www.heratonline.com
English | صفحه اول | اخبار | اسلام | فرهنگ | سیاست | صدا و تصویر | رهنمای هرات | در باره ما | پشتو

یادواره یی ازسیدناصر حسینی یکی از پیشگامان نهضت اسلامی افغانستان
سعدی سلجوقی
تاریخ نشر: 6 قوس 1394


سید ناصر حسینی

سید ناصر حسینی فرزند داکتر سید عبدالقدوس حسینی بسال 1327 هجری خورشیدی درشهر هرات پابعرصه یی وجود گذاشت.تعلیمات دوره ابتدایی و ثانوی را درمکاتب هرات بسر رسانیده نظر بعلاقه خودش وتوصیه پدرکه پزشک نظامی بود شامل مکتب حربیه کابل شد وبعد از فراغت از این مکتب وارد دانشگاه نظامی گردید.اندکی بعد از شمول به این دانشگاه نظر به استعداد وکفایتی که استادان در وی مشاهده نمودند جهت ادامه تحصیل در رشته دفاع هوایی وپیلوتی هواپیماهای جنگی به اتحاد شوروی وقت اعزام شد.

سیدناصر حسینی درکنار فراگیری فنون هوانوردی نظامی به مطالعه وتحقیق نظام مارکسیستی حاکم برقلمرو وسیع شوروی که رگه‌های ازایدیالوژی آن بداخل کشور ش نیز نفوذ نموده بود پرداخته بر پوچی وبی بنیاد بودن نظام لینیستی متیقین شد.درآوانیکه نهضت اسلامی درجوامع اکادمیک ومکاتب قوام گرفته بود و جوانان نهضت اسلامی فعالانه وارد صحنه سیاسی کشور شده بودند، در جمله آن‌ها برادر سیدناصر حسینی یعنی سید احمد حسینی دانشجوی دانشکده حقوق وعلوم سیاسی کابل هم شامل بود.

این امر باعث شد سیدناصر حسینی با اشتراک در جلسات و نشستهای جوانان نهضت وارد معرکه سیاست شود.حسینی بعد از ختم تحصیلاتش بحیث پیلوت هواپیمای های میگ بیست ویک که انوقتها تازه وا رد ناوگان هوایی کشور شده بود بکار گماشته شد.حسینی از جمله ماهرترین پیلوتهای قوای هوایی کشوربود ودر کنار مسلک هوانوردی علاقه وافری بمطالعه تاریخ وکتب سیاسی و آثار شعرای قدیم و معاصر داشت .

درسالهای 1350-1352 خورشیدی که نهضت اسلامی خودش را با برپایی تظاهرات وگردهمایی ها وارد مرحله جدید از حیات سیاسی‌اش میکرد حسینی هم از اینکه نسبت مسئولیت نظامی در جلسات علنی نهضت اشتراک کرده نمیتوانست در بیشتر جلسات سری تصمیم گیری نهضت حضور میافت. بسال 1353 حکومت مرحوم داوود خان براثر فشار حلقات کمونیست که در داخل نظامش قرار داشتند به گرفتاری کادر رهبری نهضت اسلامی وصد هاتن از اعضای فعال آن اقدام نمود که در انجمله انجینیر حبیب الرحمن داکتر عمر سیف الدین استاد سیاف سید ناصر حسینی و برادرش سید احمد حسینی دانشجوی فاکولته حقوق دانشگاه کابل وسید اسحق دلجوی حسینی هم شامل بودند.

حسینی بعد از گذشتاندن یکسال حبس در زندان دهمزنگ آزاد شده ولی اجازه پرواز با هواپیمای جنگی برایش داده نشد و از وی بصفت اموزگار در تربیه پیلوتان جوان استفاده میشد.برادرش سید احمد با عده زیادی از جوانان نهضت تا اخیر حکومت داوود خان در حبس باقیمانده تا اینکه در دوره رژیم سفاک خلق و پرچم همه آن‌ها در زندان پلچرخی به اتهام قیام برعلیه قوماندان خونخوار زندان به جوخه اعدام سپرده شده جام شهادت نوشیدند.

سید ناصر حسینی بار دیگر دو روز بعد از وقوع کودتای ننگین ثور بازداشت وراهی زندان مخوف پلچرخی گشت. در مدتی که او در زندان بسر برد پدر سالمند او و برادر جوانش سید ضیا احمد حسینی دانشجوی دانشگاه کابل نیز توسط دژخیمان رژیم سفاک زندانی و بعداً بشهادت رسیدند. باسقوط حکومت امین بدست ارتش سرخ شوروی و باز شدن درب زندان بماه جدی سال 1358 خورشیدی سید ناصر حسینی از زندان رهاگشت.

کوتاه مدتی بعد از آزادی با وقوع قیام مردمی سوم حوت بار دیگر دژخیمان خادیست بمنظور دستگیری مجدد وی با تانک و ماشین محاربوی بخانه اش هجوم بردند ولی اتفاقاً همان لحظه بخانه نبود. بادرک خطر گرفتاری راه هجرت را پیش گرفته با قبول هزاران خطر و مشکل نخست راهی ایران ومدتی بعد از آنجا به پشاور رفته به جمع مهاجران پیوست.درپشاور مسئولیت امنیتی تنظیم جمعیت اسلامی را بوی سپردند اما سید ناصر نتوانست این مسئولیت را روی ملحوظات خاص خودش ادامه دهد بناءً با ارائه استعفایش به زنده گی عادی در صف مهاجرین ادامه داد.

حسینی حاضر نشد از تنظیمها پولی بنام معاش و امرارمعیشتش دریافت نماید او به این باور بود که مجاهدین سنگر دار باید از این پول امرار معاش نمایند. او باگرفتن تکه از گدامهای تنظیم جمعیت بکمک همسرش برای مجاهدین لباس میدوخت وصرف اجرت خیاطی خود را دریافت مینمود.این عمل او به مزاق آن‌هایی که از پول جهاد ثروت میاندوختند خوش نخورده زمینه را برایش طوری نامساعد ساختند که مجبورا از پاکستان خارج وبه آلمان رفت.رژیم خود فروخته دموکراتیک خلق یک برادر دیگرش را بنام سید مسعود حسینی که صاحب منصب نظامی هم بود به اتهام همکاری با مجاهدین بازداشت و بعد از محاکمه اعدامش کرد به این ترتیب پدر و سه برادر جوانش بدست گرگ صفتان رژیم خلق و پرچم جام شهادت نوشیدند.

سید ناصر حسینی بعد از رسیدن به آلمان حتی لحظه یی هم از کار کمک رسانی به بینوایان و درمانده گان ساکن کمپ های مهاجرین در پاکستان و داخل افغانستان فارغ نبوده از شما ل تاجنوب و از شرق تا غرب آلمان را بخاطر جمع‌آوری البسه و ادویه وسایر مواد مورد ضرورت مهاجرین سفر میکرد در ترتیب نظاهرات و گردهمایی های اعتراضی بر علیه روسهای اشغالگر و رژیم دست نشانده شان هر آنچه در توان داشت انجام میداد.

در کنار کارهای سیاسی در بخش فرهنگی نیز انسان فعالی بود چنانچه خاطرات تلخ دوران محکومیتش در زندان پلچرخی را تحت عنوان خاطرات زندان برشته تحریر در آورد.در این کتاب جنایات و سفاکی های جلادان خلقی و پرچمی را که بیشتر چشمدید خودش بوده برملا ساخت .این اثر از طرف شورای ثقافتی جهاد افغانستان چاپ گردید.اثر دومش تحت عنوان(وقتی عاطفه انسانی بر مهر مادری غلبه میکند) هم از طرف شورای ثقافتی چاپ و توزیع گردید . درین کتاب حسینی از جوان مجاهدی بنام عبدالقادر که در اثر انفجار بمب های اتشزای روسها پوست بدنش سوخته و جهت مداوا او به آلمان آورده‌ شده مینویسد.این داستان واقعی بوده از مادریک جوان آلمانی که در اثر حادثه راننده گی درگذشته و پوست بدن فرزندش را جهت پیوند به بدن عبدالقادر اهدا میکند تعریف میشود . سید ناصر حسینی با قلم توانایش این جریانرا خیلی زیبا و با احساس به قید تحریر در آورده.سید ناصر حسینی با وجودیکه از لحاظ مسلک نظامی بود در بعد فرهنگی و ادبی نیز موفق و صاحب استعداد عالی بود.

از لحاظ اجتماعی انسانی بود صادق پرهیزگار و آزاده دربیان حقایق از هیچ‌کس نمیهراسید از همین رو در پشاور و کنار رهبران جهادی نتوانست بیشتر از چند ماه دوام بیاورد. علاقه زیادی به مطالعه آثار ادبی داشت آثار شعرای قدیم و جدید را در الماری کتاب‌هایش داشت و هرگاهی بمطالعه آن‌ها میپرداخت. گاهگاهی طبع شعری خودش هم گل میکرد و غزلیات سیاسی و حماسی میسرود. در اینجا نمونه از شعراو را که بجواب شعر یکی از دوستانش سروده میاوریم.

نخست چند بیت از شعر اندوست و بعداً استقبالیه مرحوم حسینی

به هرجایی که استبداد بر نوع بشر باشد
نباشد نظم انسانی جهالت مستقر باشد
اگر پایمال میگردد کرامتهای انسانی
کجا از رحمت یزدان درانکشور اثر باشد
گواه مدعی خواهی نگر برکشور افغان
که از روز الست آنجا تظلم مستمر باشد
یکی میترقد از سیری دوصدتا بی کف نانی
عدالت رفته ازمیدان نه فرق خیروشرباشد
به قاضی نیست انصافی نه تقوایی بمستوفی
وزیر مجری قانون بفکر سیم وزرباشد
امام وطالب واخند نداند علم روحانی
ملا ومولوی ما زقران بی‌خبر باشد
الی اخیر

جوابیه سیدناصر حسینی

رسیده قطعه زیبا زیار نکته رسان
که حرف حرفی از آن پاره یی شکر باشد
نموده خاطرماشاد یاد شیرینش
بیاد خاطر او خالق سحر باشد
کنونکه گلشن ذوقم بسان پاییز است
نهال شعرمرا کی توان ثمر باشد
زشعرناب کس امروز کی شود رهیاب
ترنمی است که درپیش گوش کرباشد
چراکه شعر چاره گرزخم کس نمیکردد
گرت نه کیسه پر ازسکه های زر باشد
مثال ملت افغان کجا رود ازیاد
هرانکه صاحب وفراستی بصر باشد
گذشته برسرما سالهای پردردی
هزار قافله از خلق دربدر باشد
عجایب است که هرروز چون همی گذرد
یکی بخون دگر بین که تشنه ترباشد
به آن نظام وبه آن ملک گریه باید کرد
که کس زحاکم ومحکوم بی‌خبر باشد
مگرببادرود خاک تربتم که همای
گشوده برسر این قو م بال وپرباشد
بیاعزیز که کار جهان به خرکاریست
همیشه نعمت دنیا بکام خرباشد
حدیث ملت افغان غمین وطولانیست
نه ناخوش است که این قصه مختصر باشد
نه رنج وگنج بماند نه غصه نه طرب
چوگردش زمانه بمیزان خیروشرباشد
بیا تو دوست عزیزم دمی غنیمت دان
چوروزگار من این نیز در گذر باشد.

این مرد پاکدل دلش غیر از برای اسلام عزیزوکشورش نمی تپید با صد ها هزار آرزوی نیکی که برای وطنش داشت وحتی برآورده شدن یکی از آن‌ها را هم در شرایط جاری محتمل نمیدید در حالیکه صرف پنجاه وچهار بهار از عمرپر ثمرو آغشته از رنج و درد را پشت سر گذشتانده بود بروز 26 جون سال 2002میلادی در شهر کسل آلمان دیده از جهان فانی فرو بسته بدار بقا شتافت (انا لله و انا الیه راجعون). گرچه حسینی عزیز بر اثر سکته قلبی دار فانی را وداع نمود من او را یکی از شهیدان راه اسلام و آزادی میهن میدانم .

او دراین راه رنجهای زیادی متحمل شد پدر و سه برادرش را بخاطر مرتبط بودن بااو به شهادت رساندند روح گرامی اش شاد و یادش جاوید باد. از بارگاه الهی بهشت برین را به پاس رنجها ومشقات و دردهای که بخاطر اعتلای اسلام و نجات وطن از چنگال دد منشان کمونیست متحمل شده برایش آرزو دارم. سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز + مرده انست که نامش به نکویی نبرند.


Copyright © Mohammad Youssof Qawwam, All rights reserved to Heratonline.com
کليه امتيازات و حقوق اين سايت محفوظ ميباشد

Currently : visitors online.
Powered by:
Online Count.
Seven days report