمان مردی تحت نام (مسعود بزرگ) بدوش داشت .

رسم دنیاست که گل میرود وخاربجاست

مارشال قسیم فهیم درنیمه نگاه ومقیاسی بامارشال های نامدار جهان که قسمتی از تاریخ کشورخود و تاریخ جهان را بخود اختصاص داده اند.

(در دوران ریاست جمهوری ترومن طرحی توسط جرج مارشال در 5 ژوئن 1947 ضمن سخنرانی به ترومن پیشنهادگردید؛ دراین طرح مارشال برای برگرداندن ثبات اقتصادی اروپا که پس از جنگ دوم جهانی حالت نابودی اقتصادی را بخودگرفته بود؛ بخاطر بازسازی کشورهای:)انگلستان؛ ایرلند؛ اتریش؛ ایتالیا؛ بلژیک؛ ترکیه؛ ایسلند؛ پرتغال سوئیس؛ سوئد؛ دانمارک؛ فرانسه؛ یونان؛ نروژ؛ هلند؛ لوکزامبورگ) رویدست گرفته شد که در 12 ژوئیه سال 1947 نمایندگان این 16 دولت اروپایی در پاریس گرد آمدند.

این طرح که بنام(بازسازی اروپا) نام گرفت درطی 5 سال ازسال 1947 الی 1951 بابودجه 12 میلیارد دلاری احیای اقتصادی اروپای غربی را دوباره استوار نمود وهمچنان پایه های نفوذ امریکارا در اروپا مستحکم نمود وسپس پیمان آنلانتیک شمالی بدنبال طرح مارشال حضور نظامی آمریکارا در اروپا تثبیت نمود؛ هرچند که شوروی در جهت رد این طرح کوشید و ابتکارعملی دیگری را تحت نام کمکان درسال 1947 پیشنهاد نمود؛ اما طرح وابتکار جرج مارشال طوری درذهنیت اروپا جا افتاد که شوروی را منفور وطرح مارشال را پیشکسوت رهایی از چنگال ورشکستگی وسقوط میتوان نامید).

جناب آقای فهیم! جرج مارشال از مادر مارشال زائیده نشده بود؛ اما کسب لقب مارشالی وطرح مارشال برای بازسازی جامعه اروپا ونام پر افتخاری را که در تاریخ جهانی ثبت نمود؛ ارائه لیاقت؛ کاردانی؛ فهیم بودن؛ ازخودگذشتگی وبه مردم همبستگی وبه جامعه بشریت وابستگی را در لوح واندیشه خود بذخیره و ودیعه گرفته بود.

او اندیشه بازسازی اقتصادی قاره دیگری رادرتصمیم خود پیشنهاد نمود وموفق هم شدتافکر وعمل خود را به کرسی بنشاند.

جای دارد ونیاز اصلی واساسی برای مردم ما است که آقای قسیم فهیم نیز از دستاوردهای مردمی خود اوصافی را که نه مردم ما دیده اند ونه شنیده اند؛ اگر درتصور ورویای خود بازسازی شهرکی به استثنای شیرپور درجهت خدمت به مردم اگر گامی برداشته باشند همانند کتاب مارشالی شان آنرا صفحه بندی وبه بازار مارکتینگ ارائه بدارند.

اینک پس از تقریبا 5 دهه وصف عملکرد نیک جرج مارشال درمقابل عملکرد نامردانه وناجوانمردانه کسانیکه هستی؛ هویت وشهامت ومردانگی ملت خودرا درمایه های باد آورده پول بتاراج وچپاول به معاوضه قراردادند بدان ملحوظ مورد بحث وذکر این مبحث قرار میگیرد که بدانند بعضی بامرده بودند زنده اند وکسانی با زنده بودند مرده بدنام وگمنامند.

آقای مارشال! اگر شخصیت واهلیت ومقام وموقف کاری دوران معاونیت شمارا مقایسه عجولانه با بیسمارک داشته باشم به هردو توهینی بزرگ رواداشته ام؛ اولا پدیده شخصیت شدن دریک کشور ودربین یک ملت هرگز درخمیرمایه وجود شما شکل نگرفته است؛ درثانی زندگانی شخصیت های جهانی ازفهم وبرداشت ومطالعه وزندگی تان بدور است؛ ثالثا نمیخواهم سبب آزار روحی شخصیت بیسمارک گردم که روانش نظری بمن اندازد و زیرلب زمزمه بدارد که:)هرزمان خرمهره را بادر برابرمیکنند).

کوتاه وفشرده خلاصه ومجملی کوتاه ازمفصل زندگی بیسمارک را برایت مینویسم:
اتوفون بیسمارک درسن سی ودوسالگی درسال 1817 نماینده ی درمجلس آلمان شد وازحمایت کسی برخوردارنبود وسعی نکرد درحلقه گرد آید وازحمایتی برخوردارگردد؛ بلکه شخصا به کمک پادشاه فردریک ویلیام چهارم شتافت باوجود اینکه میدانست قدرت پادشاه ازهمه گروه ها درمجلس کمتر است.

ویلیام ضعیف وسست اراده بود وبیسمارک غیور وشجاع وهرگاهی که نمایندگان علیه پادشاه بخاطر اتخاذ سیاست های غلطش به اواعتراض میکردند؛ بیسمارک اورا مورد پشتیبانی وحمایت قرارمیداد.

بیسمارک درسال 1851 به عنوان یک وزیر درکابینه پادشاه انتخاب شد وکاملا درخدمت دربار قرار گرفت؛ اما باارائه خدمات پادشاه را متقاعد کرد تابه اواختیار سر وساماندهی یک ارتش را بدهد واین اجازه را بدست آورد؛ و سپس ازپادشاه خواست تاقاطع باشد وباغرور حکومت کند واین مشی تازمان مرگ پادشاه درسال 1861 ادامه داشت.

بامرگ پادشاه برادرش ویلیام امورسلطنت را بدست گرفت؛ ویلیام از بیسمارک کاملا متنفر بود وتصمیم نگهداری اورا نداشت؛ ازجانبی مخالفان عرصه حاکمیت را بر ویلیام روز بروز تنگتر میساختند؛ ویلیام تصمیم گرفت ازسلطنت کناره گیری کند؛ بیسمارک درکنار ویلیام قرارگرفت وازجان ودل بیاریش شتافت ویلیام باوجود تنفری که ذکر آن رفت بیسمارک را صدراعظم تعیین نمود؛هرچند در بسیاری ازموارد آن دو باهم اتفاق نظر نداشتند وگاهگاهی که بیسمارک به استعفا متوسل میشد ویلیام تسلیم خواسته های او میشد ودراصل این بیسمارک بود که نقش واساس ورل اصلی را عهده دار بود وبیسمارک باواحد نمودن ایالتهای متعدد آلمان رسالتش را درمقابل کشور وملتش اداء نمود.

آقای قسیم! گذشته شما بعنوان معاون اول درکنار آقای کرزی را اگر مصداق کاری تان را همچون بیسمارک درنظر گیریم؛ تفاوت های اصلی در آن است که که شما به جهاد ومجاهدین وکشور وملت تان چه دست آوردی داشتید؟.

وبه شخص آقای کرزی باآن باوریت واعتماد وصلاحیتی که محول تان نموده بود وبیاد دارید که دربلخ گفتید:)چه من درکابینه باشم ویانباشم شخص مورداعتمادی که باید رئیس جمهور باشد آقای کرزی است) وباز بیاد دارید که به محض اینکه ازپست معاونیت سبکدوش شدید فریاد سردادید که آقای کرزی دیگر از حمایت مجاهدین برخوردارنیست وآقای قانونی را در فرصت نداشته وکوتاه مجبور ساختید که بعنوان کاندید مقابل آقای کرزی عرض اندام کند.

همتای شخصیت مارشال قسیم را در دوران گذشته درخاطرات جهاد درهرات باستان سراغ دارم:

درسال های 58 الی1361 تورن غلام رسول معروف به تورن بیسواد درخط جهاد علیه دولت وروسها درکنار مردم عرض اندام نمود وتوانست عده را درکنار خود جمع آوری نماید وبدون شک مصروفیت جهادی نیز داشت؛ اما وقتی اندکی دربین مردم مطرح گردید؛ وفرزندان جهادگر سبب ابهت وعظمت اوگردیدند؛ روز تا روز رویه او با عملکرد جهاد مغایرت روبه گسترشی را بخود میگرفت؛ بزودی تورن به سگ بازی رو آورد؛ و چند پسر بچه جوان را درنگهداری سگ خود به مصروفیت گرفت؛ وسپس عمل شنیع دیگر او رو آوردن به کبوتر بازی بود؛ که عموما افراد او در وقت تماشای کبوتر بازی او مجبور بودند حدود سه ویاچهار کیلومتر را ترصد نمایند تا تورن غلام رسول به منطقه شالبافان بیاید وکبوتر های روی آسمان را تماشاکند.

هرچند ضرورت جهاد درمقابل دولت دست نشانده وروسها داشتن این سرمایه را باتوجه به شرایط زمانی که به اساس مثل معروف)بد این باشد وکم آن نه)ایجاب میکرد اما تصمیم عمومی مردم بر آن قرارگرفت که:)گر ولی این است لعنت برولی) همانکه واکنش های مردمی علیه نحوه فعالیت او آغازگردید؛ وتورن که وابسته به حزب اسلامی آقای حکمتیار بود درکشمکش بامردم کارش بجای رسید که او بنا بزعم خودش که تصور داشت بارفتن او به دولت پایه های جهاد درهرات سقوط خواهد کرد؛ به دولت رو آورد وملیشه شد؛ وقتی خواست به محل فرماندهی خود برگردد ودستور خلع سلاح گروه های جهادی را فرمان دهد؛ چنان درعملیات مردمی دست وپاچه شد که باپوشیدن یکجفت دم پایی وگرفتن یک بایسکل وشالی که بدورگردن خود نهاده بود بصورت فراری خود را به سایر نیروهای ملیشه رساند.

چند صباحی به گزافه گویی های که امروز از دهان بعضی سران میان تهی بیرون میگردد روز گذرانی داشت تادرنهایت در دکان کفتر فروشی بدست یکتن از جهادی ها بقتل رسید.

جناب آقای مارشال! نحوه ی زندگی ومشی اتخاذی سیاسی تان یاد آور همان تورن غلام رسول بیسواد است؛ بااین تفاوت که او درهرات بنام ونان ونوای رسیده بود وشما در افغانستان ودرجهان وبیشتر محبوبیت کسبی تان درگذشته از آن نشئت گرفته که جناب تان در رکاب (مسعود بزرگ) قرارداشتید والی(زرد کرباس وسبز کرباس همه سر وتهی یک کرباس) مشابه بودید با تورن هراتی ما.

دوران گذشته معاونیت جناب شما را فرد فرد این ملت درحافظه وخاطره دارند؛ از وفاداری به آقای کرزی تازمانیکه کنار زده شدید وفورا شروع به جفاکاری نمودید؛ این عمل درخون شماست؛ پس ازشهادت مسعود بزرگ ازنوشتن کتاب تا حرف های که در این گوشه و آن کنار علیه مسعود بزرگ ارائه داشتید که نگارش آن سبب شرم است؛ وهمان روش را باآقای کرزی درپیش گرفتید وحتی تاحدودا چهارماه پیش عنوان مینمودید که جبهه ملی علیه کرزی باید کاندیدی داشته باشد؛ نمیخواهم این نوشته مثنوی هفتاد من کاغذ شود.

چه شد که یکباره تخریبات علیه آقای کرزی اززبان ودهان شما به تبلیغات جابدل نمود؟

واکنش های خصمانه چطوری به کرنش های متبصبصانه جا عوض نمود؟.

آیا حالا اقای کرزی از حمایت مجاهدین برخوردار است ویاچطور؟.

هم اکنون آقای کرزی دیگر نوکر امریکائی ها نیستند ومیتوانند مصدر خدماتی به کشور وملت گردند؟ آیا این درست است ویانظر دیگری دارید؟.

آقای مارشال! بیاد دارید دوسال پیش در یک روز جمعه خدمت شما رسیدم ومیخواستم در ارتباط مسایل صحبتی باشما داشته باشم؛ اما وقتی صحبت از درگیریهای کشور شد ویکتن از ندیمان شما گفت که چند روز پیش طالبا چند نفر از امریکائی هارا کشتند؛ علامت رضائیت از سر وصورت شما نمودارشد وگفتید خوب کاری شد؛ باشد تا امریکائی ها بدانند که بچه جای آمدند.

درست باید بخاطر داشته باشیدکه من درهمان ادامه شمارا مخاطب ساختم وگفتم اگر پلان این باشد که امریکائی بیاید وطالب هارا بکشد وماخرسند شویم وباز طالب دوباره امریکائی هارا بکشد وباز سبب خوشنودی ماگردد؛ ما به مثابه هیچ قرار داریم وهرگز بااین خط ومشی که هرطرف بادش میاد بادش بده بجای نمیرسیم وافزودم عجب فکر واندیشه

تعقل وفراست سیاسی شما فاقد درک این مسئله بود که آنی درنبرد ومبارزه مجاهدت دارد سرنوشت کشور وملت را تعیین میدارد مشروط براینکه رهبریت سالمی داشته باشد و بی تفاوت ها وتماشاچی ها حیثیت کشاله و یاآویزان بودن .... دارند.

عروس ملک کسی تنگ دربغل گیرد
که بوسه برلب شمشیر آبدار زند.

که بدون شک یاامریکائی ها فرهنگ برهنه گی را درهمه ابعاد وسیع آن در این کشور پیاده میدارند ویاطالبان لباس تنگ ویاگشادی برقد وقامت جامعه میدوزند که شاهد وناظر آن درگذشته بودیم.

سخن را بدرازا نمیکشم؛ همان صحبت بود ورفتن بنماز جمعه و دوباره از ادامه صحبت بین ما حرفی بمیان نیامد.

جناب آقای مارشال! من مجاهدی هستم که از متاع دنیا چیزی ندارم و از وابستگی به پول افتخار فقر را دارا میباشم؛ مثل عموم جهادیها؛ اما تصمیم قاطع وعزم راسخی دارم؛ جهادیم و جهاد ازجمله افتخارات من است به این اصل و قاعده وفادارم وعمر گذشته ام را هدر وراه رفته ام را خطاء نمیدانم؛ سوالم از جناب شما این است که من میخواهم نماز سیاسی ام را به امامت شما اقتداء نمایم .

مشی فکری گذشته تان از وقتی حاکم وسرمایه دارشدید ازسال 2001 به بعد مملو ازکثافت سازشکاری وعصیان علیه آنانی بوده که بنحوی در زندگی شما اثرمثبت گذاشتند؛ چه جهادیها درعموم؛ یاپنجشیریها؛ یا مسعود بزرگ ویا در اخیر بعنوان معاون آقای کرزی؛ که بالنوبه هرکدام نمک نامردی وحق ناشناسی را از دست های آلوده تان به احساس گرفتند.

که به دومورد از آن اشاره میدارم بیاد دارید:

1- از طریق تلویزیون جستارهای ازگفته های آمرصاحب دررسانه پخش میشد وبه دون همتی عملکرد تان براین صحیفه خط بطلان کشیده شد.

2- این کشمکش تاجای پیشرفت که درصحن تجمع پنجشیریها خطاب به موی سفیدان وسایرین گفتید که اگر نمیخواهید من زندگی وبود باشم راازپنجشیر به قندهار انتقال میدهم.

حالا شما بخود باور دارید که درکنار آقای کرزی میمانید؟ واین مشی فکری شما خط روی آب نیست؟ و یا باپنسل خطی بروی کاغذ سیاه نکشیده اید؟ کدام یک؟.

مشکل دیگرم را نیز باشما درمیان میگذارم من به آرمان های جهاد ومسعود بزرگ وفادار وعلاقمندم بیشتر از آنی که شما به انبوه پول های تان وابستگی و دلبستگی دارید؛ جای منی جهادی باابراز مافی الضمیرم که درفوق تذکر رفت درکنارشما میتواند اثری داشته باشد یااینکه من باید خط بطلان برجهادم بکشم وتوبه گار جهاد باشم واینکه به تلمود؛ وتورات وزبور وفرقان قسم بخورم که جهادم بمانند مارشال صاحب براساس کسب پول بوده است و وفاداریم به مسعود بزرگ نیز نشئت گرفته ازهمان نامردی های مارشال تافته وبافته وکفن پوسیده بوده است که در قاموس سخن مردان نامردی ای را بیشتر از این نمیتوان سراغ گرفت؟.

بزرگوار؛ جناب مارشال صاحب قسیم فهیم! ثروت ومنصب شما با بیکاری وناداری جهادیها باعرض پوزش از خوانندگان محترم به آن میماند که:

بی خایه را بقدر جهان مایه داده اند
مارا بقدر مایه او خایه داده اند.

ملت مؤمن ومجاهد ما باور دارند که هرآنکسی را که خدا خوار دنیاسازد وخون شهداء؛ ناله معلولین ومجروحین و آه ونفرین یتیمان؛ بیوه زنان دامنگیر اوگردد همانند جناب مارشال قسیم فهیم در عرصه اجتماع عرض اندام میدارد.

سخن بسیار وناگفته ها بسیارتر ازنوشته های که در سایت ها بسط وتوسعه یافته افزونی دارد؛ من برایت توصیه میدارم که در راه که روان هستید بهمان معاونیت آقای کرزی صادقانه واستوار باقی بمانید؛ درخفاء اظهار وبیان نکنید که اگرجبهه ملی برنده شد که از موجودیت خود ماست واگر کرزی رای آورد من بعنوان جهادی درکنار آن باشم بهترنیست؟

شاید این تعویذ وطومارسیاسی تان توجیه کننده عوام الناس باشد؛ امااز باوری کسی که شمارا بعنوان معاون نام نویس داده سوء استفادنکنید؛ همه باورداریم که آقای کرزی به آتش وحرارت مارشال گرم نمیشود؛ اما به دود او کورشدنش حتمی است.

اسمعیل سیاه معروف به سیاه سپید اندرون از رجال معروف کشور روزی به غور رفته بود و درپذیرائی برایش آردابه آوردند؛ اوپس ازینکه کاسه آردابه را سرکشید چنین سروده بود:

بدست خود بکام خود بریدم +ازین کار خود هیچ سودی نبردم.

خداوند بزرگ عاقبت همه مارا بخیرگرداند وملت وکشور مارا از این کشمکش های سیاسی واستعماری برهاند وبفقیران ماصبور وشکیبایی وبه ثروتمندانه ما شعور اینکه سرنوشت قارون باهمه دست مایه وسرمایه اش بکجا انجامید را عطاء بدارد که بقول اهلی:

عیسی گذاشت دنیا قارون اسیر او شد
آن برفلک بر آمد؛ این درزمین فرو شد.

و:

مسعود سرگذاشت در این ملک که نام گذاشت
مارشال اسیر پول شده بدنام گشته است.



Copyright © Mohammad Youssof Qawwam, All rights reserved to Heratonline.com
کليه امتيازات و حقوق اين سايت محفوظ ميباشد
Phentermine - Please promote this Phentermine Resource Online site by keeping this counter as it is.

Currently : visitors online.
Powered by:
Online Count.
Seven days report