www.heratonline.com
English | صفحه اول | اخبار | اسلام | فرهنگ | سیاست | صدا و تصویر | رهنمای هرات | در باره ما | پشتو

سخنی در باره برنامه پرگار: جایگاه مجاهدین در جامعۀ افغانستان
محمد یوسف قوام احراری

اولتر از همه باید از دست اندر کاران محترم برنامه پرگار خصوصاً جناب داریوش کریمی گردانندۀ دانشمند این برنامه اظهار سپاس و امتنان نمایم که موضوع برنامه خود را به «جایگاه مجاهدین در جامعۀ افغانستان» که به سرنوشت و خواسته ها و توانائی های ملیون ها تن از مردم نجیب افغانستان ارتباط می گیرد اختصاص داده اند. من که این برنامه را بصورت مکرر تماشا نمودم، تصمیم گرفتم تا به عنوان یکی از اتباع افغانستان که در طی حدود سی سال گذشته در جراید، مجلات، برنامه های رادیویی و سایت ها فعالیت فرهنگی داشته و آثارم در قالب مقالات، کتب، سفرنامه، نقد وتهیه فلم مستند به نشر رسیده؛ نظریات خود پیرامون صحبت های مهمانان برنامۀ پرگار را با خواننده گان عزیز و هموطنان گرامی خود شریک نمایم.

در مورد سخنان محترم عبدالکریم غریق:

سخنان عبدالکریم غریق در بارۀ جریان جهاد، هم عالمانه و هم کارشناسانه بود، زیرا موصوف با احاطۀ لازم بالای موضوع برنامه به شیوۀ اکادمیک، بر پایۀ استدلال و ارائۀ اسناد معتبر به ابراز نظر پرداخت. او از رشادت های مجاهدان افغان در طول تاریخ الی دوران تجاوز اتحاد شوروی با قدردانی یاد آوری کرد. از رنج آواره گان ملیونی کشور در دوران جهاد سخن گفت؛ از بی توجهی دولت مردان کنونی نسبت فامیل های شهدا و ایتام گلایه نمود و دولت را بخاطر عدم استفاده از تجارب کادر های مجاهدین در عرصه های نظامی، فرهنگی و علمی کشور مورد ملامت قرار داد.

سخنان غریق در مورد نقش و اهمیت ملی و منطقوی مجاهدین هم مستدل و هم بر پایۀ واقعیت ها استوار بود؛ چون بنا به گفته او اگر موثریتی در سطح ملی نمی داشتند لبه تیز تیغ دشمنان کشور ما متوجه آنها نمی بود و اگر در سطح منطقه از محبوبیتی برخوردار نمی بودند آنها نمی توانستند نقش تاریخی و موثری را در ایجاد صلح پایدار در تاجکستان ایفا نمایند.

با تائید گفته های عبدالکریم غریق باید گفت که همین نقش و موثریت برازندۀ مجاهدین در صحنه های سیاسی و نظامی افغانستان بوده که آنها را در محراق توطئه ها و آماج دسیسه ها قرار داده است و عقل و منطق هم همین طور حکم می نماید که همواره افراد موثر و سازش ناپذیر یک جامعه توسط دشمنان آن مملکت مورد حمله قرار می گیرند، نه کسانی که از موثریتی برخوردار نباشند. از همین سبب است که همواره سران جهاد و مجاهدین افغانستان هدف حملات مرگبار و قهر آمیز دشمنان کشور ما قرار گرفته اند ونفس حملات انتحاری و بمب گذاری های متعددی که رهبران و فرماندهان جهاد را مورد هدف قرار داده نیز ثبوتی برای اهمیت نقش مجاهدین در جامعه و سازش ناپذیری آنها با دشمنان میهن ما می باشد، ورنه چرا کادر های جریانات دیگری که بصورت شبانه روزی از خصومت با افراط گرایی و مقابله با دشمنان این کشور فریاد سر میدهند و در حالیکه از تدابیر امنیتی لازم نیز برخوردار نمی باشند مورد حمله قرار نمی گیرند. دلیل آن واضح و مشخص می باشد؛ چون سر و صدا های کسانی که از پایگاه اجتماعی و مردمی برخوردار نباشند برای دشمنان کشور ما از اهمیتی برخوردار نمی باشد.

سخنان غریق در مورد وفاداری مجاهدین برای دفاع از استقلال، بیگانه ستیزی و همچنان برای عمران و آبادی کشور نیز بر حقایقی استوار می باشد که هیچ کسی از آن انکار نموده نمی تواند؛ زیرا همان طوری که در گذشته بدفاع از این کشور پرداخته اند، همین اکنون هم اگر افغانستان با خطری روبرو گردد با زهم همین مجاهدین خواهند بود که آماده فداکاری خواهند شد. در قسمت عمران و آبادی کشور هم میتوان گفت که همین فرماندهان مجاهدین بوده اند که علمبرداران ترقی و شگوفائی گردیده اند و نمونه های آنرا در بازسازی های ولایات های هرات، قندهار، جلال آباد و مزار شریف مشاهده نموده می توانیم.

تحلیل دیگر آقای غریق در مورد سقوط اتحاد شوروی و رژیم داکتر نجیب در نتیجه مجاهدت مردم افغانستان که تا حدودی با مخالفت آقای ضمیر و در کل با مخالفت خانم محسنی مواجه گردید کاملاً مستند و منطقی بود؛ طوریکه هم محترم غریق با مطرح ساختن مسئلۀ گلاسنوست و پروستریکا به آن اشاره کرد و هم کار شناسان روسی در این زمینه نوشته های زیادی نموده اند. از همه مهمتر سخنان میخائیل گرباچوف در بیست و هفتمین کنگره حزب کمونست اتحاد شوروی در فبروری 1987در این زمینه می باشد که گفته است: افغانستان به زخم خونین و ناسوری برای شوروی مبدل شده است و باید پای روسیه از این منجلاب کشیده شود. اینکه آقای ضمیر سقوط اتحاد شوروی و رژیم نجیب توسط مجاهدین را نمی پذیرند و میگویند ما تا هنوز معتقد نشده ایم که سقوط کرده ایم ناشی از غروری می باشد که بر اساس آن نمی توانند به شکست حکومتی که در آن کار نموده اند اعتراف نمایند ورنه خیلی خوب میدانند که هم شوروی و هم حکومت داکتر نجیب در نتیجه جهاد قهرمانانه مردم افغانستان به شکست مواجه گردیده است. اما اینکه خانم عادله محسنی به شکست کمونزم در نتیجه ایثار ملت مجاهد افغانستان باور ندارند ناشی از بی خبری ایشان از جریانات سیاسی و نظامی کشور ما می باشد؛ چون ایشان که از دوران کودکی مهاجر گردیده اند بعد از گذشت بیست و چهار سال یعنی حدود دو سال بعد از سقوط طالبان به کشور برگشته اند.

آقای غریق در پاسخ سوال محترم داریوش کریمی در مورد اینکه چرا مجاهدین اجازه دادند تا پاکستان در ژنیو از افغانستان نماینده گی نماید گفتند: « نه تنها که پاکستان در ژنیو از گروه های مجاهدین نماینده گی نمی کرد، حتی مجاهدین ماهیت مذاکرات ژنیو را نیز قبول نداشتند». همچنان محترم غریق در مورد استقلالیت مجاهدین گفتند: «اگر مجاهدین به پاکستان وابسته می بودند، پاکستان چه نیازی داشت که جریان طالب را تشکیل کند و چه ضرورتی داشت تا دولت مجاهدین را در کابل راکتباران نماید». ادعای آقای غریق در مورد مسایل مربوط به توافقات ژنیو را اسنادی که به وسیله تاریخ نگاران ثبت گردیده ثابت می سازد. آنچه در صفحه 617 کتاب «جریانات سیاسی افغانستان در صد سال اخیر» نوشتۀ اینجانب در این زمینه آمده است جهت معلومات مزید خواننده گان در ذیل این نوشته تقدیم می گردد.

یکی از مسایل مهم دیگری که آقای غریق به آن تماس گرفت، به ارتباط ادعای قومی بودن جریانات جهادی از جانب عادله محسنی بود. غریق خط قومی را منفور ترین مسئله عنوان کرد و با مثال آوردن اعضای بلند پایۀ رهبری جمعیت اسلامی که از اقوام پشتون بودند ثابت ساخت که مسایل قومی در قاموس جهاد و مجاهدین افغانستان از هیچ نوع جایگاهی برخوردار نبوده، بلکه این دیگران بوده اند که مسایل قومی را دامن زده اند. او در این زمینه با استناد به نوشته های دوکتور محمد حسن شرق در مورد ایجاد فرقه های پشتون و هزاره بوسیله خاد پرداخت که از جانب رژیم دوکتور نجیب الله اساس گذاری شده بود و در نهایت در تقابل با همدیگر قرار داده شدند. باید علاوه نمود که در زمان حکومت داکتر نجیب الله نه تنها که به منظور متلاشی ساختن وحدت ملی مردم افغانستان به ایجاد فرقه های قومی پرداخته شد، بلکه با ایجاد حکومت شمال به رهبری نجیب الله مسیر و با بحث اعطای خود مختاری برای تاجک ها، هزاره ها، بلوچ ها و کوچی ها، دامن زدن به اختلافات قومی به حد اعظم آن رسانیده شد که تا کنون نیز مردم افغانستان نمی توانند از آن مصیبت بزرگ رهائی حاصل نمایند.

غریق با استدلال معقولی در مورد تفاوت دیدگاه ها در یک جامعه گفت : همان طوریکه انسانها از نظر فزیکی فرق دارند از نظر فکری هم فرق دارند و پیشنهاد نمود که بیائید تا خوبی ها را خوب و بدی ها را بد بگوئیم. آری ! تفاوت سلیقه ها و اندیشه ها نباید باعث آن گردد تا خوبی ها را دیده نتوانیم و بدی ها را نادیده بگیریم.

در مورد سخنان محترم ضمیر میهن پور:

صحبت های آقای ضمیر میهن پور به عنوان یکی از کارکنان امنیتی دولت داکتر نجیب الله حاوی نکات بسیار جالبی بود که هم از واقع بینی ایشان در مورد جایگاه مجاهدین حکایت می نماید و هم منصفانه به نظر می رسد. البته نکاتی هم در سخنان ایشان وجود داشت که قابل مباحثه میباشد.

خوشتر آن باید که سر دلبران + گفته آید در حدیث دیگران

ایشان جهاد را به عنوان یک حرکت مقدس در راه دفاع از اسلام و تمامیت ارضی وطن تعریف نمودند و گفتند که زمان آن رسیده تا مجاهدین در قالب احزاب وارد پروسیجر سیاسی شوند و احزاب خود را تشکیل بدهند. بلی! این نظر بسیار معقولی میباشد تا مجاهدین به گسترش فعالیت های سیاسی خود به پردازند و در قالب احزاب جدید یا قدیم خود نقش پر رنگ تری در جامعۀ افغانی ایفا نمایند.

آقای میهن پور در مورد نفوذ مجاهدین در میان جامعۀ افغانستان گفت: «آن حالتی که در گذشته وجود داشت هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ معنوی و هم از حضور شان در جامعۀ افغانی و هم از نتایج کار شان پیش از جهاد و بعد از جهاد، حالا وجود ندارد». این که حالا نفوذ گذشته آنها وجود دارد یا ندارد را مورد بحث قرار نمی دهیم، همین که ایشان به عنوان یکی از مخالفین جهاد و مجاهدین به تائید نفوذ و نتایج کار آنها پرداخته اند برای مردم افغانستان حایز اهمیت و قابل قدردانی است.

در قسمت دیگری از سخنان آقای میهن پور دیده میشود که ایشان بر عکس خانم عادله محسنی، بحران روسیه و شکست اتحاد شوروی در افغانستان را ناشی از جنگ در افغانستان و کمک های بین المللی دوستان مجاهدین دانستند و با بیان اینکه «همین کمک ها بود که جنگ را به وخامت کشانید» تلویحاً به تائید شکست کمونزم و حکومت داکتر نجیب در اثر مقاومت مردم افغانستان اشاره نمودند.

موضوع جالب دیگری که آقای میهن پور به آن پرداختند این بود که گفتند: « از آن روزی که قطعات اتحاد شوروی از افغانستان بر آمد دیگر مفهومی بنام جهاد و مجاهدین وجود ندارد» . بدین ترتیب ایشان حقانیت جهاد در مقابل تهاجم شوروی و حکومت دست نشانده روسها در افغانستان را تائید نمودند که حقشناسی ایشان قابل قدردانی می باشد.

در مورد قربانی دادن مجاهدین در راه دفاع از استقلال کشور و بعد از آن در نتیجۀ توطئه ها گفتند : « انکار نمی کنم که مجاهدین قربانی ندادند یا قربانی نمی دهند». آری این سخن ایشان ریشه در واقع بینی و قدر شناسی ایشان نسبت به مدافعین استقلال کشور دارد. اشاره آقای میهن پور در بحث شهادت قاری بابا نیز از اهمیت فروانی برخوردار می باشد چون ایشان در کشف خارجی افغانستان کار می کرده اند. آقای میهن پور در مورد کشتار رهبران مجاهدین گفتند : « این ها [آی اس آی] مراجع عمده قومی و مذهبی را میخواستند نابود کنند تا نه تنها تفرقه را در مابین نیروهای داخل کشور [دامن بزنند] بلکه مجاهدینی را که طرفدار صلح هم هستند آنها را نیز سر به نیست کنند. بناءً این توطئه یی نیست که از جانب طالب ها باشد.». در این نظریۀ ایشان اهمیت مجاهدین بعنوان رهبران قومی و مذهبی افغانستان و تلاش استخبارات پاکستان برای از بین بردن آنها برجسته ساخته شده است. اما اینکه گفته اند قاری بابا در دورانی که ایشان در کشف خارجی افغانستان کار می کرده اند شهید شده است شاید بر اساس سوء تفاهمی بیان شده باشد؛ چون قاری بابا در سالهای اخیر به وسیلۀ طالبان به شهادت رسیده است.

این حرف آقای میهن پور هم که گفتند «حالا وقت کنار آمدن است نه وقت کنار رفتن» نیز جالب توجه می باشد و ایجاب می نماید تا همۀ جریانات افغانستان با توجه به عقاید و باور های مردم برای نجات و سربلندی کشور ما متحد شوند و همانطوری که محترم غریق گفتند دیدگاه های متفاوت نباید باعث اختلاف در میان مردم کشور گردد و خوب است که خوبی ها را خوب و بدی ها را بد بگوئیم ولو که خوبی در جریان مخالف ما و بدی ها در جریان موافق ما قرار داشته باشد.

نکته ضعیفی که در سخنان آقای میهن پور به ملاحظه میرسد این است که گفته اند: «به عقیده من جهاد یک مکتب نیست چون اگر راجع به هفت تنظیم و هشت تنظیم فکر کنیم یک مکتب نمی شود پانزده مکتب می شود». با وجودی که من با تعدد احزاب موافق نمی باشم می خواهم بگویم که تعدد احزاب به این معنا نمی باشد که اسلام یا جهاد یک مکتب نباشد. این امکان وجود دارد که در یک کشور ده ها حزب سیاسی وجود داشته باشند اما همه پیرو یک مکتب یا یک هدف باشند. بطور مثال ممکن است چنین احزابی بر اساس نیاز های منطقوی و محیطی و یا بر اساس نیاز های قومی تشکیل گردد اما در عین زمان همه پیرو یک مکتب باشند و برای رسیدن به هدف مشترک به مبارزه به پردازند.

این گفته آقای میهن پور که :« ما به شکست خود هیچ وقت نه در گذشته و نه در حال اعتقاد نداشتیم و تا امروز هم اعتقاد پیدا نکردیم» نیز درست نمی باشد چون اگر شکستی به وجود نمی آمد، ایشان باید اکنون در کشف خارجی افغانستان کار می کردند و در دیار غربت به سر نمی بردند. کوشش ایشان در مورد بی اهمیت جلوه دادن نوشتۀ دوکتور حسن شرق در مورد دامن زدن مسایل قومی از طرف حکومت داکتر نجیب الله نیز تلاش مناسبی نبود چون حسن شرق یکی از شخصیت های سرشناس و در عین زمان صدراعظم حکومت داکتر نجیب الله بوده است.

در مورد سخنان محترمه عادله محسنی:

از ینکه یک تن از زنان افغانستان فرصت بحث در برنامۀ پرگار را یافته بود خوشحال گردیدم اما سخنان و ادعا های محترمه عادله محسنی در برنامۀ پرگار که بصورت غیر مستند و متناقض و در قالب عباراتی که مبتدا و خبر آن ها با هم همخوانی نداشت ارائه گردید مرا وادار نمود تا در مورد ایشان آشنائی بیشتری را حاصل نمایم. با مطالعه مصاحبه های ایشان در سایت همبستگی زنان ایران و سایت (FIDH) به این باور شدم که شاید عنایت بزرگواران در برنامۀ پرگار باعث ورود ایشان در این مباحثه گردیده باشد ورنه ایشان در مورد مسایل افغانستان خالی الذهن بوده اند. در مصاحبه های ایشان خواندم که از دوران کودکی یعنی بعد از کودتای هفتم ثور به ایران مهاجر گردیده و در آنجا در رشته حقوق قضایی در دانشگاه تبریز به تحصیل پرداخته و بعد از 24 سال یعنی حدود دو سال بعد از سقوط طالبان به کشور باز گشته اند.

در عین زمانی که اطفال افغان در ایران از حق تحصیلات ابتدائی نیز محروم ساخته شده بودند؛ به اینکه خانم محسنی چگونه و بر اساس چه امتیاز و روابطی توانسته اند وارد و فارغ دانشگاه تبریز گردند بحثی نداریم چون خارج از موضوع برنامۀ پرگار می باشد. اما در مصاحبه های گذشته و صحبت های جدید شان در برنامۀ پرگار به مسایلی بر می خوریم که حکایت از برداشت نادرست ایشان از آزادی های مدنی، عدم شناخت خانم محسنی از حدود و میزان صلاحیت های علمی ایشان و بی خبری موصوفه از اوضاع افغانستان بود.

در بُعد برداشت نادرست ایشان در مورد حقوق وظایف و آزادی های اعضای جامعه مدنی باید گفت که خانم محسنی یکی از فعالیت های خود را مبارزه بر علیه قانون« امر به معروف و نهی از منکر» در افغانستان قلمداد نموده بودند در حالیکه ابراز نظر در مورد تعدیل یا لغو چنین قوانینی از صلاحیت های شورای علمای افغانستان، وزارت عدلیه و وزارت حج و اوقاف به شمار می آید. در مورد اینکه خانم محسنی حدود و میزان صلاحیت های علمی خود را نمی دانند میتوان به تصحیح قانون احوال شخصیه اشاره کرد که بوسیله علمای بزرگی مانند آیت الله شیخ محمد آصف محسنی مطرح گردیده و خانم محسنی گفته اند که 72 مادۀ آنرا اصلاح نموده اند. اصلاح نظریات شخصیتی مانند آیت الله شیخ محمد آصف محسنی که تحصیلات و تجارب علمی وی حدوداً سه برابر عمر خانم محسنی میباشد و در عین زمان رئیس مجمع علمای شیعه افغانستان نیز هست؛ چه چیزی را به جز از اینکه خانم محسنی صلاحیت های علمی خود را نمی شناسند تفسیر کرده میتواند. نمونۀ دیگری که از بیخبری های خانم محسنی در مورد صلاحیت های علمی شان حکایت دارد همانا ساختن مسوده قانون خانواده بر اساس فقه حنفی میباشد که در مصاحبۀ خود به آن اشاره نموده اند در حالیکه فکر نمی شود هیچگونه تحصیلی در رشتۀ فقه حنفی نیز داشته باشند.

خانم محسنی در قسمت دیگری از مصاحبه خود گفته بودند که گویا مسوده قانون منع خشونت علیه زنان را نیز ایشان ارائه نموده اند و در برنامۀ پرگار از اینکه چنین قوانینی از طریق پارلمان تائید نمی شود شکایت داشتند و ادعا می کردند که گویا مجاهدین با مخالفت خود در برابر چنین قوانینی باعث پسرفت افغانستان شده اند، در حالیکه در مصاحبه های خود وزیر عدلیه را به ارتباط عدم ارسال آن به پارلمان متهم نموده بودند. همه میدانند که مرحوم حبیب الله غالب یکی از شخصیت های علمی و اکادمیک افغانستان در عرصه مسایل حقوقی بوده اند و بدون شک ایجاب می نماید که نظر حقوقدانان و فقهای کشور در مورد مسوده های که به قانون مبدل میگردد در نظر گرفته شود.

به صراحت می توان گفت که نه مردم و مجاهدین افغانستان مخالف قانون منع حشونت علیه زنان می باشند و نه هم حقوقدانان و فقهای که چنین مسوده های را با دقت مورد مطالعه قرار می دهند با آن خصومتی دارند. واقعیت این است که تفسیر ماده سوم و ماده هجدهم این قانون بوده که باعث سر و صدا ها و سوء تفاهم های گردیده است؛ چون گفته شده است که از تفسیر مواد متذکره چنین استنباط می گردد که هر گاهی روابط جنسی با اجبار و اکراه همراه نباشد از پیگیری معاف پنداشته میشود. با وجودی که روابط محرمانۀ جنسی در گوشه و کنار جهان وجود داشته و دارد اما در هیچ گوشۀ از دنیا چنین روابطی در زیر نام های مانند آزادی و منع خشونت قانونی اعلان نشده است. در کشور های اسلامی چنین مواردی شرعاً ممنوع میباشد و در کشور های غربی هم خیلی کم اتفاق می افتد که یک مرد یا زن بعد از ازدواج با مرد یا زن متاهل دیگری رابطۀ جنسی برقرار نماید و این امر جزء حقوق مدنی و آزادی های فردی وی شناخته شود؛ چون گویا با جبر و اکراه همراه نبوده است. اما نظری به محتوای صحبت خانم محسنی در برنامۀ پرگار:

وقتی با دقت به سخنان خانم عادله محسنی گوش فرا می دهیم به ادعا های غلط و غیر مستند، ضعف استدلال، تناقص و ناتوانی در بیان اهداف و عباراتی که مبتدا و خبر آن ها با هم همخوانی ندارند بر می خوریم که اینک به آن پرداخته می شود:

خانم محسنی می گوید که « ما فعلاً کسی را بنام مجاهد نداریم، این ها رهبران قومی هستند». ما چگونه میتوانیم لقبی را که ملیون ها نفر در نتیجه مبارزۀ برحق شان در راه اعلای کلمت الله بدست آورده اند و به آن افتخار می نمایند حذف و انکار نمائیم و اگر ما فعلاً کسی را بنام مجاهد نداریم پس این لشکر ملیونی که نیمی از آنها سالم و نیمی هم معلول می باشند چه کسانی میباشند؟ موضوع دیگر اینکه نه رهبران مجاهدین رهبران قومی می باشند و نه هم جهاد و مجاهدین به رهبرانی که خانم محسنی بطور غلط برای آنها نام رهبران قومی را اطلاق می نماید خلاصه می شود.

خانم محسنی در جای دیگری میگوید «که در دوران حکومت موقت استاد ربانی بعد از سال 2001 درگیری شد». این ادعا تنها خالی الذهن بودن ایشان از جریانات سیاسی و نظامی افغانستان را ثابت می سازد چون دیده می شود که ایشان دورۀ استاد ربانی و دوران آقای کرزی را از هم فرق کرده نمی تواند.

خانم محسنی در قسمتی از سخنان خود می گوید : « مجاهدینی که در داخل پارلمان بوده اند باعث پسرفت افغانستان شده اند [چون قوانین مورد نظر را تائید نکرده اند]». او این شکایت را در حالی عنوان می کند که قبلاً گفته است که: «ما فعلاً کسی را بنام مجاهد نداریم و مجاهدین از هیچ جایگاهی برخوردار نمی باشند». اولا اگر به زعم خانم محسنی مجاهدی وجود ندارد و مجاهدین از جایگاهی برخوردار نمی باشند آنها چگونه مانع تصویب قوانین مورد نظر ایشان شده اند و ثانیاً وقتی چنین ادعای صورت می گیرد باید نام کسانی که مخالفت نموده اند گرفته شود تا مردم آنها را بشناسند چون مباحث حقوقی باید بصورت شفاف و روشن به پیش برده شود نه اینکه بر اساس حدس و گمان و فالبینی با مردم در میان گذاشته شود.

سخنان خانم محسنی از نظر منطق و استدلال نیز ضعیف به نظر می رسد. ایشان برای تقویت موقعیت خود در یک مناظره حقوقی و سیاسی از جملاتی مانند : « من مخالف هستم با گپی که شما می زنید»، «من اصلاً چنین فکر نمی کنم»، «من اصلاً قبول ندارم» و ... استفاده نمودند در حالیکه مخالف بودن با حرف کسی و اندیشیدن به گونۀ دیگری و قبول نداشتن یک مسئله به تنهائی نمی تواند مشکلی را حل نماید، بلکه تنها پشتوانه های مستند و منطقی میباشد که بر قوت نظریات یک شخص در یک مباحثۀ حقوقی می افزاید.

خانم محسنی در قسمت دیگری از صحبت خود به خاطر مسؤول قلمداد نمودن مجاهدین در مورد شهدا می گوید: «سربازان پیادۀ که در دوران جهاد شهید شدند چرا در دولت حضور ندارند» . اولا اینکه باید این سوال را باید خودش جواب بدهد که چگونه سربازان شهیدی که در دهه هشتاد دار فانی را ترک نموده اند در دولتی حضور داشته باشند که در فاصله سالهای 2001 -2015 در راس قدرت قرار داشته است. ثانیاً اینکه همین دولت کنونی که خانم محسنی انتظار دارند شهدا را در خود جای دهد همۀ زنده ها را بنام دی دی آر و ...آهسته آهسته از بدنه دولت خارج نموده و جای آنها را به افراد سکولار مشرب و جریانات چپی داده است. در جای دیگری خانم محسنی می گوید «مجاهدین حکومت را غنایم جنگی خود میدانند». در این شکی نیست که حکومت فعلی ثمرۀ مبارزه دوامدار مجاهدین در مقابل دو تجاوز سرخ و سیاه می باشد و از برکت همان مبارزه است که امروز خانم محسنی به چنان آزادی های دست یافته که حتی فراتر از صلاحیت های علمی و درک سیاسی خود نیز صحبت می نماید ورنه اگر استعمار سرخ و سیاه در این کشور حاکم میشد امروز خانم محسنی مجال این هم دُرفشانی را نمی داشتند. باید گفته شود کسانی که در راه ساختار این نظام ایثار و فداکاری نموده اند حق دارند تا در مورد جایگاه خود صحبت نمایند. بکار گیری جملاتی مانند غنایم جنگی در مورد یک دولت ضعف ادبیات سیاسی خانم محسنی را برجسته می نماید.

در جای دیگری خانم محسنی می گوید «مجاهدین نتوانستند اتحاد ملی پیدا کنند مثلاً شما در حزب دوستم دو نفر پشتو زبان پیدا کرده نمی توانید». از آنجائیکه 24 سال از عمر خانم محسنی در اصفهان گذشته است ایشان نمی دانند که دوستم مجاهد نبوده بلکه از ملیشیای زمان حکومت داکتر نجیب الله می باشد که سالهای سال بر علیه مجاهدین افغانستان درگیر نبرد بوده است.

استدلال دیگر خانم محسنی در مورد اینکه «مجاهدین مستقل نمی باشند چون از خارج تمویل شده اند» نیز جالب توجه می باشد. با وجودی که محترم داریوش کریمی به ایشان میگویند که استقلال با تمویل فرق دارد اما ایشان متوجه نمی شوند. جنبش های رهائی بخش زیادی در دنیا وجود دارند که از کشور های مختلف کمک دریافت می نمایند و این به معنای وابستگی آنها نمی باشد. درست است که مجاهدین افغان کمک های را از کشور های اسلامی و جهان آزاد دریافت نموده اند اما این دلیلی برای عدم استقلالیت شان شده نمی تواند. مجاهدین افغان از جانب سازمان ملل متحد، کانفرانس کشور های اسلامی، صلیب سرخ جهانی، داکتران بدون سرحد، و ده ها موسسه امدادی بین المللی دیگر همکاری شده اند. ما نمی توانیم مساعدت های را که از جانب مسلمانان و غیر مسلمانان و از جانب عرب و عجم از افریقا تا اروپا و از امریکا تا آسیا و آسترالیا به مجاهدین صورت گرفته کمک استخباراتی بنامیم. واقعیت این است که جهان مسلمان و غیر مسلمان با سیستم و نظام کمونستی در تضاد قرار داشته اند و به همین دلیل بخاطر سرکوب دشمن مشترکی که موجود بوده برای مجاهدین افغان نیز همکاری نموده اند.

خانم محسنی از حضور قوت های بین المللی در افغانستان انتقاد می کند و می گوید « وقتی مجاهدین با شوروی مخالفت کردند و شوروی را از افغانستان بیرون کردند عامل آمدن قوای بین المللی در افغانستان کی بود؟». این ادعای خانم محسنی که گویا اگر مجاهدین با شوروی مخالفت نمی کردند و آنرا از افغانستان نمی کشیدند حالا در افغانستان قوای خارجی نمی بود هم مضحک به نظر می رسد و هم از بی خبری او از جریانات افغانستان پرده بر میدارد. آیا باید مجاهدین با حضور قوت های شوروی مخالفت نمی کردند؟ اگر حضور قوای شوروی قابل تائید بوده پس چرا خانم محسنی قبل از آمدن این قوا فرار را بر قرار ترجیح داده اند که حتی تا 24 سال نیز به عقب خود نگاه نکرده اند. بخش دیگر سخنان خانم محسنی به حضور قوای بین المللی ارتباط می گیرد و مجاهدین را عامل این حضور می شمارند. خانم محسنی خبر ندارند که مجاهدین بعد از خروج قوای شوروی و سقوط حکومت داکتر نجیب الله با پدیدۀ دیگری بنام طالب روبرو گردیده اند که سالها در برابر آنها به تنهائی به مقاومت پرداخته اند. خانم محسنی نمیداند که در جهان حوادثی بنام یازدهم سپتامبر اتفاق افتاده و دنیا گفته است که عاملین این حوادث در افغانستان قرار دارند و بر همین اساس سازمان ملل متحد مجوزی صادر نموده تا قوت های بین المللی بخاطر مبارزه با عاملین حوادث یازدهم سپتامبر وارد افغانستان گردند. به دلیل اینکه مجاهدین بر اساس اهداف مشترک خود با قوت های بین المللی همکاری نموده اند آنها را نمی توان عامل ورود نیرو های خارجی در افغانستان دانست چون آنها به دعوت مجاهدین به افغانستان نیامده اند بلکه به فیصله ملل متحد وارد کشور ما گردیده اند.

خانم عادله باور ندارد که کمونزم در نتیجه قربانی های ملیونی مردم افغانستان به شکست مواجه گردیده و می گوید «کمونست یک شکست عقیدتی سیاسی بود. اگر کمونست را از افغانستان مجاهدین بیرون کرد از تاجکستان و ازبکستان کی بیرون کرد». او از نبرد قهرمانانه مردم در مقابل اردوی سرخ نمی داند، او از فریاد میخائیل گرباچوف رئیس جمهور وقت اتحاد شوروی که گفته است افغانستان به زخم خونین و ناسوری برای شوروی مبدل گردیده و باید خود را از این منجلاب بیرون بکشیم اطلاعی ندارد. او این را نیز نمی داند که تاجکستان و ازبکستان هم در نتیجه جهاد افغانستان که باعث تضعیف شوروی در عرصه اقتصادی و نظامی گردیده به استقلال خود دست یافته اند. خانم محسنی که میگوید کمونزم در افغانستان شکست نخورده است از تلفات روسها در افغانستان از بحران اقتصادی آن کشور در داخل روسیه و از افتضاح آن کشور در سطح بین المللی چیزی نمی داند. او نمیداند که روسها در نبرد خود با مردم افغانستان 617 فروند طیاره و 14400 تانک و وسایط نقلیه خود را از دست داده اند. او نمیداند 21 هزار عسکر شوروی در افغانستان کشته شده و حدود هفت هزار سرباز آن هم معلول و زخمی گردیده اند. او نمیداند که 3729 جنرال روسی، 572 مامور کی جی بی و 190 مشاور آن کشور در افغانستان کشته شده اند و او نمیداند که روسها در افغانستان متحمل ده ها ملیارد دالر خسارات اقتصادی گردیده اند. بلی از همین خاطر است که نقش جهادگران افغانستان در سرنگونی دکتاتوری کمونیزم را نتوانسته بصورت صحیح درک نماید.

آری او این را هم نمیداند که نبرد سنگین سپاهیان اشغالگر شوروی و رژیم دست نشانده آنها با مجاهدینی که برای استقلال کشور مبارزه کردند تلفات و خسارات فراوانی را ببار آورده است. در این جنگ نفس گیر حدود سه ملیون از مردم افغانستان شهید و معلول گردیدند. همچنان این نبرد باعث گردید تا حدود یک ملیون تن از زنان افغان بیوه و حدود دو ملیون تن از اطفال این کشور یتیم شوند. پنج ملیون مهاجر به خارج از کشور، سه ملیون مهاجر یا بیجا شده گان داخلی و ویرانی بیش از 90 فیصد این سرزمین از ارمغان های دیگر این جنگ تباه کن اما تاریخی بود. با محاسبه دقیقی که وجود دارد بر علاوه ویرانی های دوران تجاوز شوروی، ویرانی های سالیان پسین حکومت داکتر نجیب نیز کمتر از ویرانگری های دوران روسها نبوده طوریکه این رژیم در سال های اخیر عمر خود حدود هفتصد هزار تن مواد منفجره را بالای قرا و قصبات افغانستان فرو ریخته و علاوه بر آن حدود 400 موشک اس 300 (اسکاد) را نیز بالای مناطق مختلف افغانستان پرتاب نموده است که هیچ کسی از آن انکار کرده نمی تواند.

خانم محسنی در قسمتی از صحبت خود می گوید که « ما به هیچ وجه نمی توانیم توجیه بکنیم که 15 حزبی که مجاهد هستند این ها واقعاً همۀ شان آرامش مردم را می خواهند». من نمی توانم هدف این ادعای ایشان را درک نمایم چون ممکن است که در یک کشور صد ها حزب و انجمن مختلف وجود داشته باشد اما هدف همه آنها هم آرامش مردم باشد.

خانم محسنی در حالیکه می گوید «مجاهدین هیچ جایگاهی در افغانستان ندارند» وقتی بحث به مسایل انتحاری میرسد چنین ابراز نظر می کند: «من خودم به رهبران مجاهد صحبت کردم که بیائید همین انتحاری ها را حرام اعلام کنید آنها به حرف من توجه نکردند». این در حالی است که استاد سیاف در دوران مقاومت با ارسال رسالۀ در داخل مناطق طالبان آنرا حرام اعلان کرده، استاد ربانی در کانفرانس بیداری اسلامی در ایران در باره حرام دانستن حملات انتحاری صحبت نموده و استاد سیاف در سالهای اخیر نیز در مراتب مختلف به ادای مسؤولیت خود پرداخته است. خانم محسنی نمی گوید که با کدام رهبر و بر اساس کدام صلاحیت و از چه موقفی صحبت کرده است؟ چی کسی باور کرده می تواند که رهبران جهادی خود را مکلف به توصیه های کسی به پندارند که نه از مسایل افغانستان چیزی میداند و نه هم از علمیتی برخوردار می باشد که با آنها برابری کرده بتواند.

در عین زمانی که خانم محسنی قبلاً گفته است که «مجاهدین از هیچ جایگاهی در افغانستان برخوردار نمی باشند» در جای دیگری می گوید «شاید اگر حملات انتحاری از طرف رهبران جهادی و مذهبی حرام اعلان میشد 80 فیصد که از بین می رفت». باید از ایشان پرسیده شود که وقتی مجاهدین در میان جامعه از جایگاهی برخوردار نباشند چگونه فتاوای آنها تا این حد موثریت داشته میتواند. پس بهتر خواهد بود تا خانم محسنی به عوض طرح ادعا های بی بنیاد، نسبت به جایگاه مجاهدین در میان مردم افغانستان اعتراف نمایند.

عادله محسنی با بستن اتهام ناروای دیگری نسبت به رهبران جهادی می گوید که «آنها انتحار های طالبان را بخشی از جهاد می دانند». این ادعای خانم محسنی هم دروغ و هم شرم آور می باشد. هیچ عقل سلیمی چنین ادعای را پذیرفته نمی تواند که گویا رهبران جهادی حملاتی را که بالای همفکران و همسنگران ایشان صورت گرفته و باعث شهادت شخصیت های بزرگی مانند استاد ربانی، احمدشاه مسعود، حاجی عبدالقدیر، عبدالغفار آخندزاده، قاری بابا، انجنیر عمر، جنرال داود، سید خیلی و امثال آنها گردیده است را جهاد بدانند.

خانم محسنی در قسمت دیگری از سخنان خود سوال می کند که «آیا شما صد درصد میدانید که طالب بالای رهبران مجاهدین انتحاری کرده است؟». آری ! همه میدانند که عاملین شهادت مسعود با کامرۀ فلمبرداری خود از میان طالبان آمده بودند و عامل شهادت استاد ربانی نیز کسی بوده که به نماینده گی از طالبان برای مذاکره به نزد وی آمده است. طوری که دیده میشود این تنها خانم محسنی میباشد که به علت بی خبری از جریانات افغانستان نمی تواند بفهمد که حملات انتحاری بالای رهبران و فرماندهان جهاد را طالبان انجام داده اند و اینکه به دستور کی و با هماهنگی چه کسانی انجام داده اند بحث جداگانۀ می باشد.

در صحبت های خانم عادله محسنی جملاتی هم دیده می شود که مبتدا و خبر آن ها با هم همخوانی ندارند. خانم محسنی در قسمت های از سخنان خود می گوید: «وقتی این قوم ها سالها و قرن ها توهین شدند زن های شان به کنیزی گرفته شد، بچه های جوان آنها فرخته شد... ما به هیچ وجه گفته نمی توانیم که 8 گروه شیعه و 7 گروه سنی مجاهدین بودند». از این بیان خانم محسنی فهمیده نمی شود که توهین شدن اقوامی که در طی قرن های گذشته زنان شان به کنیزی گرفته شده و بچه های آنها فروخته شده چه ارتباطی به مجاهد بودن یا مجاهد نبودن 8 گروه شیعه و 7 گروه سُنی دارد. استدلال جالبی است. مشکلی که مربوط به قرن های گذشته بوده اما ملامتی آن به گردن مجاهدین انداخته میشود. قضاوت را به خواننده گان می گذاریم.

نتیجه گیری:

یکی از مشکلات عمدۀ سالیان اخیر که در میز گرد های مرتبط به افغانستان وجود داشته همانا حضور بعضی از افراد نا آگاه یا مغرض بوده که باعث گردیده تا بعد از این همه کنکاش و نظریه پردازی به ثمرۀ مثبتی دست یافته نتوانیم. طوری که دیده شده در بسا از مباحثات حیاتی یا عدۀ از افرادی که در مورد مسایل اعتقادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی افغانستان آگاهی لازم را ندارند به ابراز نظر و امر و نهی می پردازند؛ یا اینکه عدۀ تلاش نموده اند تا افکار و دیدگاه های خاص و مغرضانۀ خود را که در تضاد با باور ها و خواسته های مردم ما قرار داشته بنام خواسته های ملت افغانستان مطرح نمایند و یا هم اینکه افرادی وارد بحث های مهم و حیاتی گردیده اند که خواسته اند با مطرح ساختن مسایل حساسیت بر انگیز اعتقادی و ملی به تقویت کیس های پناهنده گی خود به پردازند.

به عقیده من تحلیلگرانی که در طی سالیان اخیر بصورت آگاهانه و دلسوزانه به تحلیل واقع بینانه و منصفانه قضایای کشور پرداخته اند هم تعداد شان نسبت به دیگران کمتر بوده و هم به حرف های شان ترتیب اثر داده نشده است. من باور دارم که اگر مغشوش ساختن اذهان عمومی بوسیله تحلیل های نادرست افراد نا آگاه و مغرض و گروپ های فریبکار نمی بود و به تحلیل های منصفانۀ و نگرانی های واقع بینانۀ افراد موثر و آگاه کشور ما گوش فرا داده می شد، امروز وضعیت عمومی کشور و مردم ما خیلی بهتر از چیزی می بود که ما شاهد آن می باشیم و افغانستان می توانست از مساعدت های سخاوتمندانه جامعه بین المللی استفاده های مثمر تری را بنماید.

بگونۀ مثال در همین میز گرد پرگار دیدیم که خانم عادله محسنی به علت اینکه از دوران کودکی تا بعد از سقوط طالبان یعنی حدود بیست و چهار سال در کشور نبوده و از جریانات سیاسی و اجتماعی افغانستان بی خبر می باشد به ابراز نظر های عجیبی می پردازد که هیچ کدام آنها با واقعیت های عینی جامعۀ افغانی مطابقت ندارد. بگونۀ مثال او میگوید دیگر مجاهدی وجود ندارد و مجاهدین از هیچ نوع جایگاهی در جامعه افغانستان برخوردار نمی باشند، در حالیکه این گفته های او با حقایق جامعۀ ما مطابقت ندارد زیرا در طی چهارده سال گذشته هرکسی که خواسته است به ارگ ریاست جمهوری راه پیدا نماید، دروازۀ خانه همین مجاهد مردان این سرزمین را بخاطر کسب حمایت شان دق الباب نموده است، اما با کمال تاسف هنوز هم کسانی پیدا می شوند که از حضور و حقوق ملیونی کسانی که در مقابل دو تجاوز سرخ و سیاه از این سرزمین دفاع نموده اند انکار می نمایند و بخاطر برنامه های شخصی و غیر ملی خود آنها را نادیده می گیرند و نمی خواهند از تجارب آنها برای آرامش و شگوفائی این کشور استفاده صوت بگیرد. اگر وضعیت به همین منوال ادامه پیدا نماید، سیر سرنوشت مردم ما در جهت قهقرائی آن آغاز خواهد شد و کشور ما به سوی بحران های بزرگتری خواهد رفت. آن زمانی خواهد بود که مردم ما در آتش مصیبت خواهند سوخت و اثری از تحلیلگرانی را که یا بصورت نا آگانه و یا بصورت مغرضانه به ابراز نظر پرداخته اند نخواهند دید، زیرا اکثریت آنها یا بار دیگر به وطن های دومی خود بازگشت خواهند کرد و یا اینکه بعد از ابراز نظر های دروغین خود در باره جریانات افغانستان، با سر هم کردن چند دروغ دیگر به تقویت کیس های مهاجرتی خود خواهند پرداخت و روانه دیار دیگری خواهند شد. اما در نهایت همین ملت بیچاره خواهد بود که در میان عالمی از رنج و غم برای بهروزی خود لحظه شماری خواهند کرد . پس چه زیبا خواهد بود که همۀ ما خوب را خوب و بد را بد بگوئیم و با پذیرفتن حقایق عینی جامعۀ افغانستان و با احترام به عقاید، فرهنگ و عنعنات مردم کشور در راه ثبات و شگوفائی مملکت خود گام برداریم.

در بارۀ توافقات ژنیو و عدم حضور نماینده گان مردم افغانستان:

« استاد ربانی بتاریخ 27 حمل 1367 طی مصاحبۀ با صدای امریکا گفت که جهاد ما بر اساس مذاکرات ژنیو شروع نشده که بر اساس آن خاتمه یابد. حکمتیار بتاریخ 19 ثور 1367 در این زمینه به صدای امریکا چنین ابراز نظر کرد : چون معاهده ژنیو توسط دیگران ترتیب شده ما آنرا از بنیاد رد میکنیم. ظاهر شاه طی اعلامیه در 27 حمل 1367 از طریق صدای امریکا این پیمان را به خاطر عدم حضور نماینده گان ملت افغانستان ظالمانه و غیر عادلانه خواند. داکتر یوسف صدر اعظم اسبق افغانستان بتاریخ 11 ثور 1367 در این مورد به صدای امریکا گفت : شوروی ها بدنبال بینی خمیری میباشند و هیچگونه احساسی از صلح از امضای موافقه ژنیو به نظر نمی رسد. عبدالحکیم طبیبی بتاریخ 4 ثور 1367 در مورد معاهده ژنیو گفت: چقدر خنده آور و مایهء شرم است که راجع به ما مذاکراتی صورت میگیرد و اسنادی به امضا میرسد اما از ما کسی نمی پرسد . جهاد ما تا خروج کامل روسها ادامه خواهد یافت. سید احمد گیلانی بتاریخ 7 ثور 1367 طی صحبتی که با جریده محاذ داشت در باره این معاهده گفت: « روز امضای موافقه ژنیو روز بازار سیاست بود که در آن منافع ملی افغانستان رایگان فروخته شد». صفحه 617 کتاب « جریانات سیاسی افغانستان در صد سال اخیر».

منابع:

• برنامه پرگار: جایگاه مجاهدین در جامعۀ افغانستان
• قوام، محمد یوسف :جریانات سیاسی افغانستان در صد سال اخیر
• سایت وزارت عدلیه افغانستان ( قانون منع خشونت علیه زنان)
• سایت همبستگی زنان ایران( مصاحبۀ محترمه عادله محسنی)
• سایت Fidh ( مصاحبۀ محترمه عادله محسنی)

Copyright © Mohammad Youssof Qawwam, All rights reserved to Heratonline.com
کليه امتيازات و حقوق اين سايت محفوظ ميباشد

Currently : visitors online.
Powered by:
Online Count.
Seven days report