www.heratonline.com
English | صفحه اول | اخبار | اسلام | فرهنگ | سیاست | صدا و تصویر | رهنمای هرات | در باره ما | پشتو

بیاد چهاردهم ثور سال 1370 روز پیروزی حماسۀ زنده جان
نوشته:داکتر محمد حسن شرق
کتاب تاسيس و تخريب اولين جمهوری افغانستان صفحات 386-389

آسمان خونبار وطن ما که از چند سال بدین سو ، هر روز بر فراز صد ها جسد به خون کشیده شدۀ فرزندانش سوگوار بود و اشک ریزان، این بار آسمان زنده جان است که نظاره گر حکایت خونینی است که بار غمش کمر قلم را خم و خون را از چشم راقم آن جاری کرده است.

در یکی از روز های داغ تابستان 1370 هـ. ش. تابش آفتاب دشت های زنده جان هرات را مانند تابۀ به آتش مانده، چنان آتشین نموده بود که بال پرنده و پای دونده از پرتو آن میسوزیدند. ناگاه مجاهدین صحرا نوردی نیم پوشیده تن که در پیرامون زنده جان برای جلو گیری از رخنه کردن پیروان شوروی به سنگر های شان پای به صحرای سوزان گذاشته بودند، از صدای بع بع گوسفندان رمیده به صحرا، و سُم حیوانات بی پاسبان متوجه میشوند که گروهی از مادران و دختران کولی به پشت شیر خواره در بغل از دِه رو به بیابان نهادند و بی هدف، اما سراسیمه و وحشت زده روانند و نیمچه جوانان درمانده و سالخورده های ناتوان دِه رو به سوی دریا گذاشته می دوند.

مگر قیامت به زنده جان قیامت به پا کرده که امروز از آسمانش آتش میریزد و زمینش تنوره می کشد ، و یا دروازه های دوزخ از لخک هایش فرو لغزیده و مردم را در خود فرو می بلعد که زنده جانهای گرسنۀ برهنه پای زنده جان، از زنده جان میگریزند، و در ریگزار های آتشین و کشنده پناه می برند؟ نه، نه در آنجا نه قیامتی در میان بود و نه از محشر سخنی، بلکه روز های سوزان اوائل [ثور] بود که تنی چند از اجیر های بی صفت شوروی آب دریا را بروی اهالی بیگناه زنده جان شبانه، ولی دزدانه می بندند، و از زنده جان برای پیروان آئین محمدی مرده جان میسازند.

مردم به گرمای سوزان دشت های زنده جان برای تر کردن لبی چند از معصومان بیگناه، و حشت گرفته به این سو و آن سو پی آب می گردیدند و حیوانات بی پاسبان مثل وحوش صحرائی سر بر داشته و نا خود آگاه در دوِش و جویندۀ آب اند، بی خبر از اینکه بیداد گران بیگانه از خدا و نا آشنا به رسول او، روز پیشینه بروی زنده جان های زنده جان آب را بسته و سر چشمه ها را بزور اسلحۀ دشمنان دین و آزادی به ضد مردم برهنه پای آزادی دوست سنگر نموده اند.

چه بسا مادران و پدران از پای درمانده که جگر گوشه های شیر خواره تشنه کام نیمه جان را از ناتوانی روی ریگ های سوزنده صحرا از آغوش خویش می لغزانیدند و با جهانی از بیچاره گی و درمانده گی و نا امیدی این فرو افتاده گان دامان نیستی در پی آب کنار جو های خشکیده از آب می طپیدند و به سوی اهداف ناپیدا می لولیدند که در می یابند به دریای از سراب ، سرابی که به روی ریگزار های داغیده صحرا مانند اژدهای گرسنه ای دهان گشوده و با نفس شعله ور شده خویش دارد که تشنه کامان شده را در خود فرو کشد، گیر مانده اند.

آسمان از این وامانده گان دور و زمین به این بیچاره گان سنگ شده ، جوی ها خشکیده و دریاها نا پیدا ست. مادران کولی های به پشت کشیده را که بیش از طفل گرسنه ای تشنه لبی نبود مانند شیرخواره گان خویش به آسمان سرد نگریسته به زمین آتشین رها میکردند و خود این برهنه پاهای گرسنه در سراب بیابان به امید رسیدن به آب می دویدید. آنانی که آب ندیدند، باز نگشتند، و آنانی که باز گشتند، جگر گوشه های نیم جان مانده بی جان را از زمین های داغ می گرفتند و با چنین سرنوشت دردناکی به دیار بیگانه پناه می بردند و درحالیکه زمین افتاده گان از پای مانده ای کلان سال و خورد سالان بینوا ماهی وار در تابش آفتاب به روی زمین تابه شده ، در طپش و نا آرامی با تشنه کامی جان می دهند، گروهی از فرومایگان ایمان فروخته با وجدان باخته ای چند از هم ردیفان خویش که آب دِه را بسته بودند ، از فروماندن و بیچاره شدن بیگناهان مومن به خدا، از غلطیدن و تشنه جان دادن آزاد مردان به خاک افتیده با دیدن از دوربین ها لذت می برند، و در پستی و دنائت دزدانه در میان سنگر ها شادی کنان پای می کوبند و نامردانه آتش به سیگار ، و بی شرمانه پیاله به پیاله می زنند و برای شکست آزادی خواهان و فتح رفقا هورا می کشیدند.

فردای چنین روز به خشتک کشال های بی دانش، به اوباشان شمله بپا افتیده، به سفله های کوچه گرد بی آبرو، به لکه های ننگین دامان هرات باستان که تحت نام تسلیمی و اجیر تربیت شده بودند، به سنگر های مجاهدین امر حمله میدهند. با پیشروی این تفاله های تهوع شده اهل هرات، ابر های به زنده جان سایه می افگند و رعد های آسمانی به غریدن می آغازند، و روشنی برقک ها در گوشه و کنار سایه افگنده شده ابر ها به زمین می تابند. ولی این ابر ، ابر رحمت خدائی نبود و باران رحتمی با خود نداشت. سایه بود از ظلمت و تاریکی دل های تاریک شده بیگانه پرستان که روشنی را بروی آزادی خواهان بندیده بودند، و با صدا های رعب آور آتش توپ های سنگین و فرو انداختن بمب های تباه گر از هوا و فیر های پیهم ده ها، صدها، هزار ها راکت زمین به زمین لونا، اورگان و سکاد، زمین و زمان زنده جان را به صحرای محشر مبدل میکنند و مثل گرگ های گرسنه خنک گرفته زوزو کنان، نعره میکشند به پیش تا محو کامل هر آنچه زنده مانده اند، در زنده جان. رادمردان راه حق و جانبازان تاریخ ساز افغانی ناگاه مانند سیلاب طوفان برداشته ای صحرائی به ریگزار ها فرو می شوندو از نظر ها ناپدید و از گوشه دیگر مانند جنگل آتش گرفته، از کوه تا زمین شعله میکشند، و الله اکبر و هر چه باداباد گفته ، به اجیران خود فروخته بیگانه از خدا و بی علاقه به مردم حمله ور میشوند.

جنگ نامساوی، میان دو نیروی نا مساوی هم شنیدنی و هم باور نکردنی بود. یکی برای حق و آزادی ، و دیگری برای اسارت و برده گی میان خویش در تلاش اند. یکی با پای برهنه و اسلحه به غنیمت گرفته شده برای از بین برداشتن بقایای دشمنان وطن و دیگری با نیرومند ترین قدرت آتش برای تباهی مومنین بخدا و دشمنان آشتی ناپذیر کمونزم می رزمند در می گیرند.

مگر آسمان مبارزه دلیر مردان افغان را با خدا برگشته گان در چنین جنگ نا مساوی به نمایش گذاشته بود که جهانیان گوش به آواز خبر های زنده جان بودند، و به شنیدن نعره های الله اکبر، به امید بی پایان ، فرو افتیدن و از هم پاشیدن پیروال غول مقوا شده بی شاخ و دم کمونزم را دقیقه شماری میکردند، و آرزو داشتند تا شنیدن صدای آخرین چکش را بروی میخ های تابوت پیکر زخم برداشته و ناتوان شده متجاوز، از شمشیر کرباس پوش های برهنه پای افغانستان ناظر صحنه باشند که ناگاه آتش خشم هر دو جناح شعله میکشند، و شعله ها با طوفانی از انتقام بهم می آمیزند. شعله [های] نیروی مومنین به خدا بالا می گیرند و شعله [های] خشم کمونست ها را از هوا به زمین فرو می پاشند.

جنگی با تمام بی رحمی میان الله اکبر گویان و هورا کشان در می گیرد. حمله برق آسا و بی امان رهروان راه آزادی مانند کوهی بسوی دشمنان آزادی فرو می غلطد و آنها را به پریشانی پاشان نموده و مجاهدین راه فرار شان را می بندند.

بلند پرواز های بم ریز که گریز مردم زنده جان را حتمی پنداشته بودند از هوا بروی فراریان بم می ریزند و دوستان خویش را به آتش میکشند. در این میان به آهستگی، اما با تلفاتی سنگین مخالفین دولت دوباره به پناهگاهان خویش پناه میبرند. در حالیکه شکست خورده ها، بدون توجه به مرده ها و زخمی های خویش بالای هر بوته و سر هر شاخچه ای شمله بدنامی بیاد گار مانده با پای برهنه و اسلحه بزمین گذاشته فرار میکردند، دیگر برای دولت به جز انتقام جوئی احمقانه و مبارزه وحشیانه و راکت اندازی های طفلانه صحنه برای تاخت و تاز و جرئتی به پیش روی نمانده بود، از آنرو با تمام قساوت قلبی و بی رحمی بر نقاط مختلف زنده جان به خاک یکسان شده در پناه گاه جنگجویان زنده جان بمب می ریختند، و اطراف شان را مین پاش میدادند و به امید شکست آنها و استحکام قدرت خویش دقیقه شماری میکردند.

بی خبر از اینکه درخت میان پوسیده پر خط و خال هیولای کمونزم که این تسلیمی های بی مایه کوچه گرد و رانده شده گان اجتماع به تن آن تکیه داده اند، و کمونست های هم کیش شان در جهان به سایه شاخه های آن غنوده اند، ریشه های آن به پنجه های آهنین و اراده شکست ناپذیر دلاوران افغان، از یکدیگر گسسته و ریزه ریزه شده اندو با نعره الله اکبر چه امروز ، چه فردا، دنیا شاهد فرو غلطیدن، آتش گرفتن و خاکستر شدن این درختی که نیمی از ساکنین زمین را در تاریکی های سایه شوم خویش از روشنی آزادی محروم داشته خواهند بود و جای آن را آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و حکومت های انتخابی مطابق آرزو و اراده مردم پُر خواهند کرد.



Copyright © Mohammad Youssof Qawwam, All rights reserved to Heratonline.com
کليه امتيازات و حقوق اين سايت محفوظ ميباشد
Phentermine - Please promote this Phentermine Resource Online site by keeping this counter as it is.

Currently : visitors online.
Powered by:
Online Count.
Seven days report