www.heratonline.com
English | صفحه اول | اخبار | اسلام | فرهنگ | سیاست | صدا و تصویر | رهنمای هرات | در باره ما | پشتو
وای از آن دم كه بگندد نمك
قابل توجه همه ي شعبات محترمي كه مدافع حق و عدالتند!
ف. محك

من كه در حدود مدت چهل سال بحيث مامور در دستگاه دولت مؤظفيت داشتم و قبل ازين به پنچ سال از طرف ارگان مربوط يعني مقام لوي ثارنوالي دولت جمهوري اسلامي افغانستان به تقاعد سوق داده شدم، با وصف نيازمندي هاي شديد اقتصادي در ظرف اين مدت نتوانسته بودم غرض گرفتن معاش تقاعدي ام به مركز مراجعه كنم.

در اوايل ماه گذشته فرصتي دست داد تا پس از تهيه زاد و راحلة مسافرت به كابل رفتم، هنگاميكه به مقر مقام لوي ثارنوالي يعني « دادستاني كل كشور » مرجعي كه مسئوليت پاسداري از عدالت و قانون را بر عهده دارد مراجعه كردم متوجه شدم كه متصديان امور مربوط حدود ده سال از قدم ماموريتم را كه در تعين و اجراي معاش تقاعدي و تعين درجه كدري ام تأثير مستقيم دارد، محاسبه نكرده و ازاين ناحيه حقوق مرا تلف ساخته اند.

بنابران ورقة در خواستي را بمقام موصوف ارائه و ضمن آن تقاضاي حقوق حقه ام را نمودم، مقام محترم لوي ثارنوالي با توجه به اين واقعيت كه از جمله ده سال قدم مورد ادعأ من پنج سال آن مربوط مي شد به دوران حكومت طالبان، برايم گفتند كه تو بايد جهت ثبوت ادعاي خود در ارتباط به پنج سال دوره طالبان، از طرف يك تن از فرماندهان معتبر و شناخته شده جهادي تصديقي ارائه بداري تا معلوم شود كه آن مدت را در كجا بودي، همانا حسب هدايت ايشان نزد يك تن از مشهور ترين فرماندهان جهادي مراجعه و او جريان اين واقعيت را كه من از اولين روز استيلاي طالبان تا آخرين روز حيات سياسي آنان در خدمت پروسه مقاومت بوده و تكاليف طاقت فرساي را درين ارتباط متحمل گرديدم تصديق و آن ورقه را به شعبة مربوط تقديم نمودم، مامور مسئول دفتر مذكور برايم گفت كه مي بايست اين ورقه را به شخص جناب لوي ثارنوال صاحب عرضه و امر ايشان را در زمينه حاصل بداري، لهذا بتاسي ازين امر، از مقر جديد لوي ثارنوالي كه در منطقة دارالامان موقعيت دارد، به دفتر لوي ثارنوال صاحب واقع اخير شهرنو كابل مراجعه نمودم، و خوشبختانه در ظرف كمتر ازده دقيقه به دفتركار لوي ثارنوال صاحب بار يافته و ورقه در خواستي مبتني بر تقاضاي حقوق مشروعم را به حضورشان تقديم و زباني نيز موضوع را شرح دادم، جناب لوي ثارنوال بعد از استماع سخنانم در حاليكه مرا در ادعايم كاملاً مستحق دانست با كمال گشاده روئي، عنواني دفتر منابع بشري چنين احكامي را صادر نمود.

(به رويت اسناد و سوابق مأموريت از طريق كميسيون بعد از محاسبه با در نظر داشت عريضه ي آقاي ... اتخاذ تصميم و هدايت اخذ گردد. 8/7/1391 )

ورقة درخواستي ام را كه حاوي احكام لوي ثارنوال صاحب بود به شعبه مربوط بردم و مامور موظف آن آقاي « ع » نيز ضمن يك بر خورد سالم آنرا از من تسليم و قول داد كه فردا باجراي اين امر اقدام مي كند، فرداي آن روز كه نزد آقاي موصوف رفتم گفت: كه او موضوع را به رئيس كمسيون كه شخص درجه دوم مقام لوي ثارنوالي است يعني آقاي « ر،ن » ارائه داده و او پس از كسب هدايت از لوي ثارنوال صاحب در زمينه اجراأت مي نمايد، بعد ازان بخاطر اجراي همچو يك مسئله جزئي حدود پانزده روز هر صبح از محل اقامتم واقع مكروريان سوم كابل به مقر لوي ثارنوالي واقع دارالامان مي رفتم و آقاي « ع » امروز را به فردا موكول مي نمود . باالآخره براي وي گفتم كه برادر جان، من نيز حدود چهل سال مامور دولت بودم و در انجام اين كارها اگر از شما وارد تر نباشم ، كمتر هم بلديت ندارم، آخر اين امر قطعي لوي ثارنوال صاحب و رسيدگي به اين ادعاي مشروع من ضرورت بگرفتن هدايت مجدد از لوي ثارنوال صاحب را نداشت، كميسيون مربوط سوانح و سوابق مرا مرور مي كرد، هرگاه من مستحق دانسته مي شدم ، حقوق مرا اجراء و در غير آن قناعتم مي داديد تا عقب كار خود مي رفتم. و نهايتاً بمن بگوئيد كه در بارة ادعايم چه تصميمي گرفتيد، آيا ادعاي ده سال قدم ماموريتم كه من مي گويم محاسبه نشده ثابت گرديد يانه؟ آيا در مورد تثبيت درجة كدري ام اقدامي صورت گرفته يا چگونه؟ و آيا تكليف نهائي من چيست؟

آقاي « ع » سر انجام گفت: واقعيت اين است كه پانزده روز قبل آقاي « ر ، ن » اوراق را از من تسليم شده كه از لوي ثارنوال صاحب در باره هدايت مي گيرد، اما از ان تاريخ تا حال هر روز نزد او مراجعه مي كردم، اوراق مربوط به مسايل مختلف ديگر را كه ايجاب مطالعه و يا امضاي مقام لوي ثارنوالي را مي نمايد بعد از اجراء بمن مسترد مي كند اما اوراق متعلق به ادعاي ترا نمي دهد كه نمي دهد، و من علت را نمي دانم. او علاوه نمود كه هرگاه خودت يكبار نزد آقاي « ر، ن » بروي و از چگونگي اجراي كارت از وي معلومات بگيري و خودرا بياد او بدهي ، نتيجه بهتري خواهد داد.

من با كمال جرئت اين پيشنهاد را پذيرفته به منزل چهارم تعمير ديگري كه گفتند آقاي « ر، ن » درانجاست رفتم و آمريت دفترش را پيدا كرده، دق الباب و پس از كسب اجازه وارد آن دفتر شدم، در اطاق مذكور چهار، پنج نفر ديگر هم كه معلوم مي شد انتظار ملاقات با جناب آقاي « ر،ن » را دارند نشسته بودند و من هم در گوشة نشستم، آمر دفتر آقاي « ر، ن » جواني كه او را خالد جان مي گفتند علت آمدنم را پرسيد، من خود را معرفي نموده گفتم مي خواهم آقاي « ر،ن » را ببينم و او گفت منتظر باشيد. پنج شش نفر ديگري كه در دفتر آقاي « ر،ن » بودند از دفتر كار آن آقا كه دروازه آن از بين همين دفتر باز مي شد يكي بعد ديگري بيرون شده رفتند و منتظرين ديگري هم كه انجا نشسته بودند يكايك اجازه ملاقات يافته و بارياب گرديدند تا اينكه نوبت بمن رسيد، خالد جان آمر دفتر يك بارديگر شهرت مرا پرسيده داخل اطاق « ر،ن » گرديده واپس بيرون آمد و من از جاي خود بر خاستم تا طبق معمول نزد آقاي موصوف بروم، اما خالد جان بر خلاف انتظار، مرا از داخل شدن به ان اطاق مانع شده و گفت شما چه كاري داريد، گفتم من فلاني ثارنوال متقاعدم و قصد ملاقات با جناب آقاي « ر،ن » را دارم، او گفت: اگر كاغذي داريد بدهيد، و اگر نداريد رخصت هستيد.

من گفتم خالد جان عزيز من فلان ثارنوال متقاعد، رئيس سابق ثارنوالي هاي مرافعة فلان ولايات هستم، كاغذي هم در دسترس ندارم، اوراقي كه مربوط بمن است نزد آقاي « ر،ن » مي باشد مي خواهم آن را از نزديك ببينم و ضمناً در ارتباط به مشكل خود با ايشان صحبت كنم، خالد جان پس از يك سلسله مباحثه و نشان دادن اندكي درشتي بار ديگر به اطاق كار آقاي « ر،ن » كه گفته مي شد در اطاقش تنها هم مي باشد رفته بلافاصله بيرون آمد و گفت ترا بخدا مي سپارم، من بازهم اصرار نموده با اندكي بر آشفتگي گفتم: خالد جان عزيز : اين چه معني دارد يعني فردا بيايم؟ گفت نه، بفرمائيد رخصت هستيد، گفتم: پس فردا بيايم؟ فرمود: نه، مي گويم رخصت هستيد، من بازهم ملتمسانه عرض كردم: خالد جان ممكن تو نتوانستي به آقاي « ر،ن » تفهيم كني: آخر من از فاصله بيش از يكهزار كيلومتر امدم و نزد آقاي مذكور مشكلي دارم كه ايجاب مي كند ايشان را ببينم، اين بار خالد جان با خشونت بيشتري گفت: تو چقدر آدم مزاحمي هستي: بتو مي گويم رخصت هستي.

درين موقع يكنفر سرباز مسلحي هم كه در انتظار خانه نشسته بود پرخاش نموده گفت: خدا كند از فاصله ده هزار كيلومتر راه آمده باشي، به تو مي گويند برو، برو! من باز با لحن ملايمي گفتم: خالد جان اگر آقاي « ر،ن » كار دارند بفرما تا روز ديگري بيايم، در غير آن با مشكل خود چه كنم، او گفت نه، دگر نيا و ترا نمي پذيرد، من بازهم به عذر خواهي خود ادامه داده گفتم، سوگند مي خورم كه بيش از دو دقيقه بيشتر وقت آقاي « ر،ن » را نگيرم، بلحاظ خدا، من بيش از يكماه است در كابل مسافر مي باشم، حال بكدام روي و چگونه آقاي « ر،ن » را كه كليد حل مشكلم در دست ايشان است نديده برگردم، خلاصه اينكه خالد جان را وادار ساختم تا براي مرتبه سوم نزد آقاي مذكور برود، او رفت و به سرعت برگشت و با خشونت بيشتري گفت: تو آبروي مردم را مي بُري، برو عقب كار خود.

من نوميدانه از اطاق بر آمده مقر لوي ثارنوالي يا دارالعدالة افغانستان را ترك گفتم. از فرداي آن روز تا چند روز ديگر همه روزه نزد آقاي « ع » مراجعه و مي پرسيدم كه آيا آقا ي« ر،ن » اوراق مربوط ام را بشما بر نگرداند؟ و او جواب منفي مي داد، تا اينكه در آخرين روزيكه به لوي ثارنوالي رفتم و جواب منفي شنيدم ، پس از اندكي انديشيدن پيرامون مشكل خود و اينكه چند روز محدود به حلول عيد اضحي باقي نمانده و بيشتر ازين به كابل باقي مانده نمي توانم، تصميم گرفتم تا با وجود همه مايوسيت هايم، يك بار ديگر هم خالد جان را ملاقات كنم تا باشد كه او مرا بحضور آقاي « ر،ن » بارياب گرداند. لهذا بدفتر خالد جان رفتم و او همينكه مرا ديد بر خلاف توقع با نگاه مهر آميزي با من برخورد نموده و گفت: كاكا جان گناه من نيست، مرا ببخش كه ترا از خود رنجاندم، اينك حال كه ساعت 2 بعد از ظهر است و آقاي « ر،ن » به اطاق كار خود تنها نشسته اند، نزد ايشان مي روم و تقاضا مي كنم تا ترا بپذيرند، همانا خالد جان بعد از پرسيدن مجدد شهرتم به اطاق كار آقاي مشاراليه داخل و به سرعت خارج گرديد و سرش را به علامت نفي تكان داد و گفت: متأسفانه ترا نمي پذيرد كه نمي پذيرد، من پس از لحظة مكث قلم و كاغذ را گرفته و نامة ي باين مضمون عنواني:     آقاي « ر،ن »

    

شخصيتي كه وقتي در تلويزيون ظاهر مي شود آنطور قيافة حق بجانبي به خود گرفته و دم از عدالت و داد گري و قانونمداري مي زند كه گوئي دست همه عدالت شعاران گيتي را از پشت بسته است، نوشتم. پس از القاب. السلام عليكم و بعد : من فلاني ثارنوالي متقاعد و ريئس اسبق ثارنوالي هاي مرافعه فلان ولايات هستم، ضمن اينكه مختصر عرضي در بارة اجراء معاش و امتيازات تقاعدي ام را دارم دريغم مي آيد كه پس از يكماه اقامت در كابل جناب شما را نديده برگردم، بازگردم يا در آيم چيست فرمان شما؟ خالد جان اين بار تحت تأثير اصرار هاي الحاح آميزم واقع شده و داخل اطاق كار آقاي « ر،ن » گرديد و بازهم بلافاصله معاودت نمود و گفت: آقاي « ر،ن » مي گويند بازگرد و نامه ام را نيز واپس بمن مسترد كرد. همان بود كه از جايم برخاسته اين بار با صداي بلند تري كه محتملاً آقاي «ر،ن» از شنيدن آن محروم نماند گفتم: بسيار خوب، من مي روم، اما پاي اين مسئله را به دامن مطبوعات و رسانه ها و و هر جاي ديگري مي كشانم و آنگاه شما از جريان حقايق انكار نكنيد. اما خالد جان و سرباز مسلح و آدم ميانه سالي كه گمان مي رفت مستخدم آن دفتر اند ، هيچكدام بجواب من چيزي نگفتند ، من به محل اقامت خود رفتم و دو مرتبه ديگر هم يعني فردا و پس فرداي آن روز به مقر جناب لوي ثارنوال رفتم تا باشد كه او را ديده بتوانم و جريان واقعيتي را كه اتفاق افتاده « هرچند اميدي براي عكس العمل مثبتي درين خصوص را نداشتم » براي وي مطرح نمايم، اما با كمال تأسف كه در يكي از روزها لوي ثارنوال صاحب به دفتر خود تشريف نياوردند و روز ديگر هم برايم گفته شد كه لوي ثارنوال صاحب جلسه دارند و كسي را ديده نمي توانند.

همان بود كه براي آخرين مرتبه مقام لوي ثارنوالي را وداع گفته فرداي آن روز جانب ولايت مربوط خويش حركت كردم و با تني خسته ، دلي مملو از مايوسيت و آزردگي و جيبي خالي باستقبال عيد سعيد اضحي شتافتم و به خانواده نيازمند و منتظرم پيوستم.

اين بود جريان يكي از سفرهاي شوم و اندوه بر انگيزم در پايتخت، سفري كه تلخي هاي خاطره زهرآگينش براي ابد ذايقه ام را مي آزارد: تو خود حديث مفصل بخوان ازين مجمل. لازم است به عرض برسانم كه شرح اين ماجرا را بر مبناي دو مقصد رقم زده و بمعرض قضاوت عامه گذاشتم.

1- روي سخنم با جناب آقاي « ر،ن » جلالتمآبي كه بر يكي از مهم ترين و عالي ترين كرسي هاي دفاع از عدالت دادستاني كل كشور تكيه زده و شخصيت درجه دوم آنمقام منيع هستند، مي باشد، و به ايشان با رعايت احترام به مسلك مقدس دادستاني و ملحوظ داشتن قدسيت عفت قلم عرض مي نمايم كه:
جلالتمآبا – در حاليكه من و شما تا اكنون همدگر را نديده و شناختي از يكديگر نداريم شما بكدام علت ، چرا و بر اساس كدام معيار ، ازمعيارهاي آداب اسلاميت، انسانيت و افغانيت و برمقتضاي كدام اصل، از اصول رايج سياسي، اجتماعي و اخلاقي در مقابل يكنفر پيرمرد هفتاد ساله ي، متقاعدي، افتاده ي، مسافري، ناتواني كه نيمي بيشتر از حيات خود را در همين دستگاه شما به خدمت مردمش با كمال نيكنامي سپري نموده چنين برخورد نا مطلوبي در پيش گرفتيد. آيا شما، شمايي كه يكي از جلوداران پروپاقرص پروسه مبارزه با مظالم و مفاسد، سنگ صداقت و درستكاري را برسينه مي كوبيد، در صورتيكه به مقابل شخصي مانند من كه با وجود تمام بيچارگي ها، حقارت ها، ضعف ها، گمنامي ها و از نظر افتادگي هاي كه در من سراغ مي بينيد، به سويه ي جناب شما ده ها تن شاگرد دارم كه الفباي امور حقوقي، جزائي، اداري و قانون شناسي را از من آموختند، تا جائيكه جناب شما با آن صلابت و سياست توان مناظره لفظي و نوشتاري با يكي از آنان را نداريد. چنين روية را در پيش گيريد، آيا در برابر عناصر بي سواد، مظلوم، نابلد، ناشناس، از قانون بي خبر و محروم از هر داشته مادي و معنوي كه مورد ظلم معاندين عاري از ترحم قرار گرفته، مال و منالش به تاراج رفته، به ناموس و كرامتش تجاوز شده، پسر جوانش در خاك و خون تپيده، دخترش اختطاف شده و يا يك و يا چند تن از اعضاي خانواده اش بدون ارتكاب هيچ گناهي فقط به جرم نداشتن پول و سرمايه و قدرت و پشتوانه به زندان انداخته شده چگونه عكس العملي نشان خواهيد داد؟ و او را چطور به محضر خود خواهيد پذيرفت؟ و به وي اجازه بلندنمودن استغاثه را خواهيد داد؟ و هم بگوئيد كه جناب شما كه به عنوان يك تن از پيش كسوتان دست اول مبارزه با فساد در چوكي قدرت لم داده ايد، ازين عملكرد خود فساد بزرگتري هم سراغ داريد؟ من نمي گويم كه من كاملاً در تقاضاي خود حق بجانب بودم، حتي فرض كنيد، حقوقي كه ادعاي اعاده آنرا داشتم غير مشروع و خلاف مقررات بوده، آيا ايجاب مي كرد تا مرا اجازة دخول بدفتر ندهيد، يا بهتر بود در همان روزهاي نخست مرا قناعت مي داديد تا بدون تحمل هرنوع سرگرداني عقب كار خود مي رفتم، سعدي عليه الرحمه مي فرمايد:

فرو كوفت پيري پـسر را به چوب
بگـفت اي پـدر بيـگناهـم مـكوب

توان بر تو از جور مردم گـريسـت
ولي گر تو جورم كني چاره چييست؟

بنابران از شما بايد پرسيد كه هرگاه جناب والاشان شما كه عاليترين مرجع دادخواهي، تظلم و استغاثه مظلومين و بيچارگان در سطح كشور بي صاحب ما هستيد، با مراجعين اينطور بر خورد كنيد، و اين ملت مظلوم از جانب شما چنين ستم ها و نوميدي هاي را متحمل گردد، پس او بكجا برود و بكدام مرجع و نزد چه كسي فرياد سردهد؟ اي واي! راست گفته اند كه:

برو قوي شو اگر راحت جهان طلبي
كه در نظام طبيعت ضعيف پامال است

لطفاً به اين سوالات و آيا هايم پاسخ يگوئيد و قناعتم دهيد و علاوه مي نمايم كه اگر جناب شما بجواب سوالات و اعتراضات قانوني ام جواب قانع كننده، معقول و مقبولي ارائه دهيد خوب، و الا اين بار با فرياد هاي رسا تر ، با ابزاري كوبنده تر و با توانمندي دفاعي بيشتري وارد اين مبحث خواهم گرديد.

2- از هموطنان عزيزم اعم ازفضلا، عرفا، حقوق دانان، قانون گزاران، دانشمندان و ساير كساني كه داراي احساسات و عواطف ضعيف پروري، ظلم ستيزي، قانونمداري و عدالت گستري درين كشور بلاكشيده هستند مي خواهم و تقاضا دارم تا اين حركات جناب آقاي « ر،ن » را كه بنده به هيچ وجه توجيهش كرده نتوانستم تفيسر و تحليل فرموده و با ابراز نظربات عادلانه و انساندوستانه آلام قلب آشفته و جريحه دارم را تسكين بخشيد.

3- در فرجام يك مطلب ديگر را هم قابل تذكر مي دانم، كه آقاي « ر،ن » در صورتيكه بتواند حقوق حقه ام را تلف سازد كه او اين كار را بطور حتم انجام هم خواهد داد، زيرا تا همين پريروز هم كه من با مسئول دفتر مربوط تماس گرفتم گفت: جناب آقاي « ر،ن » پس از گذشت زمان طولاني كه همه روزه بدفترش رفته و اوراق شما را سراغ مي گرفتم، آخرالامر اوراق را با همان شكل اوليه بمن اعاده نمود و هنگامي كه گفتم كه كجا است هدايتي كه جناب لوي ثارنوال صاحب درين اوراق صادر كرده و حال من در امور اين اوراق چه اجراءاتي انجام دهم؟ گفت: فعلاً حفظش كن و يا احتمال ميرود بعد از مشاهده اين عكس العمل من دست به ايجاد و يا طرح دسيسه و توطئه ي ديگر بزند ، اما من ازان نوع بيدهاي نيستم كه در اثر وزش چنين باد هاي بلرزم، بلكه من درخت كاجي هستم كه در حيات خود صد ها توفان مهيب را تجربه كردم، آن هم از گونه كاج هاي كه ناصر خسرو بلخي در موردش چنين داد سخن داده است.

نشـنيـدة كـه زير چـناري كدو بني
بر رسـت و بـردويد بـر او بر، بروز بيست

پرسيــد از چنـــار كــه تو چنــــد سـاله ي ؟
گـــفتـا كه چار سال مرا بيشتر ز سي است

خنديد و گفت عجـب! كه من از تو به بيست روز
برتر شــدم، بگوي كه اين كاهليت چيست؟

اورا چنـار گـفت كـه امـروز اي كدو
با تو مرا نه جنگ و نه هنگام داوري است

فردا كه بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پديد كه نامرد و مرد كيست

اميد وارم سموم انتقام الهي ريشة همه ي كدو صفتان و كدو سيرتان تهي مغز را بخشكاند و هر حقداري را به حقش برساند. انشاءالله تعالي

نالة مظلوم در آهن سرايت ميكند
زان سبب در خانة زنجير دايم شيون است


Copyright © Mohammad Youssof Qawwam, All rights reserved to Heratonline.com
کليه امتيازات و حقوق اين سايت محفوظ ميباشد
Phentermine - Please promote this Phentermine Resource Online site by keeping this counter as it is.

Currently : visitors online.
Powered by:
Online Count.
Seven days report